تبليغاتX
میر مهرداد میرسنجری

میر مهرداد میرسنجری

سر آغاز سخن

 
با نام هستی بخش

گشایش وبلاگ شخصی خودم را به همه عزیزان اعلام می نمایم.امید که با یاری خدای مهربان یا همان اهورا مزدایی که هزاران سال روشنایی بخش دل های نیاکانمان بوده ، ایران عزیزمان را هماره آباد و سربلند بسازیم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 15:55  توسط میر مهرداد میر سنجری  | 

تازه ترین مقاله بنده در تابناک

دکتر میر مهرداد میرسنجری
کد خبر: ۲۳۸۲۲۸
تاریخ انتشار: ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۱ - ۱۸:۱۹
حضور تاریخی رییس جمهور در ابوموسی در نوع خود بی نظیر و برگ برنده‌ای بر تاکید اعمال حاکمیت مطلق ایران بر جزایر و بنادر ایرانی خلیج فارس تلقی می‌شود. نکته قابل توجه در این میان آن است که هیچ یک از حاکمان گذشته ایران به جز یک مورد در زمان رضا شاه در جزایر سه گانه گام ننهاده‌اند. در این میان با وجود هیاهوی تبلیغاتی امارات بر علیه تمامیت ارضی ایران که هر روز ابعاد تازه تری به خود می‌گیرد متاسفانه واکنش در خوری از سوی رسانه‌های نوشتاری، تصویری و اینترنتی ایران به انجام نرسیده است.

تبلیغات برنامه ریزی شده اماراتی‌ها در حالی با ادعاهای بی اساس وزیر خارجه کوچک اماراتی با نام عبدالله بن زاید و موضع گیر ی علیه بازدید رییس جمهور ایران از جزیره ابوموسی کلید خورده که پیشتر همین فرد در سخنانی بی شرمانه و گستاخانه ایران را با اسرائیل مقایسه کرده و گفته بود همان گونه که اسراییل سرزمین‌های عربی را اشغال کرده ایران هم جزایر سه گانه به زعم او عربی!!! را اشغال نموده است!!. این در حالی است که به رغم سکوت بی معنای رسانه‌های همگانی ایران که به این تهدید آشکار به تمامیت ارضی ایران زمین بی توجهی نابخشودنی روا داشته‌اند، ملت ایران در انتظار پاسخ شایسته و قاطع دستگاه سیاست خارجی جمهوری اسلامی به یاوه گویی‌های این شیخ نشین کوچک خلیج فارس از طریق ادعای مالکیت ایران بر استان جلفاوه (امارات کنونی) هستند.

 ادعاهای ارضی علیه تمامیت ارضی ایران در طول سال‌های بیرون افتادن یک به یک کشور‌های ذره بینی عربی از دامن استعمار انگلیس همواره وجود داشته که تغییر و جعل نام ساختگی برای خلیج فارس، ادعای مالکیت بر اروند رود و خوزستان از مهم ترین این ادعا‌ها بوده است. این ادعاهای نژادپرستانه و متعصبانه عربی حتی به جنگی ویرانگر و هشت ساله از سوی صدام علیه ایران و ایرانی انجامید که با حمایت قاطبه کشور‌های عربی همراه بود...

اما پرسش ایرانیان میهن دوست این است که چرا تکرار ادعاهای امارات علیه ایران از سوی دستگاه سیاست خارجی ایران، پاسخ شایسته‌ و قاطعی نگرفته تا آن جا که امارات به بهانه بازدید رییس جمهور ایران از جزیره ابوموسی به عنوان بخشی از خاک پاک ایران دست به کار شده تا دستگاه دیپلماسی ایران را دیگر بار در موضع انفعال قرار دهد. این گونه بود که امارات سفیر خود را از تهران فراخوانده و حتی بازی دوستانه تیم ملی فوتبال ایران و امارات را لغو کرده است!!.
با این حال در این سکوت تحیرانگیز رسانه ای، بسیاری از ایران دوستان داخل و خارج از کشور، اعتراض خود را به ادعاهای تجاوز کارانه امارات به شکل‌های گوناگون ابراز داشته‌اند.

حال مروری بر تعلق تاریخی جزایر و بنادر شمال و جنوب خلیج فارس(یعنی حتی تمامی قلمرو کنونی امارات) به ایران برای یاد آوری حدود و ثقور تاریخی قلمرو ایران برا ی افکار عمومی و رسانه‌ای ایران بسیار ضروری و اجتناب ناپذیر است.

جغرافیای جزایر همیشه ایرانی ابوموسی و تنب بزرگ و تنب کوچک

جزيره ابوموسى با وسعت ۱۲ کيلومتر مربع، تنب بزرگ با ۱۱ کيلومتر مربع و تنب کوچک با ۲ کيلومتر مربع مساحت همراه با ساير جزاير ايرانى خليج فارس، دنباله چين خوردگى هاى زاگرس در آب‌های کرانه‌ای ایران محسوب مى شود.

جزيره ابوموسى يکى از ۱۴ جزيره استان هرمزگان و نزديکترين و پهنه خشکى از خاک ايران به خط استوا است که در فاصله ۲۲۲ کيلومترى بندرعباس و ۷۵ کيلومترى بندر لنگه واقع است.

نام جزيره ابوموسى به شکل‌های مختلف در تاريخ ايران به کار گرفته شده است که از آن جمله مى توان به ابوموسا، غضنفر، بوم موسى - بوموف، بابا موسى، و گپ سبزو اشاره کرد.

اين جزيره با طول و عرض حدود ۵/ ۴ کيلومتر به عنوان يکى از مراکز صدور نفت خام کشور با ظرفيتى قابل توجه محسوب مى شود. به دليل نبود آب شيرين و اراضى مناسب کشاورزى بيشتر مردم ابوموسى ماهيگيرند. در اين جزيره، معدن خاک سرخ نيز وجود دارد.
جزيره تنب بزرگ به مساحت بيش از ۱۰ کيلومتر در فاصله ۱۴ مايل دريايى از جنوب غربى جزيره قشم واقع شده است.
جزيره تنب کوچک یا تنب مار، مثلث شکل و در ۶ مايلى غرب جزيره تنب بزرگ قرار دارد. فاصله آن تا مرکز استان از طريق دريا حدود ۱۰۵ مايل دريايى و مساحت آن حدود ۲ کيلومتر مربع است. اين جزيره غيرمسکونى بوده و زیستگاه خزندگان به ویژه مار‌ها است.

پيشينه حاكميت ايران بر جزاير و بنادر شمال تا جنوب خليج فارس

از هزاره دوم پيش از ميلاد مسيح (از بيش از چهار هزار سال پيش) تاكنون جزاير سه‌گانه ابوموسي، تنب بزرگ و تنب كوچك به همراه ديگر جزاير، بنادر و سواحل شمال و جنوب خليج فارس قلمرو حكومت‌هاي گوناگون ايراني بوده است. وجود نقشه‌هاي باستاني حكومت هخامنشيان، اشكانيان و ساسانيان، سنگ‌نبشته‌هاي متعدد، نام‌هاي نژاده پارسي اين مناطق، بيش از 23 نقشه رسمي و نيمه‌رسمي كه توسط دولت‌هاي بريتانيا و ديگر دول غربي در قرون گذشته به چاپ رسيده، نامه‌هاي رسمي دولتي حكومت‌هاي گوناگون ايران‌زمين و اسناد و كتاب‌هاي تاريخي موجود در كتابخانه‌هاي سراسر دنيا و بسياري اسناد ديگر، تعلق اين جزاير را به ايران به خوبي به اثبات مي‌رساند. از جمله كتاب‌هاي تاريخي مي‌توان به كتاب «محمود سديد كبابي بندر عباسي» اشاره كرد كه در آن اسناد جالب توجهي موجود است كه از آن ميان، مي‌توان به سندي اشاره كرد كه در آن اجداد شیوخ فعلی شارجه و رأس‌الخيمه که چوپانی می‌کردند براي تعليف احشام خود در جزيره ابوموسي كه به دليل مراتع سرسبز خود به «گپ سبزو» نيز معروف بود از حاكمان ايران اجازه مي‌گرفتند و پس از تعليف هم مراتب خدمتگزاري و سپاس خود را به ايرانيان اعلام مي‌داشتند.
ابوموسي، تنب بزرگ و تنب كوچك، سه جزيره‌اي هستند كه با وجود اين‌كه وسعت چنداني ندارند، ولي از اهميت استراتژيك و منحصر به فردي برخوردارند. اين جزاير همچون زنجيره‌اي دفاعي و امنيتي در جنوب ايران، در دهانه خليج فارس و تنگه هرمز همانند ناوگاني ثابت، هرگونه تحرك و عبور و مرور كشتي‌ها به خليج فارس را در كنترل دارند.

در سال 1850 ميلادي بنا بر آمار انگليسي‌ها، جمعيت ابوموسي از حدود شصت خانوار كه اغلب ايراني بوده‌اند، تشكيل شده بود و اندك خانوارهاي عرب ساكن آن از بندرلنگه به آنجا مهاجرت كرده بودند. تنب بزرگ مسكوني بوده و تنب كوچك يا تنب مار، با دو كيلومتر مربع وسعت، صخره‌اي و هميشه خالي از سكنه بوده است. نام اين جزاير نيز ريشه‌اي ايراني دارد. ابوموسي، مخفف «بوم موسي» يعني خانه موسي بوده و تنب نيز تغييريافته واژه پارسي تنگستاني «تمب» به معناي تپه پشته و تل است..

استعمار بريتانيا در اوايل سده بيستم ميلادي همزمان با گسترش نفوذ و استيلاي خود در منطقه و نيز همگام با مرعوب كردن شيوخ باديه‌نشين حاشيه جنوب خليج هميشه فارس، جزاير بحرین، تنب بزرگ، تنب كوچك و ابوموسي را اشغال كرد و به قبايل عرب تحت‌الحمايه خود سپرد، اما اين امر بلافاصله با اعتراض رسمي دولت ايران روبه‌رو شد و همه دولت‌هاي ايران در سال‌هاي اشغال همواره با كوشش‌هاي پيگير، با اعتراضات رسمي مكتوب، حتي با بازديد و نصب پرچم سه‌رنگ ايران بر اين جزاير، بر حق حاكميت سرزمين ايران بر اين جزاير پاي مي‌فشردند، تا اين‌كه در پي يك معامله ننگين كه هيچ‌گاه توسط ملت ايران به رسميت شناخته نشد، در تاريخ 24 ارديبهشت 1349، بحرين با یک همه پرسی غیر قانونی از پيكره ميهن جدا شد. همزمان با خروج استعمار انگليس از خليج فارس در سال 1971 ميلادي (1350 شمسي) طي تفاهم‌نامه‌اي با شيخ‌نشين شارجه و با ميانجيگري انگلستان، جزيره ابوموسي پس از 68 سال اشغال توسط بيگانه، به مام ميهن بازگشت و جزاير تنب بزرگ و تنب كوچك نيز با توافق غيرمكتوب با بريتانيا به ايران بازگردانده شدند، چراكه بنا بر ديدگاه دولت وقت ايران، هرگونه توافق مكتوب با بريتانيا ممكن بود در مورد حاكميت مطلق ايران بر دو جزيره تنب، جاي ترديد باقي بگذارد.

خليج فارس و جزاير آن از جمله ابوموسى در روزگار عيلاميان به ويژه در زمان سلطنت «شيلهک اين شوشيناک» در ۱۱۶۵ سال پيش از ميلاد تحت تسلط اين سلسله بوده است.
در دولت ماد نيز جزاير خليج فارس جزو يکى از ايالت هاى جنوب غربى و سپس جزو ساتراپ (استان) چهاردهم دولت ماد به نام «درنگيانه» و بخشى از کرمان بود. در دوران هخامنشيان اين جزاير از جمله جزاير ابوموسى و تنب کوچک و بزرگ به موجب بند ۶ ستون اول کتيبه بيستون جزو استان پارس بوده است.
برای نمونه، کتيبه داريوش بزرگ در بيستون نيز سندي ديگر بر مالکيت ايران بر خليج فارس و کليه جزاير آن است: داريوش شاه از اربابه بخشي از عربستان ماکا قسمت مجاور تنگه هرمز و... نام مي‌برد و اين که جنوب تنگه هرمز و سواحل خليج فارس نيز کاملا تحت اختيار ايران بوده است.

يکي از قديمي‌ترين اسناد مالکيت ايران بر بحرين به محمد ابن جرير طبري باز مي گردد. وي مي‌نويسد: در زمان اشکانيان عرب‌ها همه در حجاز بودند و بادیه و مکه و يمن سکونت گاه آنان. آن گروهي که در حجاز و باديه بودند به قحطي و گرسنگي دچار شدند. پس به عراق و بحرين کوچ کردند که در اختيار اشکانيان ايران بود.
«دکتر وستفلد» نیز در جای دیگری مي‌گويد: پيش از اسلام سواحل غربي درياي پارس توسط ايرانيان اداره مي‌شده است. حتي شهري نيز ار دوره ساساني باقي است که به نام يکي از سرداران ايراني نام گذاري شده است. اين شهر امروزه اسپيدگان اسفنج نام دارد که از سردار اسپيدويه گرفته شده است.

بحرين در طول چهارصد و اندي سال حکمراني ساسانيان بر بخش زيادي از خاورميانه جزوي از خاک ايران بود. در تاريخ آمده که شاپور دوم، پادشاه ساساني ملقب به شاپور ذوالاكتاف، 309-337 ميلادي با قواي كامل و كشتي‌هاي متعدد به بحرين که بخشي از ايران پيش از اسلام بوده وارد شده است و تا زمان سقوط دولت ساساني به دست اعراب 651 ميلادي آرامش كاملي در آنجا برقرار بود. عرب‌ها بعد از اسلام تشكيلات اداري سرزمين‌هاي فتح شده را تغيير نمي‌دادند؛‌ زيرا تشكيلات اداري كه جایگزین آن كنند نداشتند به جاي آن، از بزرگان آن سرزمين‌ها كه داراي تمدن و فرهنگي درخشان و بالاتر از اعراب بودند براي ايجاد و اداره تشكيلات اداري اسلامي خود استفاده مي‌نمودند که اين روش به آنان كمك شاياني مي‌كرد.

تاريخ طبري می‌گوید: در زمان پادشاهي اردشير بابکان در بحرين حاکمي محلي به نام سنطرق حکمراني مي کرد. اردشير، سرداري به جنگ وي فرستاد و او را شکست داد و قلعه او را تصرف کرد و اموال وي را به عنوان غنيمت به ايران آوردند. فرزند خويش را به شاهي آنجا گماشت. اردشير شهري در بحرين بنا کرد به نام «خط» که در زمان وي پايتخت اين جزيره بوده است. پس از وي در زمان شاپور ذوالاکتاف برخي اعراب تابع ايران دست به شورش مي‌زنند. آنان از ناحيه هجر بر ضد شاهنشاه ايران شورش نمودند. شاپور قواي دريايي ارتش ايران را راهي اين منطقه کرد. اين نبرد پس از جنگ «سناخريب» نخستين نبرد دريايي است که در منطقه ثبت شده است. شاپور راهي خط، هجر، يمامه شد و آنان را در سر جاي خود نشاند.
شرق شناس معروف فرانسوي «کوسن دو پرسوال» در کتاب خود به نام تاريخ اعراب پيش از اسلام اين جمله طبري را عينا تکرار کرده است. بيشتر مورخان عرب بر اين باور هستند که نخستين شهري از ايران که توسط سپاه اسلام گشوده شده بحرين است.

همچنين در دوران اشکانيان در روزگار سلطنت مهرداد اول (۱۷۱- ۱۳۸ پيش از ميلاد) بنادر و جزيره هاى پارس تحت حکومت اين سلسله قرار گرفت.
در عهد ساسانيان جزاير و بنادر خليج فارس جزو قلمرو ايران و شهر اردشير از استان پارس و جزو پادکيسان نيمروز بود. پس از ورود اسلام به ايران در دوره اقتدار آل بويه از ۳۲۲ هجرى قمرى بنادر و جزاير سراسر کرانه هاى خليج فارس در قلمرو فرمانروايى آنها قرار داشت.

اين فرمانروايى به دست سلجوقيان کرمان ادامه داشت تا اين که پس از انقراض ملوک کيش در سال ۶۲۶ هجرى قمرى در روزگار اتابکان فارس و ايلخانان مغول والى هاى درياى فارس يا ملوک هرمز در جزيره کيش سکنى گزيدند و تا سال ۷۷۹ هجرى قمرى بر تمام جزاير خليج فارس و درياى مکران- عمان- حکومت کردند.
تيموريان نيز خراج جزيره کيش و ساير جزاير خليج فارس را تا سال ۸۷۳ هجرى قمرى که در ايران حکومت داشتند، جزو فارس محسوب و وصول مى کردند. با ورود پرتغالى‌ها به خليج فارس و آغاز فعاليت هاى استعمار نوين در منطقه، جزاير اين خليج از جمله ابوموسى به اشغال دريانوردان پرتغالى درآمد.
در روزگار سلطنت شاه عباس صفوى، پس از يک دوره طولانى نبرد، جزاير و بنادر ايرانى در خليج فارس از جمله ابوموسى، قشم، هرمز و بحرين به وسيله نيروهاى ايرانى آزاد شد که به همين مناسبت بندر گمبرون به بندر عباس تغيير نام يافت. شاه عباس در سال 1602 میلادی بحرین را از اشغال پرتغالی‌ها خارج می‌کند و در سال 1612میلادی «جلفاوه » که امروزه امارات متحده است را اعاده حاکمیت می‌کند.

در سال ۱۱۴۷ هجرى قمرى (۱۷۳۵ميلادى ) نادرشاه افشار، لطيف خان دشتستانى را به سمت حاکم ايالت هاى جنوب ايران و کاپيتانى کل سواحل و بنادر و جزاير خليج فارس منصوب کرد که اين فرد در سال ۱۷۳۶ ميلادى به بحرين لشکر کشيد و شيخ جبار هوله، ياغى بحرين را شکست داد و کليد دژ بحرين را براى نادرشاه فرستاد.
کريم خان زند نيز در سال ۱۱۷۹ هجرى قمرى (۱۷۶۵ ميلادى) بر سراسر منطقه فارس و جزاير خليج فارس از جمله ابوموسى و بحرین و... اعمال حاکميت کرد. در دوره قاجاريه آقامحمدخان پس از شکست دادن جانشينان کريم خان زند، موفق شد بر تمام ايران از جمله بنادر و جزاير خليج فارس مسلط شود.

در روزگار فتحعلى شاه هم جزاير درياى پارس از جمله کيش، بحرين، ابوموسى، هندرابى، تنب بزرگ و تنب کوچک، فارور و... جزو ايالت فارس محسوب مى شد و در سال ۱۲۶۳ ه. ق کرانه‌ها و جزيره هاى خليج فارس از جمله جزيره ابوموسى بخشى از ايالت «بنادر خليج فارس» شد.

در سال ۱۸۵۳ اسعتمار بريتانيا که از سال ۱۸۱۹ به بهانه حفظ امنيت خليج فارس از اعراب بادیه نشین جنوب خلیج فارس (اجداد حکام کنونی شیخ نشین‌های جنوب خلیج فارس)که از راه دزدی دریایی امرار معاش می‌کردند، استقرار يافته بود در راه تثبيت سلطه خود، حکام منطقه را در کنفراسى جمع کرد و آنها قراردادى را تحت عنوان صلح جاويدان امضا کردند که به موجب آن بريتانيايى‌ها اجازه يافتند نه تنها به بهانه مبارزه با دزدان دريايى بلکه به بهانه حفظ امنيت خليج فارس بتوانند در هر حادثه اى که در کرانه هاى خليج فارس اتفاق مى افتد مداخله کنند. در سال ۱۸۱۹ ميلادى بريتانيا در پى اين کوشش‌ها جزاير ابوموسى و تنب بزرگ و کوچک را که از روزگار کهن در تملک ايران و جزو لاينفک خاک آن بود به اشغال خود درآورد.

از میان نقشه‌های رسمی که حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه را به اثبات می‌رساندنقشه رنگی موجود است که وزارت جنگ انگلیس در سال 1868 میلادی تهیه کرده و «لرد سادیس بری» از طریق وزارت خارجه تقدیم ناصرالدین شاه می‌کند جزایر سه گانه به رنگ کشور ایران مشخص هستند.

نقشه بعدی نقشه «لرد کرسن» نایب سلطنه انگلیس در خلیج فارس می‌باشد که در سال 1890 میلادی تهیه شده است. در نقشه‌های رنگی این کتاب نیز جزایر به رنگ ایران است. حتی فراتر از اینها در نقشه دریاداری انگلیس که در اواخر قرن 19 و اوایل قرن بیست تهیه شده نیز باز هم جزایر سه گانه به رنگ ایران مخص هستند.
دولت ايران در دهه نخست قرن ۱۳ بارها حق حاکميت خود را بر جزاير تنب و ابوموسى اعلام کرد و در تاريخ ۵ اسفند ۱۳۰۸ هم وزارت خارجه دولت رضاشاه پهلوی، نامه اعتراضى را مبنى بر برافراشتن پرچم بريتانيا بر فراز جزاير ابوموسى و تنب بزرگ به وزير مختار بريتانيا در تهران نگاشت.

بازگشت جزایر سه گانه به مام میهن با تقدیم سه شهید گلگون کفن

حکومت ايران در طول سال هاى بعد نيز همواره ضمن انجام اقدام هايى مشابه و نامه نگارى هاى متعدد که همگى از اسناد معتبر حق حاکميت ايران محسوب مى شوند، بر احقاق حق خود پاى مى فشرد. تا اين که در نيمه دوم سال ۱۹۷۱ دو کشور توافق کردند که يک روز پيش از خروج نيروهاى بريتانيايى از خليج فارس، ايران نيروهاى خود را به جزاير مسکونى ابوموسى و تنب بزرگ و جزيره غيرمسکونى تنب کوچک اعزام کند.

در ساعت 6:15 دقیقه بامداد روز 9 آذر 1350(30 نوامبر1971) یک روز قبل از ترک قوای انگلیسی از خلیج فارس یگان‌های نیروی دریایی در سه جزیره تنگه هرمز( تنب بزرگ تنب کوچک اوبوموسی) پیاده شدند. اولین پرچم ایران پس از گذشت کمتر از 35 دقیقه از آغاز عملیت بر اولین جزیره افراشته شد و در راس ساعت 8 در هر سه جزیره پرچم ایران همراه با شلیک 21 گلوله توپ برافراشته گردید. بخشی ازنیروهای ایرانی بر چهار گوشه ابوموسی وبر فراز کوه حلوا به عنوان بلند ترین نقطه جزیره ابوموسی پرچم سه رنگ ملی ایران را بر افراشتند. بخش دیگر نیروها نیز پس از اعزام به جزیره تنب بزرگ به طور مسالمت آمیز و بدون حمل سلاح برای تحویل پاسگاه از گماشتگان عرب استعمار انگلیس در حال حرکت بودند که با شلیک آتشبار شرطه‌های عرب از داخل پاسگاه مواجه و ناجوانمردانه به شهادت رسیدند. نام این سه شهید جاویدان راه میهن عبارتند از:1- سروان سوزنچی 2- مهناوی یکم حبیب الله کهریزی 3- ناوی آیت ا.. خانی...
 بدين ترتيب پس از حدود ۸۰ سال که سياست استعمار برخلاف حقوق مسلم تاريخى مانع اعمال حاکميت ايران بر اين جزاير شده بود، پس از گفت وگوهاى طولانى و پيگير، بار ديگر اين جزاير تحت حاکميت بر حق ايران قرار گرفت.

پس از اعمال حاكميت دوباره ايران بر جزاير سه‌گانه، چند كشور عربي از جمله ليبي، عراق و يمن، در دسامبر 1971 از ايران به شوراي امنيت سازمان ملل شكايت كردند كه شوراي امنيت با بررسي پرونده، آن را براي هميشه پایان یافته اعلام كرد، چرا که اين شورا براي يک موضوع، دو بار تصميم گيري نمي‌کند.
و اين‌گونه بود كه اعراب به دنبال راهكاري براي بين‌المللي كردن دوباره اين ادعاهاي بي‌پايه خود بودند تا اين‌كه بهترين حربه را برای اعمال فشار به ایران برای چشم پوشی از مالکیت بر جزایر سه گانه ایرانی را توسل به دادگاه لاهه يافتند.

امارات متحده عربى اينک بر پايه همين توافق است که پس از 41 سال بر ادعاهاى خود مبنى بر مالکيت جزاير سه گانه ايرانى اصرار مى ورزد. در واقع ادعاهاى امارات بر پایه خلقيات ناسيوناليستى اعراب يک ادعاى حيثيتى فاقد مبناى حقوقى و سياسى است که خود امارات هم به آن واقف است.

ضعف و ذلت تاریخی شیوخ جنوب خلیج فارس در برابر ایران در این سند برگرفته از خاطرات اسدالله علم قابل تامل است:
امير دبي در ديدار با شاه ایران مي‌گويد: «من مطمئنم كه اعليحضرت هرگز تصور تحت فشار قرار دادن كشور ضعيفي مثل ما را هم نمي‌كنند؛ اما شما هر چه صلاح مي‌دانيد انجام بدهيد، كاملا در اختيار شما هستيم.» (خاطرات علم، پنجشنبه، 10 مهر 1349)

و يا در جای دیگر این کتاب نیز آمده : «ما همه چاكران وفادار اعليحضرت فارس هستيم. ما را راهنمايي كنيد» (شنبه، 10 خرداد 1349)
بنابراین، پیشینه شیوخ دست پرورده انگلیس در جنوب خلیج فارس، گویای سر سپردگی کامل و البته باور تاریخی آن‌ها به اقتدار ایران در خلیج فارس بوده است.
برخی اقدامات ضد ایرانی امارات که با پاسخی از سوی ایران مواجه نشده است:

1-احداث جزایر مصنوعی و پیشروی گام به گام درخلیج فارس با دزدی خاک و سنگ ایران!!!
کشور امارات همزمان با ادعاهای ارضی بی پایه علیه جزایر سه گانه همیشه ایرانی خلیج فارس با سرمایه گذاری عظیم با سرعت مشغول توسعه جزایر مصنوعی در کرانه‌های جنوبی خلیج فارس می‌باشد که با هدف افزایش سرمایه، تصرف گام به گام حریم آبی ایران و عربی کردن نام خلیج همیشه فارس، حیات را در آب‌های خلیج تا ابد فارس به خطر انداخته‌اند.. این امر که با سکوت عجیب و غیر قابل توجیه رسانه‌های داخلی همراه شده نه تنها محیط زیست شکننده خلیج فارس را در معرض نابودی قرار داده بلکه حدود و ثقور مرزهای آبی و مناطق حاکمیتی و تمامیت ارضی ایران در خلیج فارس را نیز در معرض تهدید جدی قرار داده است.

لازم به ذکر این که ساخت سه جزيره به شكل نخل (Palm Lands) كه طول هر كدام بيش از 6 كيلومتر است و يك جزيره بيضوي به شكل نقشه 5 قاره كره زمين (Universe) در منطقه‌اي به طول 9 كيلومتر و عرض 6 كيلومتر و با مساحتي حدود 63 کيلومتر مربع که کاملا در تضاد با اکوسيستم طبیعی خليج فارس است، با سرمایه گذاری بیش از 20 میلیارد دلار در حال تکمیل شدن است.
و از دیگر سو سلطان بن سليم مدیر این پروژه در اظهارات تجاوز گرانه‌ای بی پرده فاش کرده که «با توجه به این که هم اکنون تنها بخش کوچکی از ساحل خليج فارس به امارات تعلق دارد در زمان اتمام اين پروژه دولت امارات با داشتن 1200 كيلومتر ساحل به مقدار کافی ابزار برای اعمال فشار به ایران در اختیار خواهد داشت!»
عمق اين اقدام فاجعه بار امارات متحده عربي همزمان با پايان احداث اولين جزيره نخل نمايان شد. زماني كه به اذعان رسمي مجريان، براي اين پروژه 1. 65 میلیارد متر مكعب ماسه و 87 ميليون تن سنگ‌های صخره‌ای برای پی سازی و براي تكميل محوطه‌ها نیز 1 میلیارد تن صخره (که به طور عمده از قاچاق سنگ‌های صخره‌ای از ایران تامین شده) به محل آورده و مورد استفاده قرار گرفته است.
از مهم ترین هدف‌ها و پیامد‌های سیاسی توسعه جزایر مصنوعی توسط امارات نیز می‌توان موارد زیر را بر شمرد:

1. توسعه حریم مرز‌های دریایی امارات. از آنجا که محیط جزایر مصنوعی امارات به عنوان حریم آبی این کشور محسوب می‌شود اماراتی‌ها با افزایش جزایر خود به دنبال افزایش حریم آبی و به تبع آن به چنگ آوردن هرچه بیشتر محدوده بین المللی مشترک آب‌ها و بستر خلیج فارس هستند. تا به امروز هم اماراتی‌ها توسط ساخت این جزایر، سواحل خود را به صورت مجازی، 2 تا 3 برابر کرده‌اند و ادامه این روند همان قدر که به سود عرب‌ها است، به ضرر ایران و ایرانی است.

2. توسعه طلبی ارضی با انتقال 12 میل انحصاری ماهیگیری از کرانه‌های خشکی جنوب خلیج فارس به دور ترین جزایر مصنوعی از سواحل امارات با هدف تهدید عمق استراتژیک ایران در خلیج فارس

3. تصرف گام به گام فلات قاره و بستر خلیج فارس جهت نزدیک تر شدن هر چه بیشتر به جزایر سه گانه و سواحل ایران به منظور برنامه‌های توسعه طلبانه ارضی آینده اعراب از جمله تصرف جزایر ایرانی و بنادر جنوبی ایران.

4. تبلیغ و تثبیت نام جعلی برای خلیج فارس از طریق تبلیغات رسانه‌ای و توزیع نقشه‌های جلب گردشگران و فروش واحد‌های مسکونی این جزایر در عرصه بین المللی

 از مهمترین پیامد‌های فاجعه بار محیط زیستی جزایر مصنوعی امارات می‌توان به این موارد اشاره نمود:

1.     نابودی محیط زیست طبیعی ایران با تخریب خاک‌ها وسنگ‌های صخره‌ای کوهستان‌های ایران و انتقال آن‌ها به امارات برای ساخت جزایر مصنوعی

2.     تهدید امنیت زیستی پرندگان مهاجر و جانداران جزایر غیر مسکونی خلیج فارس

3.     نابودی پوشش زنده مرجاني به عنوان یکی از پتانسیل‌های مهم تجمع زیستی خلیج فارس

4.    تخریب پهنه بندی طبیعی بستر دریا. ( اماراتی‌ها رسوبات ارزشمند بستر خلیج فارس را هم برای ساخت و ساز پروژه جزایر به تاراج بردند و علاوه برآن فعالیت ماشین آلات و استخراج ریزدانه‌ها از کف دریا، آسیب‌های بسیار زیادی بر پهنه بندی بستر دریاوارد ساخته است. )

5.     تغییر مسیرجريان‌هاي طبيعي آب که در توان خودپالایی طبیعی خلیج فارس اختلال جدی ایجاد می‌کند.

6.    به هم ریختن ساختار طبیعی بستر خلیج فارس. (لازم به ذکر این که امارات حتی بقاياي دو هواپيماي جنگي، چند جمبو جت و هفت كرجي را نیز به اعماق دريا برده تا براي غواصان يك پارك زير دريايي موضوع دار به وجود بياورد!)

7.     تخلیه انواع زباله ها، پساب‌های آلوده کننده و انواع آلاینده‌های فسفره و... به درون خلیج فارس

8.     تخریب یکی از ارزشمندترین اکوسیستم‌های دریایی دنیا از طریق نابودی زیستگاه آبزیان خلیج فارس شامل 400 تا 450 گونه ماهی و 300 تا 450 گونه از سایر آبزیان از جمله لاك پشت‌هاي دريايي (گونه ویژه منطقه خليج فارس).

9.     گمراه سازی افکار عمومی با انتشارتصاویر دروغین حیات زیر جزایر مصنوعی. ( دولت امارات برای گمراه کردن افکار عمومی و تبرئه خود از اتهامات احتمالی، اقدام به پخش فیلم‌هایی از وجود حیات جانوری در زیر این جزایر کرده است. این در حالی است که تصاویر منتشر شده مربوط به پیش از مسکونی شدن جزایر و زمانی است که هنوز از پساب‌های آلوده ساز، زباله‌های جامدو آلودگی‌های صوتی و دیداری که در کوتاه ترین زمان حیات آبزیان را از بین می‌برد، خبری نبوده است. )

10.    عوارض اقلیمی، محیط زیستی ناشی از تبدیل بخش‌هایی از حریم دریا به خشکی، کاهش ظرفیت گرمایی ویژه منطقه و خشک تر شدن اقلیم آن و افزایش توفان‌های گرد و غبار که به طور مستقیم بر روی کیفیت حیات اقتصادی، اجتماعی مردم منطقه به ویژه ساحل نشینان جنوب ایران تاثیر می‌گذارد.

جزایر مصنوعی امارات در حالي بی سرو صدا ودر بایکوت خبری رسانه‌ای ایران یکی بعد از دیگری سر از آب در مي‌آورند که نه تنها مخالفتي جدی را از سوی نهاد‌های مسوول ایرانی شاهد نبوده ایم بلکه با کمال تاسف در برخي رسانه هاو روزنامه‌ها و سايت هاي اينترنتي داخلی شاهد تبليغ پيش فروش منازل واقع شده در اين جزاير نیز هستيم!

تحمیل خسارت‌های جبران ناپذیر بر زیستگاه آبی خلیج فارس در حالی صورت می‌گیرد که ایرانیان سعی چندانی در جلوگیری از فعالیت‌های غیرقانونی طرف اماراتی خود نداشته‌اند و از این روی عدم فعالیت شایسته سازمان حفاظت محیط زیست ایران و بی توجهی مدیران به ساخت جزایر مصنوعی اماراتی در خلیج فارس در گام نخست ضمن تهدید آشکار علیه ایران، ملت ایران را از حقوق طبیعی محیط زیستی و ژئو پلتیک خود در کرانه‌های شمالی و جنوبی خلیج فارس محروم می‌کند.

این در حالی است که پیمان نامه حفاظت محیط زیست منطقه‌اي مهمي همچون «راپمي» توسط همه کشور‌های ساحلی خلیج فارس از جمله امارات در سال 1978 به امضا رسیده که در آن تاکید شده که آب‌های خلیج فارس، بین المللی هستند و همه کشورها باید به حریم آن احترام بگذارند و هر نوع توسعه‌ای که حریم آن را به خطر می‌اندازد، برای کشورهای همسایه آن ممنوع است ولی عدم آگاهی رسانی مناسب توسط نهاد‌های مسوول ایران و حضور نیافتن بازرسان سازمان ملل در این منطقه و ارایه نشدن گزارش فاجعه محیط زیستی ساخت جزایر مصنوعی، دولت امارات را در اقدامات سود جویانه خود جسور تر ساخته است.

2-احداث بی سروصدای آبگذر جانشین برای تنگه هرمز توسط امارات
بر اساس این طرح که برای از اعتبار انداختن اهمیت نقش ایران در تنگه هرمز به مراحل پایانی احداث نزدیک می‌شود، احداث کانال جایگزین تنگه هرمزاز سوی امیر نشین دبی ارائه شده با ساخت آبگذر(کانالی) از داخل امارات، سواحل امارات در دریای عمان (در شرق امارات) به سواحل این کشور در خلیج فارس(در شمال امارات) متصل خواهد شد تا اهمیت استراتژیک تنگه هرمز و جزایر ایران از میان برود. طول این کانال ۱۸۰ کیلومتر و هزینه احداث آن ۲۰۰ میلیارد دلار برآورد شده است.

3- اختلافات ارضی امارات با دیگر همسایگان
بر پایه توافق جده که در سال 1974 میان ابوظبی و ریاض به امضاء رسید، منطقه «واحه العین» در «البریمی» شامل چندین روستا و شهر العین و صحرای الظفره، کاملا ً به امیرنشین ابوظبی تعلق گرفت. براساس این توافق، منطقه خورالعدید در امتداد خط ساحلی به طول 25 کیلومتر بر سواحل خلیج فارس، در حد فاصل مرزهای خاکی ابوظبی و قطر به خاک عربستان افزوده شد. منطقه خورالعدید که علاوه بر اهمیت جغرافیایی، دارای 80% حوزه نفتی خیزالشیبه با بیش از 4 میلیارد بشکه نفت و حدود 650 میلیون متر مکعب گاز طبیعی است، از ویژگی‌های اقتصادی خاصی برخوردار است. دولت عربی!! امارات علیه هم تباران عربستانی نیز ادعای ارضی دارد و مدعی است که عربستان برخی از مناطق سبرخه مطی را هم تصرف کرده است.

امارات متحده عربی، مرزی که مورد قبول هر دو طرف عربستانی و اماراتی باشد ندارد و همچنان از مرزهای قبل از 1974 خود استفاده می‌کند. امارات متحده هنوز در التهاب است که عربستان سعودی مدعی آب‌های سرزمینی خلیج فارس در محدوده 20 مایلی شود که راهرویی بین امارات متحده و قطر است. تقاضای عربستان سعودی در صورت چنین ادعایی بدین معنا خواهد بود که میدان‌های نفتی امارات متحده عربی در حوزه مناقشه و میدان نفتی زرکوه که امارات و قطر در آن سهیم هستند به عربستان سعودی تعلق یابد.

فرجام سخن:

1- با وجود هزاران سند متقن تاریخی که بسیاری از آنان غیر ایرانی و حتی انگلیسی است، در تعلق تاریخی جزایر سه گانه و همه کرانه‌های امارات متحده کنونی به ایران هیچ شبهه‌ای باقی نمی‌ماند. لازم به ذکر این که با توجه به اعمال حاکمیت دوباره ایران پس از چند دهه اشغال گری انگلیس در این جزایر هنوز کشوری به نام امارات به وجود نیامده بوده که بخواهد ادعایی داشته باشد. کشوری با نام امارات متحده عربي پس از اعمال حاکمیت مجدد ایران بر سه جزیره و در سال ۱۹۷۱‬با اتحاد شش امارت حاشيه جنوبي خليج فارس (از جمله شیخ نشین شارجه، مدعی ابوموسی) اعلام موجوديت كرد و يك سال بعد امارت راس الخيمه (شیخ نشین مدعی تنب بزرگ و تنب کوچک) به عنوان هفتمين متحد به اين كشور پيوست.
جالب این که قواسم یا جواسم امارات از همان نسل قاسمی‌های ایرانی حاکمان بندر لنگه و ایرانی تبار هستند که بر راس الخیمه و شارجه حکومت می‌کنند بنابراین ایران نیز متقابلا می‌تواند ادعای مالکیت بر شارجه و راس الخیمه را داشته باشد.
 
در زمان انعقاد تفاهم‌نامه ميان ايران و شيخ شارجه و بازگشت جزاير به ايران، هنوز دولتي با نام امارات متحده عربي، وجود خارجي نداشت تا بتواند ادعايي نسبت به جزاير تاريخي ايران داشته باشد. در واقع، موجوديت کشوري با نام امارات متحده عربي پس از بازگشت جزاير تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسي به ايران به عنوان يك كشور مستقل، موجوديت يافت.

 شوراي همكاري خليج فارس نيز در زمان انعقاد اين تفاهم‌نامه هنوز تشكيل نشده بود؛ بنابراين، از لحاظ حقوق بين‌الملل، صلاحیت حقوقی برای طرح ادعا علیه تماميت ارضي ايران را نداشته و نخواهد داشت.

3- بنا بر يك اصل حقوقي در روابط بين‌الملل، وجود قرارداد دوجانبه، حق و مسئوليتي براي كشور سوم ايجاد نمي‌كند؛ بنابراين، دخالت هر كشور و نهاد و سازمان ثالث در مسأله جزيره ابوموسي، غيرقانوني است.

4- در صورت تکرار گزافه گویی‌های حاکمان اماراتی، ایران به خود حق می‌دهند که با عربستان سعودی که هیچ اختلاف مرزی دریایی با ایران ندارد به توافق برسد تا در برابر ادعاهای گستاخانه اماراتی‌ها در برابر ایران، مناطق ادعایی عربستان در خاک امارات را به رسمیت بشناسد.

5- مقام‌های اماراتی وشورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه عرب با توجه به اسناد تاریخی می‌توانند در یابند که علاوه بر بحرین، تمامی کرانه‌های جنوبی خلیج فارس از جمله شیخ نشین دوبی و امارات عربی کنونی هم در طول تاریخ در مالکیت ایران بوده است پس این گمان قوی است که ساکنان ایرانی تبار این سرزمین‌ها تمایل برای الحاق به ایران داشته باشند و در صورت ادامه ادعاهاي امارات، اعمال حاکمیت مجدد ایران بر امارات و بحرين قابل پیگیری از طريق مجامع بين‌‏المللي خواهد بود.
 
6- عبدالله زاید اماراتی، در کشوری بر مسند است که از جمعیت قلیل سه میلیون و دویست هزار نفری آن بیش از 80% غیر اماراتی و غیر عرب هستند و اعراب در اقلیت مطلق به سر می‌برند!! هرچند تنها 30 درصد جمعیت امارات را ایرانی‌ها تشکیل می‌دهند؛ اما بالغ بر 50 درصد سرمایه گذاری‌ها و فعالیت‌های اقتصادی در دبی مرهون ایران و ایرانی‌هاست. همچنین جمعیت ایرانی‌ها از کل جمعیت بومی امارات در آن کشور بیشتر است، به نظر می‌رسد این پیام خوبی برای اماراتی‌ها باشد که خشمگین کردن ایرانیان به همراه تغییر در معادلات بین المللی و منطقه‌ای به یقین اوضاع اقتصادی و امنیتی این شیخ نشین‌ها را متاثر خواهد ساخت.

7- ایرانیان از نسل آریو برزن و سردارانی هستند که یونانیان را در تجاوز به خاک ایران به خاک سیاه نشانده‌اند و هزاران سال بعد از نسل آریو برزن، شهیدان باکری، همت، عباس دوران، خلعتبری، چمران، خرازی، کاوه، کاظمی، دستواره، نامجو، صیاد شیرازی، فهمیده و هزاران هزار جوان ایرانی دیگر برخاسته‌اند که خون پاک خود را فدای میهن نموده‌اند تا خواب‌های شوم سردار مفلوک قادسیه و شیخ زاید بن سلطان آل نهیان مقبور در تصرف جزایر سه گانه ایرانی، مالکیت بر کرانه شرقی اروندرود و جدایی خوزستان از ایران عملی نشود.

با توجه به آن چه گفته شد، اوضاع کنونی توجه بيش از پيش مسوولان سیاست خارجی ایران را می‌طلبد هوشياري، قاطعيت و اعمال حساسيت لازم در برابر توطئه‌های پیوسته برای کوچک و کوچک تر شدن ایران است که باید آماده مقابله با این تهدیدهای رو به گسترش باشیم.

نمایندگان مجلس شورای اسلامی هم به خوبی می‌دانند، اهميت حفظ تماميت ارضي ایران در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به خوبی نمود داشته است. در قانون اساسي جمهوري اسلامي، آشکارا حفظ تماميت ارضي کشور را به همراه استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي از مهمترين ارکان حفظ کشور عنوان کرده است. در اين باره، در اصل نهم قانون اساسي آمده است: «در جمهوري اسلامي ايران، آزادي، استقلال، وحدت و تماميت ارضي کشور از يکديگر تفکيک‌ناپذيرند».

اصل هفتاد و هشتم قانون اساسي تصريح مي‌کند: «هر گونه تغيير در خطوط مرزي، ممنوع است» و در اصل يکصد و پنجاه و دوم نيز آمده است: «سياست خارجي ما بر اساس نفي هرگونه سلطه‌جويي و سلطه‌پذيري، حفظ استقلال همه‌جانبه و تماميت ارضي کشور است... » همچنين بنا بر اصل 153 قانون اساسي «هر گونه قرارداد که موجب سلطه بيگانه شود، ممنوع است».

در پایان باید گفت، نه تنها دادن کوچکترین باجی به دولت‌های ذره بینی همچون امارات زیبنده شکوه و هژمونی تاریخی ایران در منطقه نیست، بلکه فرصتی تاریخی فراهم است، برای بازگشت اقتدار تاریخی و حاکمیت دوباره ایران بر هر دو کرانه شمالی و جنوبی خلیج تا ابد فارس.

قطعه شعری از شادروان ملک الشعرای بهار در زمینه توطئه‌های پایان ناپذیر تاریخی انگلیس علیه تمامیت ارضی ایران جالب توجه است:

ننگ تاریخ بر انگلستان باد
انگلیسا در جهان بیچاره و رسوا شوی             ز آسیا آواره گردی وز اروپا پا شوی
چون به یاد آری ز آبادان و کشتی نفت               موج زن از شور دل مانند دریا شوی
   خطه بحرین را سازی به ایران مسترد              بی نصیب از غولگاه لولو لالا شوی
عشق بلع نفت خوزستان و موصل را به گور           برده و آواره از دنیا و مافیها شوی
           هرکجا دیدی جوانمردی وطن خواه و غیور             از میان بردی اش تا خود در جهان آقا شوی
            عهد بستی بی طرف مانی تو در کار هرات          چو پسندیدی که ناگه بر سر حاشا شوی ؟
(هرات بخشی از ایران بود که توسط انگلستان جدا شد )
        آتش جنگ عمومی را نمایی شعله ور              قتل میلیون‌ها جوان را علت اولی شوی
شادروان ملک الشعرای بهار

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 15:52  توسط میر مهرداد میر سنجری  | 

شرم بر ما که تام کروز و جومونگ را می شناسیم ولی قهرمانانمان را نمی شناسیم....

ما ایرانی ها همه تام کروز رو می شناسیم ولی قهرمانان ایران رو نمی شناسیم این داستان فیلم نیست واقعی

امشب می خوام با قهرمان واقعی وطن پرست گمنام ایرانی اشنا بشید و اینکه چطور برای ایرن جون داد

با جوان ترين استاد خلبان نيروي هوايي ارتش ايران سرلشكر خلبان، « علي اقبالي دوگاهه»و داستان عجیب شهادتش بیشتر آشنا شوید . وی در 25 سالگي استاد خلبان جنگنده F-5 و در 27 سالگي با درجه سرگردي جزو افسران ارشد نيروي هوايي ارتش ایران شد. سرلشکر خلبان«عباس بابایی» و سرلشکر خلبان «مصطفی اردستانی» از شاگردان تحت آموزش ایشان بودند .

آموزش درآمریکا :
وی تكميل دوره خلباني را به مدت 220 ساعت در سال 1347 در پايگاه هوايي ویلیامز شهر فنيكس ایالت آریزونای امریکا را به پایان رساند و كسب رتبه نخست در بين بيش از 400 دانشجوي خلباني از كشورهاي مختلف به عنوان خلبان نمونه اين پايگاه را از آن خود نمود . همچنین در سال 1353 جهت گذراندن دوره كارشناسي تفسير عكس هاي هوايي و مديريت اطلاعات و عمليات هوايي مجددا به امريكا اعزام گرديد .

شهادت :
این هم وطن دلیر اکثر تلمبه خانه ها و نیروگاه های برق عراق از کار انداخته بود و طرح های عملیاتی وی باعث گردیده بود صادرات 350 میلیون تنی نفت عراق به صفر برسد از این رو صدام جنایتکار به خون این شهید تشنه بود . از این رو به دستور صدام پس از دستگیری بدنش به دو نیمه تبدیل شد و نیمی از پیکر مطهرش در نینوا و نیمی در موصل عراق مدفون شد .
======================================
شرح کامل شهادت ایشان را در زیر بخوانید و اشتراک کنید تا مردم ایران بدانند ما چه عزیزان گمنامی را در نیروی هوایی ارتش داشته ایم که حتی نام آنها را هم نشنیده ایم .
======================================
وي پس از بمباران پادگان «العقره» در حالی که زنده به اسارت مزدوران عراقی درآمده بود، به دلیل ضربات مهلکی که نیروی هوایی ارتش ايران در نخستین ماه جنگ بر پیکر ماشین جنگی عراق وارد نموده بود به دستور صدام و برای ایجاد رعب و وحشت در بین سایر خلبانان كشورمان، برخلاف تمامي موازین انسانی و موافقت نامه های بین المللی رفتار با اسرا، به فجيع‌ترين و بيرحمانه ترين وضع به شهادت رسید به طوری که نیمی از پیکر مطهرش در نینوا و نیمی در موصل عراق مدفون شد. این جنایت به حدی وحشیانه بود که رژیم بعثی در تلاشي بيشرمانه براي سرپوش گذاشتن بر اين جنايت هولناك، تا سالها از اعلام سرنوشت آن شهید مظلوم خودداری می کرد و طی 22 سال هیچگونه اطلاعی از سرنوشت وي موجود نبود؛ تا اين كه در خرداد سال 1370، بر اساس گزارش هاي موجود عملياتي و اطلاعاتي، و نامه ارسالي كميته بين‌المللي صليب سرخ جهاني مبني بر شهادت ايشان و اظهارات ديگر اسراي آزاد شده وخلبانان اسير عراقي، شهادت خلبان علي اقبالي دوگاهه محرز شد. پيكر مطهرش كه بخشي از آن غريبانه در قبرستان محافظيه نينوا در جوار جدش و بخشي ديگر در قبرستان زبير موصل به خاك سپرده شده بود، با پيگيري كميته جستجوي اسرا و مفقودين وكميته بين‌المللي صليب سرخ جهاني، به همراه پيكرهاي مطهر تني چند از ديگر خلبانان شهيد نيروي هوايي، پس از 22 سال دوري از وطن، در ميان حزن و اندوه خانواده، ياران و همرزمانش به ميهن بازگشت و به شكلي بسيار با شكوه و تاريخي در ميدان صبحگاه ستاد نيروي هوايي تشييع و در پنجم مردادماه 81 در قطعه خلبانان بهشت زهرا دركنار ساير همرزمانش آرام گرفت.

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد!

منبع:http://www.facebook.com/PARS.DARYA

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 11:10  توسط میر مهرداد میر سنجری  | 

مفهوم میهن پرستی برای ایرانیان هویت ستیز و تاریخ فراموش کرده...

به یاد شهید میهن پرست زرتشتی،فرهاد خادم

"...هرکس باید هست و نیستش را برای آزادی میهن بدهد"

 

در آستانه‌ی سی‌امین سالگرد شهادت فرهاد خادم با تاج گوهرخداداد کوچکی(خادم) به گفت‌وگو نشستیم تا از فرهاد بگوید از روزهایی که بود و از آرمان هایی كه داشت و در نبودش، عملی شد.
پس از 30 سال از نبودن فرهاد، هنوز اشک در چشمانش حلقه می زند و می گوید:« مرگ فرهاد را هرگز باور نکردم چون فرهاد را اندیشه و آرمانش
  جاودانه کرد.»
 کودکیش را این‌گونه به یاد می‌آورد:« فرهاد کودکی جستجوگر و کنجکاو بود. دوست داشت از درون هر چیزی سردربیاورد. پیش از هر کاری نخست خوب می‌اندیشید و از همان کودکی کمک به مردم و روحیه‌ی مددکاری در وجودش بود.»
خادم براي اين‌كه فرهاد تنها پسرش بود‏، تلاش کرد تا او را از رفتن به جبهه منصرف کند اما آرمان فرهاد چیزی فراتر از مهر مادر بود و در جواب وی گفت:« مادر جان زمانی که جوراب هدیه‌ی مادر پیری بدستم رسید که به فکر گرم كردن پاهای من بود، فهمیدم که نیروی مردم حقیقت دارد و من باید برای آرامش آنها و دور کردن دشمن از میهن، جانم را هم فدا کنم.»
فرهاد تنها پسر و بزرگترین فرزند خانواده بود با آرزوهای بزرگ برای جامعه‌اش‏، او موسیقی را دوست داشت و با آن آشنایی داشت. وی بیش از آن‌که در کنار خانواده باشد با همکیشانش بود و همه‌ی اندیشه‌اش یاری رساندن به افراد نیازمند بود.
وی دوران ابتدایی و دبیرستان را در مدارس جهان دانش و خوارزمی گذراند و از دانش آموزان نمونه‌ی مدرسه بود. سال 1354 در کنکور 6 دانشگاه پذیرفته شد و در رشته‌ی مهندسی سازه از دانشگاه صنعتی شریف دانش‌آموخته شد.
فرهاد با ایمان به درستی راهی که انتخاب کرده‌ بود به جبهه رفت او به مادرش گفته بود:« مادر با آنکه می‌دانم ایمان داری که باید هرکس، هست و نیستش را برای آزادی و رهایی ایران بدهد، ولی اگر جز این بود و حتا کوشش می‌کردی تا مرا در خانه نگه داری، باز هم به جبهه می‌رفتم و برای آزادی میهنم می‌جنگیدم.»
او از مرگ در راهی که انتخاب کرده بود نمی‌ترسید و آن را آغاز زیستن برای دیگران می‌دانست. وی از مردم درس می‌گرفت و با آنها می‌جوشید. او فقر و نداری را حس می‌کرد و به مادرش می‌گفت:« چیزی در خانه بخوریم که همه مردم توانایی خوردن آن را دارند.»
خادم مادر فرهاد زمانی که سر خاک فرهاد گریه می‌کرد راننده‌ی ماشینی که فرهاد را آورده بود به اوگفت:« چرا گریه می‌کنی مادر، فرهاد میان دوستانش محبوب‌ترین بود. چنانکه زمانی که شهید شد دوستانش ناراحت و گریان دورش را گرفتند و سایبانی از رفاقت و دوستی برایش ساختند تا آفتاب جسدش را نیازارد.»
خادم زمانی که خبر شهادت فرهاد را شنید تا یک‌سال نتوانست نبودنش را باور کند تا اینکه هموندان کانون دانشجویان زرتشتی که دوستان فرهاد هم بودند از وی خواستند با همکاری و همازوری با آنها،
  کارهای نیمه تمام فرهاد را پی‌گیرد.
خادم می گوید:« با اندیشه‌های فرهاد دوباره به زندگی برگشتم با این آرمان که راهش را ادامه دهم و هر جا که فرهاد دوست داشت باشد، باشم و به آرزوهایش جامه‌ی عمل بپوشانم. شورای مددکاری را به یاد فرهاد و با همت دوستانش جان تازه ای بخشیدیم. جام جانباختگان را که پیش از آن به گونه‌ی بازی‌های فوتبال در مدرسه فیروزبهرام برگزار می‌شد به یاد شهیدان راه میهن و با نام جام جانباختگان زرتشتی رنگ دیگری دادیم.»
وی در ادامه گفت:«فرهاد به آیین و سنت زرتشتی بسیار پایبند بود وبرای ادامه‌ی راهش سدره پوشی‌های گروهی را در اردوهای دانش آموزی که کانون دانشجویان زرتشتی هر سال برگزار می‌کند پایه‌گذاری کردیم. نه به خاطر اینکه مادر فرهاد بودم و اين خواست او بود، بلکه به عنوان مادر همه‌ی فرزندان زرتشتی به یاد او در اردوهایی که پس از شهادت فرهاد هم برپاشد، باشنده بودم تا اندیشه‌های نیکش را که کامیابی جوانان زرتشتی هم يكي از آنان بود ، در آنجا پیاده کنم.»
           
   فرهاد عاشق آيين‌ها و سنت‌هاي زرتشتي بود.... 

30 سال  ناباورانه بدون فرهاد گذشت. فرهاد رفت اما اندیشه اش ماند ... فرهاد برای ایران جان داد آن گونه که آرش برای ایران.

 

برگرفته از خبرنامه امرداد

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 11:54  توسط میر مهرداد میر سنجری  | 

نوروز؛ كهن جشن پايدار ملي

هنگام فرودین که رساند ز ما درود/ بر مرغزار ديلم و طرف سپيدرود     « اینک ما روی به نوروز داریم، اسفند در گذراست و باد نوروزی آرام و دل‌انگیز  می‌وزد، یخ‌ها آب می‌شوند، سرما می‌شکند، هوا رو به گرمی می‌رود و نوروز با هفت‌سین و شمع و آیینه و سنبل و لاله  و شیرینی و جامه‌های نو و افروختن آتش که پیشاهنگ بهار است از راه می‌رسد. ما مردمی بودیم خردیار و اندیشه‌ور، هوشمند و کاردان، آگاه و دانش‌کامه.»(1)از نشانه‌هاي شادابي و بزرگي تمدن ايران، وجود جشن‌هاي كهن و پايدار ملي است كه مانند آن را در ميان ملت‌هاي ديگر كمتر مي‌توان يافت؛ «جشن‌هاي ايراني همه نتيجه‌ی تدبيرگرايي در امور طبيعي، اجتماعي، فردي و فراهم كردن آرامش و آسايش است و نوروز يكي از بزرگترين، برجسته‌ترين و باشكوه‌ترين اين جشن‌هاست كه از روزگاران كهن و از نياكاني دورانديش و خردمند براي ما به يادگار مانده است، جشني كه با سپري كردن نشيب و فرازهاي فراوان، چون كوهي استوار ايستاده و با روح و احساس مردم اين سرزمين چنان سرشته شده كه آن‌ها همه ساله، در ژرفاي دل، جان و روان خود، چشم به راه فرارسيدن آن هستند و از هفته‌ها پیش با شور و شادي دروني به پيشوازش مي‌روند.»(2)راز ماندگاری نوروز، جای درنگ و کاوش بسیار دارد و معنایی ژرف و جهان شناختی در این جشن و آیین نهفته است، آن هنگام كه گل و سبزه جان تازه مي‌گيرند و جهان زنده، درفش رنگارنگ زندگي را به شادي افرازد و فروغ دوستي و اميد، سراسر زمين را فرا گيرد، جنبش و تلاش در همه‌جا و همه‌چيز، ديگر بار، جان مي‌گيرد و سال نو و جشن روزِ نو، در نخستين روز فروردين،  با شكوه بسيار آغاز مي‌شود و نه تنها در ایران‌زمین، این جشن با شکوه فراواني بر پای داشته می‌شود در پاره‌ایی ازکشورهای دیگر جهان نیز، چه آن‌هایی که روزگاری در شمار سرزمین‌های ایرانی بوده‌اند و چه کشورهایی که فرهنگ ایرانی در آن روایی داشته و از این فرهنگ بهره گرفته‌اند، نوروز پاس داشته می‌شود.(3) بخشش اهورایی فارسی زبانان یا به گفته‌ي زنده یاد دکتر «ایرج وامقی» دنیای نوروزیان، فرهنگ مشترکی است که بیش از هزاران سال، بر پهنه‌ي گسترده‌ایی از آسیا، آسیای میانه، بخشی از آفریقا و اروپا سایه افکنده و دل‌های میلیون‌ها تن، از لاهور تا بلخ و بامیان و از سمرقند و بخارا، تا خلیج پارس را به هم پیوند داده است.جشن و آیین نوروز، بر پایه‌ی یکی از بنیادهای باور شناختی استوار است که آن را  بازگشت به آغاز می‌گوییم؛ ایرانیان با بزرگداشت آن، پیدایی آفرینش و به فرجام رسیدن یکی از چرخه‌هاي آفرینش را بزرگ می‌دارند، سالی که به پايان می‌رسد در نماد شناسی ایرانی نشانه‌ایی از یک چرخه یا دوره‌ي آغازین طبیعت است. يكم فروردين، روز جشن بزرگ نوروز در اعتدال بهاري؛ آغاز فصل بهار و آغاز سال نو است. به عبارتي، فروردين‌ماه، بهترين هنگام براي آغاز سال نو است.«عمرخيام» در نوروزنامه مي‌نويسد: «شوند(:سبب) نام نهادن نوروز از آن بوده كه، آفتاب در هر 365 شبانه روز و ربعي به اول دقيقه‌ي حمل، باز آيد و چون جمشيد از آن آگاهي يافت آن را نوروز نام نهاده، پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان از او پيروي كردند و آن روز را جشن گرفتند و به جهانيان خبر دادند تا همگان آن را بدانند و آن تاريخ را نگاه دارند، بر پادشاهان بايسته(:واجب) است كه آيين، جشن و رسوم پادشاهان را به جاي آرند، از بهر خجستگي و خرمي؛ در آغاز سال هر كسي در نوروز جشن كند، تا نوروز ديگر، عمر در شادي گذراند»در ادبيات باستان، جشن نوروز را به جمشيد  شاه پيشدادي نسبت داده‌اند، که شوندش محبوبیت چهره و شخصیت او بوده است. همچنين در باورهاي افسانه‌ايي گويند: «اهريمن بلاي خشكسالي و قحطي بر كره‌ي زمين فرو نشانيد، جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و او را شكست داد. با بازگشت وي، كه هنگام بهار بود درختان و نهال چوب‌هاي خشك، سبز شدند و پس از يك دوره سرما، مردم پيروزي جمشيد بر دشمنان را جشن گرفته و اين روز را نوروز خواندند و هر كسي به خجستگي در تشتي جو كاشت و اين آيين سبزي نشانيدن در  نوروز از آن هنگام تا به امروز برجاي است.بنابر نوشته‌هاي كهن پهلوي، هر پادشاهي در اين روز فرخنده، كشاورزان سرزمينش را همنشين شادي و خرمي مي‌كرد، بارعام مي‌داد و هدايايي به نام پيشكش نوروزي به همه‌ي مردم داده مي‌شد، مردمان در اين روز به شادي و استراحت مي‌پرداخته‌اند.(٤)درباره‌ي ششم فروردين(نوروز بزرگ) نيز آمده كه از روزهاي خجسته‌ي ايرانيان و همراه با شادماني و آب پاشي بوده و در باورهاي كهن، رويدادهاي بسياري به اين روز منسوب شده است، مانند: «پيدايي كيومرث (كيومرس) و هوشنگ، تيراندازي آرش شيواتير، پيروزي سام نريمان بر اژدهاك، پيدايي دوباره‌ي شاه كيخسرو از جاودانان، همپرسگي اشوزرتشت با خرد كل و زادروز اشوزرتشت بزرگ (نخستين آموزگار راستي، نيكي و خرد).» نوروز، امروزه در بيشتر كشورها و سرزمين‌هايي كه روزگاري بخشي از خاك ايران بزرگ  به شمار می‌رفت و اكنون، هنوز بر فرهنگ‌هاي باستاني خود پاي فشرده‌اند، برگزار مي‌شود، برای نمونه، آيين نوروز، هنوز با نام‌هاي «سير لاله» جشن گل لاله و بالا كردن درفش در مزارشريف افغانستان (آرياناي باستان) و در نزديكي بلخ كهن همراه با برافراشتن درفشي برگرفته از درفش كاويان ايران برگزار مي‌شود.»(٥) نوروز(نیروز) در میان قبطیان مصر نیز یادگاری از روزگار چیرگی هخامنشیان بوده است.بر ما بايسته است كه اين جشن باستاني را به همه‌ی ايرانيان فرهمند و پر فروغ كه با تلاش و نستوهي، آيين و فرهنگ  نياكان خويش را در درازناي روزگار، پاس داشته‌اند شادباش بگوييم و اين جشن جاويد باستاني را در كنار ديگر جشن‌هاي ملي چون مهرگان، تيرگان، سده و ... بزرگ داشته و بكوشيم تا آتش فرهنگ ايران را همواره در پهنه‌ي گيتي فروازن نگاه داريم. جشن‌های ایرانی برای ما گرامی هستند، زيرا رشته‌های پیوند ما با نیاکان ما و پیشینه و ژرفا و ریشه‌هایمان در درازنای تاریخند، هر آن چه یاد آور گرانسنگی و دیرمانی فرهنگ ایران است را گرامی می‌داریم؛ ما مردمی بی‌ریشه و رها شده در پهنه تاریخ نیستیم.(٦) پاینده ایران.   

 

ياري‌نامه:1- وحیدی،حسین- آوای زنگوله‌ها- نشر فرزین- چاپ نخست 1377- برگ 52- نيكنام،كوروش - از نوروز تا نوروز- نشر فروهر 823- كزازي،جلال الدين-(گوشه‌ايي از يك سخنراني)- همچنین کتاب هفته، ش 4، شنبه 26 اسفند85٤- كريستين سن،آرتور- ايران در زمان ساسانيان- برگردان رشيد ياسمي- نشر دنياي كتاب- تهران77 ٥ مرادی غیاث آبادی،رضا- راهنمای زمان جشن‌ها و گرد‌همایی‌های ملی ایران باستان- پژوهش های ایرانیتهران 84 برگ 21 ٦ کزازی، جلال الدین- همان(زیر نویس شماره 2) 

 برگرفته از تارنمای امرداد- گردآوری- لیلا حاج‌عابد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 10:29  توسط میر مهرداد میر سنجری  | 

درس نابی که نگاه ژرف به محیط زیست به من و تو می‌دهد

 
 
 
تقدیم به تو که امروز دوست داری دنیا را در آغوش بگیری

این تصویربر روی درگاه تارنمای معتبر نشنال جیوگرافیک قرار گرفته و در شمار ۵ تصویر برتر هفته جای دارد.


 تصویری که روز ۱۷ اردیبهشت (۷ می) ۱۳۸۸ سرزمین سوخته‌ای را در استرالیا نشان می‌دهد که  اینچنین در آتش سوخت و با خود جان ۱۷۳ انسان را هم گرفت و بیش از دو هزار خانه را سوزاند
اما امروز دوباره دارد می‌روید و تو می‌توانی شوق رویش دوباره و برق آن رنگ سبز دوست‌داشتنی را باز هم بر خاکستر آن زمین نفرین شده ببینی و اوج بکشی

اگر که یادت باشد، زندگی همواره و در سخت‌ترین شرایط کوره ‌راه‌هایی از امید دارد تا به آدم‌های مثبت ‌اندیشش ارایه دهد


   و البته این تصویر می‌تواند همچنان حامل پیام‌های بیشتری هم باشد:



این که هرگز گمان مبرید که به انتها رسیده‌اید؛ حتی اگر در تیره‌‌ترین یا کسل ‌کننده‌ ترین دوران زندگی‌تان قرار گرفته‌اید


این که زندگی بسیار مهربان‌تر از آن چیزی است که گمان می‌کنید؛ به شرط آن که، آن مهربانی را باور کنید



این که
همیشه می‌توان از دل سیاه‌ترین و سوزان‌ترین رخدادها، برترین احساسات انسانی را درک کرد و آفرید


این که
مزه‌ی گس و استثنایی حیات را نمی‌توان و نباید با هیچ مزه‌ی دیگری برابر دانست



این که
رویش دوباره‌ی عشق می‌تواند در هر سرزمین خاکستری و در پس هر آتش سوزانی شکل بگیرد

 

     فقط کافی است نگاه‌مان را عادت دهیم به خوب دیدن


و یادمان بماند که:


مردی که کوه را از میان برداشت، همان مردی بود که شروع به برداشتن سنگریزه‌ها کرده بود!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 8:29  توسط میر مهرداد میر سنجری  | 

چهارشنبه سوری ،جشن آشتی ایرانیان با هویت ملی

امشب تهران رنگ دگری به خود گرفته همه جا پر است از نور زیبا و شعله فروزان آتش هیزم و  صدای ترقه و نور افشانی ...

به خود می بالم به مردمی که همیشه به هویت ستیز ی و بی توجهی به تاریخ ملی متهمشان می کردم ولی در این هنگامه این گونه با شور و حرارتی وصف ناشدنی سنت کهن 8000 ساله خود را پاس می دارند...

امشب از بوی دود و آلودگی هوای آتشی لذت می برم که سنت و تاریخ کهن زاد بوم نیاکان خودم را در آن جستجو می کنم...

واز آلودگی صوتی ترقه ها و نورافشانی ها یی لذت می برم که پایداری و بی مرگی هویت ملی خودم را در آن می یابم...


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 21:22  توسط میر مهرداد میر سنجری  | 

فرمان شوروی برای تجزیه گیلان،مازندران،گرگان،خراسان پس از اشغال آذربایجان در سال 1324 خورشیدی


نقشه های بلند مدت دشمنان ایرانیان برای تجزیه ایران به بهانه تنوع زبانی

فرمان دفتر سياسي کميته مرکزي اتحاد جماهير شوروي به مير [جعفر] باقراوف، دبير کميته‌ي مرکزي حزب کمونيست آذربايجان درباره:

«‌‌‌‌‌‌‌اقدامات براي ايجاد جنبش تجزيه طلبي در آذربايجان جنوبي و ديگر استان هاي شمالي ايران»

 6 ژوئيه 1945 [16 امرداد 1324]

به‌کلي سري

به رفيق باقراوف

اقدامات براي ايجاد جنبش تجزيه طلبي در جنوب آذربايجان و ديگر استان هاي شمالي ايران.

1ـ لازم است که اقدامات مقدماتي براي ايجاد منطقه‌ي خود مختار ملي آذربايجان [oblast] با اختيارات گسترده در داخل کشور ايران آغاز گردد.

همزمان، جنبش تجزيه طلبي جداگانه در استان هاي گيلان، مازندران، گرگان و خراسان ايجاد گردد.

2ـ ايجاد يك حزب دموكرات در آذربايجان جنوبي، به نام «‌‌حزب دموكرات آذربايجان» [‌‌فرقه دموکرات آذربايجان]،‌ با هدف راهنمايي [راهبري] جنبش تجزيه طلبي. ايجاد حزب دموکرات در آذربايجان جنوبي، بايد همزمان با تجديد سازمان تشکيلات حزب توده ايران در آذربايجان جنوبي و ادغام آن و همه‌ي هواداران جنبش تجزيه طلبي، از هرگروه [در فرقه دموکرات] انجام شود.

در ميان کردهاي شمال ايران، اقدامات مقتضي براي جذب آنان به جنبش تجريه طلبي مجزا، براي ايجاد منطقه‌ي خودمختار ملي کردستان، به عمل آيد.

4ـ استقرار يک گروه از کارگران مسئول، براي راهنمايي [راهبري] جنبش تجزيه طلبي و هم‌آهنگ كردن اقدامات آنان، با سرکنسول اتحاد جماهير شوروي در تبريز

نظارت عالي اين گروه، به باقراوف و يعقوب‌اوف سپرده شود.

مسئوليت کارهاي مقدماتي انتخابات آذربايجان جنوبي براي پانزدهمين دوره‌ي قانونگزاري مجلس ايران، به عهده‌ي کميته، مرکزي حزب کمونيست آذربايجان (باقراوف و ابراهيماوف) گذارده مي‌شود تا اطمينان حاصل گردد که انتخاب‌شوندگان از هواداران جنبش تجزيه‌ي طلبي برپايه شعارهاي [اصول] زير مي‌باشند ...

6ـ ايجاد گروه‌هاي رزمنده، مسلح به جنگ‌افزارهاي ساخت خارج، با هدف فراهم آوردن امكان دفاع براي هواداران شوروي [و] فعالان جنبش تجريه‌طلبي دموكراتيك و سازمان‌هاي حزب [فرقه‌ي دموكرات آذربايجان]

مسئوليت اين مهم به عهده رفيق [نيکلاي] بولگانين، همراه با رفيق باقراوف  گذارده شود.

7ـ ايجاد انجمن روابط فرهنگي ايران و جمهوري سوسياليستي شوروي آذربايجان براي تقويت اقدام‌هاي فرهنگي و تبليغاتي در آذربايجان جنوبي.

براي جلب توده هاي وسيع به جنبش تجريه طلبي، لازم مي دانيم که «‌‌‌‌انجمن دوستاران آذربايجان شوروي»‌‌ در تبريز و در تمامي نواحي آذربايجان جنوبي و گيلان، تشکيل شود.

9ـ كميته‌ي مرکزي حزب کمونيست آذربايجان شوروي، مامور است که يك مجله‌ي مصوري در باکو براي پخش در ايران و 3 روزنامه در آذربايجان جنوبي، ايجاد کند.

10ـ بنگاه انتشارات دولتي (Yudin) متعهد است كه سه ماشين چاپ مسطح در اختيار کميته‌ي مرکزي حزب کمونيست آذربايجان قرار دهد تا براي ايجاد امکان چاپ (tipografskaya baza) براي حزب دموکرات آذربايجان جنوبي [فرقه دموكرات آذربايجان]، بکار گرفته شود.

11ـ مسئوليت تهيه‌ي کاغذ خوب براي چاپ مجله‌ي مصور در باکو و همچنين 3 روزنامه در آذربايجان جنوبي، به عهده‌ي Narkomvneshtorg  ]کميسر خلق براي تجارت خارجي[ (رفيق ]‌‌‌آناستاس[ ميکويان) گذارده شود. جمع تيراژ کم تر از 30000 نسخه نباشد.

12ـ‌ به كميسارياي خلق براي امور داخلي جمهوري آذربايجان، اجازه داده شود که زير نظر رفيق باقراوف، براي كساني كه مامور اجراي اين اقدامات مي‌باشند، اجازه‌ي رفت به ايران و بازگشت از ايران صادر گردد.

13ـ براي تامين هزينه‌هاي جنبش تجزيه طلبي در آذربايجان جنوبي و انتخابات پانزدهمين دوره‌ي قانون گذاري مجلس، کميته‌ي مرکزي حزب کمونيست آذربايجان شوروي، از صندوق ويژه‌ي با اختصاص يك ميليون روبل ارز خارجي («‌‌‌‌براي تبديل به تومان»‌‌)، ايجاد كند.

ششم ژوئيه 1945، دفتر سياسي کميته مرکزي

]ماخذ: [GAPPOD Azr, f.1, op. 89, d.90,ll.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 20:58  توسط میر مهرداد میر سنجری  | 

"ابتدا به شدت سعی داشتم تا دبیرستان را تمام کنم و دانشکده را شروع کنم، سپس به شدت سعی داشتم تا دانشگاه را تمام کرده و وارد بازار کار شوم، بعد تمام تلاشم این بود که ازدواج کنم و صاحب فرزند شوم، سپس تمام سعی و تلاشم را برای فرزندانم به کار بردم تا آن ها را تا حد مناسبی پرورش دهم، سپس می تونستم به کار برگردم، اما برای بازنشستگی تلاش کردم، اما اکنون که در حال مرگ هستم، ناگهان فهمیده ام که فراموش کرده بودم زندگی کنم..."

اجازه ندهیم این اتفاق برای ما هم تکرار شود.

قدر دادن موقعیت فعلی خود باشیم و از هر روز خود لذت ببریم.

برای به دست آوردن پول، سلامتی خود را از دست می دهیم، سپس برای بازیابی مجدد سلامتی مان پول مان را از دست می دهیم، گونه ای زندگی می کنیم که گویا هرگز نخواهیم مردو گونه ای می میریم که گویا هرگز زندگی نکرده ایم......



+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 20:51  توسط میر مهرداد میر سنجری  | 

10 دی سالگرد قیام مردم نخجوان برای پیوستن مجدد به ایران در سال 1368خورشیدی



 به دنبال سست شدن شیرازه حکومت استبدادی و [ضد ایرانی] شوروی در اواخر دهه 90 میلادی و  امکان انجام حرکت های مردمی در میان مسلمانان  شوروی ، در 10 دی ماه 1368 ( 31 دسامبر 1989) هزاران تن از مردم مسلمان نخجوان که با انعقاد عهدنامه های ننگین گلستان و ترکمانچای از ایران جدا مانده بودند ، در کنار رود ارس در منطقه پلدشت ، جلفا و...در حاشیه مرزها تجمع کرده و با شعارهای « الله اکبر » « لااله الا الله » « یاددان چیخماز ایرانیمیز » ( ایران ، هرگز فراموشت نمیکنیم ) در برابر مرزبانان روسی به اعتراض برخاسته و با کندن موانع مرزی و سیم خاردارها ، خواستار پیوستن نخجوان به ایران و الغای معاهده های ننگین گلستان و ترکمانچای شدند . هزاران تن از اهالی با عبور از موانع مرزی و پشت سر نهادن مرزیانان روس به خاک میهن مادری خود وارد شده و از سوی مرزنشینان ایرانی مورد استقبال قرار گرفتند.  خبر این اتفاق بزرگ ، در همان روزها در روزنامه های ایران نیز انعکاس یافت ... شگفت آنکه سه سال بعد از این خیزش تاریخی ، دولت باکو برای تحریف این قیام ، اعلام کرد که مردم نخجوان خواستار اتحاد با آذربایجان ایران بودند ! بعد از گذشت مدتی دولت نوپیدای باکو با استفاده از سکوت مقامات دولت وقت ایران  ، روز 10 دی ماه را به عنوان « روز آذری های جهان » اعلام کردند ! تا به طور کلی ماهیت قیام مردم مسلمان نخجوان را از اساس تحریف کنند...

و هنوز این تحریف کاملا روشن تاریخی توسط غربی ها پیگیری می شود و مورد بهره برداری قرار می گیرد. به طور مثال به لینک زیر مراجعه کنید:

http://radioazerbaijan.ca/?p=397

در این لینک رادیو صدای آذربایجان از ونکوور به دروغ معاهده گلستان و ترکمنچای را عامل تقسیم آذربایجان به دو بخش روسی و فارسی معرفی می کند که به صورت واضح مغایر با اتفاق ننگینی است که به دست شاه ترک نژاد قجری برای واگذاری شمال ایران به تزار روس صورت گرفته است. در این معاهده ها شاه ایران و طرف روسی پذیرنده به وضوح معترف اند که بخشی از خاک ایران به روسیه واگذار می شود نه آنکه یک سرزمین مورد مناقشه میان ایران و روس تقسیم می شود. همواره تاریخ مناطق آران، شروان، ارمنستان و حتی گرجستان و ورای آن که شامل قفقاز جنوبی می باشند جزوی از خاک ایران بوده اند که هنوز هم آثار تاریخی تمدن اسلامی ایرانی در آن ها باقیست.

در هر حال ، اقدام بزرگ مردم نخجوان در 10 دی ماه 1368 برای همیشه در تاریخ ثبت شد . البته این نخستین اقدام مردم نخجوان برای پیوستن به میهن مادری خودشان نبود . در زمان جنگ جهانی اول نیز مقامات و چهره های شاخص و معتمدین نخجوان با امضای رسمی تومار و ارسال آن به دولت ایران ، خواستار پیوستن دوباره به خاک وطن شده بودند . .. دولت ایران ، چگونه این مطالبات تاریخی و واقعی هموطنان مسلمانی را که با زور و با عهدنامه های تحمیلی از وطن خود جدا شده اند ، پاسخ خواهد گفت ؟...

گرامی باد یاد و خاطره خیزش تاریخی اهالی  مسلمان و مظلوم نخجوان برای پیوستن به میهن مادری در 10 دی ماه

برگرفته از سایت آذربایجان اویاخدی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 20:45  توسط میر مهرداد میر سنجری  | 

حکایتی در خود فراموشی تاریخی و هویتی ایرانیان


مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه مرغی گذاشت. عقاب با بقیه جوجه ها از تخم بیرون آمد و با آن ها بزرگ شد. در تمام زندگیش همان کارهایی را انجام داد که مرغ ها می کردند؛ برای پیدا کردن کرم ها و حشرات زمین را می کند و قدقد می کرد و گاهی با دست و پا زدن بسیار، کمی در هوا پرواز می کرد. سال ها گذشت و عقاب خیلی پیر شد. روزی پرنده با عظمتی را بالای سرش بر فراز آسمان ابری دید. او با شکوه تمام، با یک حرکت جزئی بال های طلاییش برخلاف جریان شدید باد پرواز می کرد. عقاب پیر بهت زده نگاهش کرد و پرسید: این کیست؟ همسایه اش پاسخ داد: این یک عقاب است. سلطان پرندگان. او متعلق به آسمان است و ما زمینی هستیم. عقاب مثل یک مرغ زندگی کرد و مثل یک مرغ مرد. زیرا فکرمی کرد یک مرغ است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 20:24  توسط میر مهرداد میر سنجری  | 

جشن اسفندگان ،روزي كه زنان سروري مي‌كردند








روز پنجم هرماه و ماه دوازدهم هر سال «اسفند» یا«سپندارمز» نام دارد. جشن اسفندگان برابر است با روز سپندارمزد از اسفندماه؛ ۲۹ بهمن ماه خورشیدی در گاهشماری امروز ایران.
ایرانیان از دیرباز این روز را روز زن و روز مادر می نامیدند.
در اين روز بانوان و دوشيزگان سروري می‌کرده اند و ديگر افراد خانواده به آنان پيشكش می‌دادند.
ابو ریحان بیرونی در کتاب ارزشمند «آثارالباقیه» با بر شمردن ویژگی های این جشن می‌نویسد: «اسفندارمز فرشته موکل بر زمین است و نیز بر زن‌های عفیف رستگار و شوهردوست و خیرخواه ... در زمان گذشته این ماه به ویژه این روز عید زنان بوده است و در این عید مردان به زنان بخشش می‌نمودند و هنوز این رسم در اصفهان و دیگر شهرهای پهله (شهرهای ناحیه ی مرکز و غرب ایران) باقی مانده است».
در جای دیگر آورده‌است که در این روز زنان بر تخت پادشاهی می‌نشستند و فرمان می‌راندند، و همه کارها نیز به دست مردان و پسران انجام می‌گرفت.
این جشن همراه با آیین‌های ویژه برگزار می‌شود. به گفته ابوریحان بیرونی در این روز زنان كارهای خانه را به مردان می‌سپردند. به این روز «جشن مزدگیران » نیز می گفتند و مردان به زنان مزد یا هدیه می دادند.
در اين روز زنان لباس و کفش نو می‌پوشند. زنان پرهیزگار و پارسا که در زندگی زناشویی خود فرزندان نیک پرورش داده اند، از مردهای خود پیشکش های ارزنده دریافت می‌دارند.
یکی دیگر از نام های این جشن، جشن «برزگران» یا «برزیگران» است که به انگیزه نقش بنیادین برزگران و کشاورزان در سبز کردن و بارور نگه داشتن زمین بوده است.
مردم ایران در تاریخ خود، کارنامه درخشانی را در زمینه ارج نهادن به جایگاه بلند زن از خود بر جای نهاده و امروز زنان ایرانی از این روی بر خود می‌بالند که در سرزمین زنانی چون: دغدو ، پوروچیستا ، روشنک ، پانته آ، ماندانا ، آتوسا ، شهرناز ، ارنواز ، فرانک ، سیندخت ، رودابه ، تهمینه ، گردآفرید ، فرنگیس ، منیژه ، بانو گشسب ، ویس ، کتایون ، همای ، پوراندخت ، آزرمیدخت ، ....و زندگی می‌کنند ، سرزمینی که بسیاری از زنانش پهلوانانی نامور و دیگر گردان و مبارزانش در دامن شیرزنان پرورانده شده اند.
به راستی چرا این جشن به زنان ویژه شده و بر چه باور و فلسفه ای استوار است؟
«سپنتَه‌آرمَئي‌تي» یا «سپندارمز» آمیزه‌ای است از: «سپنته» : سپند، پاک و مقدس، «آرمئی‌تی» : فروتنی و بردباری.
این واژه در پهلوی ؛ سپندارمت و در فارسی سپندارمز، اسفندارمز و اسفند شده است. در جهان مینوی‌ نماد بردباری و شکیبایی اهوراداده و در جهان مادی نگهبان و ایزدبانوی زمین ِسرسبز و نشان و نمادی از باروری و زایش است.
سپندارمز از امشاسپندان است. از میان امشاسپندان سه امشاسپند نخستین ؛ وهومن، اشه وهیشته و خشتره وئیریه ، نرینه و سه امشاسپند سپنته آرمئیتی، هئورتات و امرتات مادینه‌اند. هسته بنیادین این سه امشاسپند مادینه مهرورزی، عشق بی‌آلایش، زایندگی، از خودگذشتگی و پروراندن است و نشانگر ارج نقش زن و مادر در اندیشه ، فرهنگ و باور ایرانیان است.
در گاتهای اشوزرتشت، هیجده بار از او یاد شده‌است و اشوزرتشت بارها او را برای زندگی پاک، برای آرام بخشی به کشتزاران، چراگاه ها، جانوران، برای پیدایی یک فرمانروای نیک و برای کمک به دخترش پورچیستا در گزینش شوی خویش به یاری فرا می خواند. سپنته آرميتي در گاتها به چم آرامش افزاينده اهوراداده آمده‌است.
« به درستی گویم هر کس مرد یا زن ای مزدا اهورا بخشد آن چیزی را که تو در زندگانی بهترین می‌شناسی از پاداش اشا و خشترا در پرتو وهومن برخوردار خواهد شد و کسانی را که برای نیایش تو راهنمایی خواهم کرد آنان را همه از پل چینود خواهم گذرانید. » هات 46 بند 10
اینک زمین را می ستاییم؛
زمینی که ما را در بر گرفته است.
ای اََهوره مَزدا !
زنان را می ستاییم.
زنانی را که از آن ِتو به شمار آیند
و از بهترین اَشَه برخوردارند، می ستاییم.- اوستا - یسنا 38 – بند1
در اساتیر و باورهای ایرانی نخستین زن و مرد جهان به نام «مشی و مشیانه» از ریشه دوگانه گیاهی به نام مهرگیاه و از دل زمین روییده ‌اند و زمین یا سپندارمز ، مادر نخستین دانسته شده است.
در فرهنگ ایرانی، زن و مرد با یکدیگر برابرند و هیچ یک را بر دیگری سروری نیست.هر دو به آزادی زندگی  می کنند. دختر در همسر گزینی آزاد است. زنان ایرانی می توانستند تیراندازی ، اسب سواری ، شمشیرزنی و دیگر آیین های پهلوانی را بیاموزند و در شکار و جنگ شرکت جویند. در تاریخ ، گزارش هایی از زنان نامور و شیرافکن ایرانی می خوانیم که با دلاوران و  پهلوانان مرد نیز دست و پنجه نرم می کردند و آن ها را شکست می دادند.
در اساتیر ایرانی سپنته آرمئیتی بود که پیشنهاد و فرمان ساختن تیر و کمان برای آرش کمانگیر را به منوچهر شاه داد تا گستره آغوشش را برای فرزندان خود بازتر کند.
در تاریخ ادبی جهان می بینیم که ویژگی های ایزدبانوی سپندارمز، در اندیشه ی جهانیان جای باز کرده. ستایش زن و عشق هنگامی به ادبیات اروپایی (و اندک اندک به فرهنگ آنان) راه یافت که اروپاییان در جنگ‌های صلیبی با فرهنگ ایرانی آشنا شدند.
سراسر اوستا به ویژه فروردین یشت و یسنای 38سرشار از سخنانی در ستایش و گرامی داشت زمین و زن است.
می‌ستاییم این زمین را، می‌ستاییم آن آسمان را،
می‌ستاییم روان‌های جانوران سودمند را،
می ستاییم روان‌های مردان پیرو راستی را،
می‌ستاییم روان‌های زنان پیرو راستی را،
در هر سرزمینی که زاده شده باشند،
مردان و زنانی که برای پیروزی آیین راستی کوشیده‌اند،
می‌کوشند و خواهند کوشید.(اوستا - فروردین یشت - بند 153 و 154)
در نوشته های پهلوی او را یاری رسان نویسندگان و پدیدآورندگان فکر و اندیشه می دانند.
جشن اسفندگان روز زن و روز زمین و زایندگی خجسته باد.

برگرفته از خبرنامه امرداد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 20:14  توسط میر مهرداد میر سنجری  | 

پندی از کوروش کبیر افتخار هر ایرانی

روزی کزروس به کوروش بزرگ گفت: «چرا از غنیمت‌های جنگی چیزی را برای خود بر نمی‌داری و همه را به سربازانت می‌بخشی».
کوروش گفت: «اگر غنیمت‌های جنگی را نمی‌بخشیدیم اینک دارایی من چقدر بود»؟
 كزروس عددی را با معیار آن روزگار گفت.
کوروش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت: «برو به مردم بگو کوروش برای کاری به مقداری پول و طلا نیاز دارد».
 سرباز در میان مردم جار زد و سخن کوروش را به گوششان رسانید. مردم هرچه در توان داشتند برای کوروش فرستادند. هنگامی که پول‌ها و طلاهای گرد‌آوری شده را حساب کردند، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.
کوروش رو به کزروس کرد و گفت: «ثروت من اینجاست. اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم همیشه باید نگران آنها بودم. هنگامی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره‌اند مانند این است که تو نگهبان پول‌هایی هستی که مبادا کسی آن را ببرد».

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 20:27  توسط میر مهرداد میر سنجری  | 

پندی ارزشمند از برزویه پزشک

داستانی از کلیله و دمنه

آن‌كس كه تنها در انديشه‌ي اين جهان باشد و خوشبختي در جهان ديگر را بيهوده بداند، مانند آن مرد است كه از ترس شتري مست كه به دنبال او بود، بگريخت و به ناچار خود را در چاهي آويخت و دستانش را از دو شاخه‌ي گياه كه بر لب چاه روييده بودند گرفت و پاهايش را بر روي چيزي كه در چاه بود گذاشت. اما هنگامي كه خوب نگاه كرد، پاهاي خود را بر سر چهار مار ديد كه از سوراخ بيرون آمده بودند. هنگامي هم كه به ته چاه نگاه كرد، يك اژدهاي ترسناك كه دهان گشوده بود تا او بيفتد را ديد. چون به بالا نگاه كرد، دو موش، يكي سياه و ديگري سفيد را ديد كه سرگرم بريدن بيخ آن دو شاخ بودند كه او خود را از آن‌ها آويزان كرده بود. مرد در اين هنگام با خود راه چاره‌اي مي‌انديشيد تا شايد از اين رنج رهايي يابد. ناگهان چشمش به كندوي عسلي كه زنبورها در آن بودند افتاد. با زبان كمي از آن چشيد و چنان در شيريني آن از خود بي‌خود شد كه از آن‌چه بر سرش آمده بود غافل شد و همه چيز را فراموش كرد. لذت چشيدن آن اندك شيريني اين فراموشي بزرگ را براي او پيش آورد و پرده‌ي تاريك ناداني را در برابر روشنايي دانش او كشيد. در اين هنگام موش‌ها كار بريدن شاخه‌ها را پايان دادند و مرد در دهان اژدها افتاد.

از نگاه من(برزويه پزشك)، جهان همان چاه تاريك و ترسناك است و موش‌هاي سياه و سفيد مانند شب و روز هستند كه از پي يك‌ديگر مي‌آيند تا عمر انسان پايان يابد. و آن چهار مار همان چهار طبع انساني است (صفرا، سودا، بلخم، خون) كه در هر انساني هستند و كم يا زياد شدن هر يك از آن‌ها مرگ آدمي را در پي دارد. چشيدن شهد از آن انگبين نيز به‌مانند خوشي و شادي‌هاي زودگذر اين جهان كه سودي اندك و رنج و سختي بسيار دارد و آدمي را بيهوده از كار جهان ديگر باز مي‌دارد و راه رهايي را بر او مي‌بندد. اژدها نيز همان جايگاهي است كه همگان بايد به آن باز گرديم و هنگامي كه مرگ به ما برسد، بايد به آن‌جا رفت و ترس و بيم آن را به چشم خود ديد. آن‌گاه پشيماني و زاري كردن سودي ندارد.

 

برگرفته از روزنامه امرداد،سورنا لطفی نیا

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 20:25  توسط میر مهرداد میر سنجری  | 

یلدای ایرانی را پاس بداریم



یلدا نام فرشته ای است، بالا بلند. با تن پوشی از شب و دامی از ستاره.
یلدا نرم نرمک با مهر آمده بود. با اولین شب پاییز.
و هر شب ردای سیاهش را قدری بیش تر بر سر آسمان می کشید
تا آدمها زیر گنبد کبود آرامتر بخوابند.
یلدا هر شب بر بام آسمان و در حیاط خلوت خدا راه می رفت و لابه لای خواب های زمین،
... لالایی اش را زمزمه می کرد.
گیسوانش در باد می وزید و شب به بوی او آغشته می شد.
یلدا شبی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت. آتش که می دانی ، همان عشق است. یلدا آتش را در دلش پنهان کرد تا شیطان آن را ندزدد. آتش در یلدا بارور شد.
فرشته ها به هم گفتند: " یلدا آبستن است. آبستن خورشید. و هر شب قطره قطره خونش را به خورشید می بخشد و شبی که آخرین قطره را ببخشد ، دیگر زنده نخواهد ماند."
فرشته ها گفتند: " فردا که خورشید به دنیا بیاید، یلدا خواهد مُرد."
یلدا همیشه همین کار را می کند؛ می میرد و به دنیا می آورد.
یلدا آفرینش را تکرار می کند..
راستی، فردا که خورشید را دیدی، به یاد بیاور که او دختر یلداست
و یلدا نام همان فرشته ای است که روزی از خدا پاره ای آتش
قرض گرفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 20:23  توسط میر مهرداد میر سنجری  | 

با پوست تن حيوانات به يکديگر فخر فروشی نکنیم


ديروز بعد از ظهر درميدان محسني  تهران خانمي را
ديدم که کيف دستي بزرگي همراه داشت از پوست حيوانات (خيلي جلوي خودم را
گرفتم بدو بيراه نثارش نکنم امروز صبح در محل کار با تعجب از همان
کيف دست يکي از همکارانم ديدم که وحشت بسياري از حيوانات دارد (پس گويا
اين کيف ها اخيرا" وارد کشور شده و به شدت مورد توجه بانوان قرار گرفته
است)!!!! نتوانستم جلوي خودم را بگيرم و به همکارم گفتم تو که گربه را
آن طرف خيابان ميبيني جيغ مي زني چرا از اين کيف گنده اي که به احتمال زياد
از موي همان گربه درست شده وحشت نمي کني !!!!! خبر داري اگر در اروپا چنين
کيفي بدست بگيري در خيابان راه بيافتي کلي فحش ميشنوي و ممکنه کتک هم
بخوري...
تماشاي اشخاصي که پالتو پوست يا چکمه پوستي و تازگي ها کيف پوستي بدست
مي گيرند و آندسته از آقايان که پوست روباه بدبختي را پشت شيشه ماشين خود
مي گذارند حالم را دگرگون مي کند!!!! گويا هر آنچه استفاده آن در دنياي
متمدن منسوخ ميشود راهي کشورهاي جهان سوم (از جمله کشور ما) مي گردد. براي
نمونه هيچ کس در دنياي متمدن پولش را به خاطر رفتن به شکنجه‌گاه حيوانات
(
سيرک) به هدر نمي دهد چون تماشاي دوچرخه سواري خرس و کله معلق زدن فيل و
چاچا رقصيدن سگ برايشان تفريح به حساب نميايد.. تعداد کمي هم که هنوز به
سيرک ميروند براي تماشاي آکروبات آنجاست نه بازي کردن با غرور حيوانات
حيات وحش .
 
عکس ها در بازار تهران محل فروش پوست حيوانات گرفته شده . همان طور که در
عکس مي بينيد اينها بيشتر پوست سگ و گربه هاي بدبخت است. گويا پوشيدن پوست
همان سگ نجس براي خانمهاي ايراني هيچ مانعي ندارد !!!

سالانه بيش از 50 ميليون حيوان ، از جمله : چين چيلا، روباه، مينک،
خرگوش، سمور ، راکون و ديگر حيوانات حيات وحش + ٢ ميليون سگ و گربه در
مزارع توليد پوست در شرايط هولناک پرورش يافته و به  روش های گوناگون کشته
مي شوند. 50%‌ پوست حيوانات در کشور چين تهيه و صادر ميشود.
 
درطول زمان پرورش حيوانات در قفس هاي فلزي نگهداري شده و به دليل نداشتن
حق زندگي و رفتار طبيعي دچار استرس شديد رواني مي گردند.


توليد مثل مداوم و پرورش حيوانات جهت توليد رنگ هاي خاص باعث ناهنجاري هاي
شديد جسمي و روحي در آنان ميگردد.
 
روش کشتار در مزارع توليد پوست :
 
کشتن با برق جهت جلوگيري از آسيب به پوست
 
روباه ها بيشتر توسط برق کشته مي شوند. معمولا" با اتصال يک الکترود به
مقعد حيوان و ديگري در دهان حيوان و در نهايت وارد کردن 240 ولت برق.
حيوان فرياد مي زند ... ميلرزد.... بدنش سفت و خشک مي شود و دندان هايش
بيرون مي ريزد. اتصال برق بعنوان يک فلج کننده عمل ميکند و حيوان بعد از
گذشت حدود 5 دقيقه دچار حمله قلبي شده و ميميرد...


شکستن گردن حيوان
 
براي کشتن حيوانات داراي جثه کوچک روش آسان و ارزان شکستن گردن استفاده
مي شود. قاتل يک دست خود را دور گردن حيوان حلقه ميکند و با دست ديگر قسمت
پائين بدن حيوان را ميگيرد و گردن را به شدت ميپيچاند. حيوان 5 دقيقه بعد
از شکسته شدن گردن با زجر و درد فراوان مي ميرد.

تزريق سم به حيوان
 
مزارع توليد پوست حق استفاده از سم (سوديم پنتوباربيتال) را که براي از
بين بردن بدون درد حيوانات خانگي توسط دامپزشکان استفاده ميشود ندارند ،
زيرا اين سم از نظر قانوني تحت کنترل بوده و فقط در اختيار دامپزشکان و
مراکز مجاز گذاشته مي شود و از طرفي از نظر قيمت بسيار گران ميباشد، لذا
براي از بين بردن حيوانات در مزارع تهيه پوست استفاده نميشود. در اين
موارد براي از بين بردن حيوانات با سم از سولفات منيزيم، هيدرات کلرال و
سولفات نيکوتين (اغلب مخلوط شده با الکل) استفاده مي شود که مرگي بسيار
دردناک را به دنبال دارد.

کشتن با گاز :
 
استفاده از گاز دي اکسيد کربن و يا منوکسيد کربن بيشتر براي کشتن
مينک‌ها (خزها). گاز دي اکسيد کربن با غلظت 100% حيوان را زود از بين
مي برد ولي قبل از آن باعث سوزش بسيار شديد و سوخته شدن دماغ حيوان مي شود.
حيوان در اطاقک گاز دور خود مي چرخد و سرش را براي دوري از گاز بالا نگه
مي دارد. محققين باين نتيجه رسيده‌اند که به دليل اينکه مينک‌ها ميتوانند
نفس خود را به مدت طولاني نگهدارند استفاده از اين گاز بسيار غير انساني
مي باشد. منوکسيد کربن معمولا" از طريق اگزوز موتور تراکتور وارد اطاقک
گاز مي شود. اين گاز باعث بيهوش شدن حيوان بعد از 40 ثانيه مي شود، لذا
معمولا" بعد از استشمام گاز پوستشان درحاليکه هنوز زنده هستند کنده
مي شود.


فکرش را بکنيد براي تهيه يک پالتو 15 روباه بيگناه بايد کشته شوند

 غير از مزارع توليد پوست شکارچيان بيرحم نيز به طرق زير حيوانات را براي
استفاده از پوست آنها به قتل مي رسانند:

تله پابند فلزي
مخصوص حيواناتي از قبيل : راکون، روباه، باب کت، لينکس و ..... اگر حيوان
بعد از چند روز براثر گرسنگي و يا حمله حيوانات ديگر (قبل از رسيدن قاتل
اصلي) از بين نرود معمولا" براي فرار کردن يکي از پاهاي خود را با دندان
ميکند ولي دورتر به دليل عفونت ويا خونريزي شديد جان خود را از دست
مي دهد. معمولا" اين گونه تله ها را نزديک درياچه يا رودخانه عميق مي گذارند
تا حيوان بعد از فرار در آب غرق شود..
 از آنجایي که حيواناتي اسير در اين گونه تله ها معمولا" زنده مي مانند، دام
گذاران شيطان صفت از روش هاي زير براي کشتن حيوانات گرفتار شده در دام
استفاده مي کنند.
 خرد کردن سر حيوان با چماق و چوبدستي.
 خفه کردن حيوان با طناب .
خفه کردن حيوان در آب.
شليک تير به مغز حيوان.
 بچه سيل هاي مظلوم و بي گناه نيز توسط شکارچيان با خرد کردن مغزشان توسط
چماق کشته مي شوند.

درخواست مي کنم اين مطالب را به  آگاهی همه برسانید باشد که دل های انسانی به درد آيد و بازار فروش پوست حيوانات در اين مملکت بيش از اين رونق نگيرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 18:41  توسط میر مهرداد میر سنجری  | 

زشت ترین لبخند این قاتل جنگل های منحصر به فرد شمال را ببینید...

زشت ترین لبخند این قاتل جنگل های منحصر به فرد شمال را ببینید...

هر درختي كه فرو مي افتد

                                                                                   

نفس گرم زمين است كه در

 

سينه مي شكند


+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 21:18  توسط میر مهرداد میر سنجری  | 

اعتبار زبان فارسی در آذربایجان پیش از رضاشاه، از زبانِ محمد امین رسول زاده دشمن ایرانی اهل باکو

بخشی از گزارش مهم محمد امين رسول زاده (سوسيال – دمکرات و ناسيوناليست معروف و هوادار پان ترکيسم که بعدها «در ۳۴ سالگی رئيس جمهوری نخستين جمهوری اعلان شده در جهان اسلام» يعنی آذربايجان – اران – گرديد) که به  اعتبار زبان فارسی در آذربايجان مربوط است:

«ممکن نيست. در اينجا (اروميه) نمی توانيد غير از چند مشترک حبل المتين روزنامه خوان ديگری پيدا بکنيد. روزنامه های ترکی قفقاز نيز در اينجا خريدار و خواننده ندارند. اصلاً در اينجا ترکی خواندن متداول نيست. اگرچه همه ترک هستند اما ترکی نمی خوانند. در همه جای آذربايجان چنين است. حتّی چنان تيپ هائی وجود دارند که اين حال را برای قفقاز نيز پيشنهاد می کنند و خيال می بافند که بايد همه عالم اسلام زبان فارسی ياد بگيرند و به فارسی بخوانند. … در عرض پانزده روزی که در اروميه ماندم، هرچه جست و جو کردم بلکه يک نفر خريدار روزنامه ترکی پيدا کنم … ممکن نگرديد.» (برگرفته از کتاب “ایران، ناسیونالیسم و تجدد” نوشته ی ماشالله آجودانی)

لازم به توضیح است که این فقط یک حقیقت تاریخی است و جوابیست به ادعاهای پنهان و آشکاری که مدعی است زبان فارسی با تحکم و قلدری رضا شاه پهلوی و به زور نظام اجباری و آموزش همگانی عصر او به عنوان زبان رسمی به مردم ایران تحمیل شده است. سال ها پیش از آنکه رضا شاه به حکومت برسد، در عصر رونق صنعت چاپ و انتشار در ایران، خود به خود و به طور طبیعی، زبان فارسی تنها زبان اصلی و مهمی بود که کار نشر در شکل عموم آن، با آن آغاز شده بود. به همین جهت در ایران، زبان اصلی و عمومی روزنامه هایی که تا پیش از مشروطیت منتشر شده بودند، فارسی بوده است. طبیعی است ایران برای همه ی ایرانیان است و تحصیل به زبان مادری حق هر ایرانی است و  همه ی فرهنگ ها و زبان های ایرانی از کردی و لری و آذری و تاتی و مازندرانی و تالشی و لک و گیلکی تا بختیاری و بلوچی و خوزستانی و لک و...، جزو میراث تاریخی و فرهنگی این کهن سرزمین می باشند و باید از آن پاسداری شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 2:49  توسط میر مهرداد میر سنجری  | 

تازه ترین مطلب من در تابناک: سال سیاه محیط زیست ایران...

           "ایران یکی از ۱۰ کشور اصلی تخریب کننده محیط زیست در جهان است"؛  این اعتراف کسی نبوده جزآقای محمد جواد محمدی زاده ریاست سازمان حفاظت محیط زیست که این جمله را در همان آغازین روزهای صدارتش بر سبزترین صندلی کابینه دهم انجام داد.

           بعدها خبری از قول همین فرد  منتشر شد مبنی بر این که" موفقیت های سازمان در دوره ریاست ایشان رشدی سه برابری داشته است!!"

          با وجود این ادعا امروز شاید کمتر ناظر بی طرفی را بتوان پیدا کرد که عنوان سیاه ترین سال محیط زیست ایران را مناسب سال ۱۳۸۹ نداند.........

حفاظت از محیط زیست در حالی مورد بی توجهی مسئولان قرار گرفته که تنها اتفاقاتی که در این سازمان رخ می دهد عزل و نصب های پی در پی مدیران بخش های مختلف بوده است. تغییرات مدیریتی که نه تنها تاثیری در روند عملکرد سازمان نداشته بلکه فقط باعث ترک مدیران لایق و دلسوز و با تجربه از این سازمان شده است …….

چرا سازمان محیط زیست با وجود بسیاری از مدیران غیر متخصص در ساختار مدیریتی، خود را از مشاوره گرفتن از هیات علمی و متخصصان محیط زیست دانشگاه ها بی نیاز می بیند و در مواردی هم چون مبادله غیر قابل توجیه  پلنگ ایرانی و ببر سیبری و نیز چگونگی نگهداری منجر به مرگ ببر سیبری موجود در باغ وحش تهران پس از فاجعه به فکر مشاوره با نیرو های متخصص دانشگاهی میفتد؟

مقاله کامل را در این جا بخوانید

http://www.tabnak.ir/fa/news/168953/محیط-زیست-ایران،-تابلوی-توسعه-یا-کلکسیون-منابع-رو-به-قهقرا؟!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 23:3  توسط میر مهرداد میر سنجری  | 

اشتباه بزرگ استفاده از نقشه های ایران بدون دریا های شمال و جنوب -دکتر میر مهرداد میرسنجری

 

           نقشه بدون دریا یعنی چشم پوشی از جزایر سه گانه و  حاکمیت ایران درخلیج فارس و دریای کاسپین

        چندی است استفاده از نقشه های کشور ایران بدون استفاده از دریاهای شمال و جنوب کشور ،شامل خلیج فارس،دریای مکران(عمان) و دریای کاسپی(مازندران) در رسانه های مختلف  و تبلیغات داخلی و بیگانه متداول شده است.

            عدم حساسیت کافی به ترسیم صحیح نقشه های ایران توسط ایرانیان متاسفانه سبب شده که حتی برخی نهاد های رسمی و دولتی كشورمان اخیرا در نقشه های مورد استفاده خود به طور کامل خلیج فارس ، دریای مازندران و دریای مکران(عمان) را حذف بکنند که این بی توجهی می تواند زنگ خطری برای تمامیت ارضی و منافع بلند مدت ملی تلقی شود.
        در همین راستا به نظر می رسد حذف سهوی یا تعمدی دریاهای شمال و جنوب از نقشه های ایران می تواند به تدریج حساسیت های ملی را نسبت به دریاهای شمال و جنوب کشور کاهش دهد.

        از دیگر سو نباید فراموش کرد که حذف دریاها از نقشه ایران می تواند دستاویزی برای دشمنان ایران زمین فراهم آورد مبنی بر چشم پوشی ایرانیان از هویت و تعلق تاریخی و نیز حاکمیت سرزمینی ایرانی این دریا ها به ویژه خلیج فارس و جزایر استراتژیک آن از جمله جزایر سه گانه ،بحرین .

 در حالی که در نقشه های متداول در ایران با قصوری آشکار، نقشه های جغرافیایی ایران با فشردگی زیاد تهیه می شود به صورتی که نیمه شمالی دریای مازندران ترسیم نمی شود و یا بخش های جنوبی خلیج فارس(کرانه های امارات)  حذف می شوند لازم است برای حفظ هویت ایرانی دریاهای شمال و جنوب ایران، دریای کاسپی(مازندران) ، خلیج فارس و دریای مکران(عمان) ، به ویژه در نقشه های رسمی ریاست جمهوری، دولتی، دیپلماتیک و رسانه های گروهی ایرانی به طور کامل و با همه مرز های خود مورد استفاده قرار گیرند تا هر نقشه تاکیدی باشد بر هویت تاریخی و حاکمیت سرزمینی ایران.

 در زیر نقشه ناقص ایران که دریاهای شمال و جنوب کشور حذف شده اند و نقشه صحیح با مرز های کامل دریاهای شمال و جنوب ایران آورده شده است.

 

 


 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 22:25  توسط میر مهرداد میر سنجری  | 

ایرانی هستیم و کعبه زرتشت را نمی شناسیم؟؟؟؟!!!!

 

در «نقش رستم»  استان فارس کشور ایران بنايي با معماري‌ خاص با نام «كعبه زرتشت» وجود دارد، ولی تا سده گذشته كاربرد واقعي آن مشخص نبود. 

در ديوار داخل اين ساختمان لغت «کعبه» حکاکي شده است. در کتاب‌هاي زرتشتي آمده است که حضرت زرتشت «زاراتشترا» در اين محل، نيايش مي‌کرده است. اعراب، لغت کعبه را از پارسي پهلوي گرفتند. همان‌طور که در زمان داريوش کبير به كشور «عمان» امروزي «مکه» مي‌گفتند؛ می توان گفت كلمه مكه نيز فارسي است. در محاسبه روز نوروز در کتب زرتشتي نوشته شده است که زرتشت در اين رصدخانه، محل شروع نوروز را محاسبه کرد. نوروز در روز اول فروردين از محلي شروع مي‌شود که اولين اشعه آفتاب در آنجا بتابد. بر اساس برآورد گاهنامه زرتشت، هر 700 سال يک‌بار نوروز از ايران شروع مي‌شود. آخرين‌باري که نوروز از ايران شروع شد، 300 سال پيش بود.
در سال 1387، نوروز از پاريس و بروکسل و در سال 1388 ار تورنتو و نيويورک شروع شد. سال 1389 هم نوروز از محلي بين آلاسکا و هاوايي شروع شد. از زمان حمله اعراب به ايران تا
  چند دهه پیش، يعني قرن بيستم ميلادي، كاربرد و تعريف اين بنا كشف نشده بود. خوشبختانه 
در دهه های اخیر پژوهشگران ايراني در ادامه باستان شناسی صد سال گذشته اروپائیان در ایران، توانستند راز این بنا را کشف کنند.تا چند دهه پیش حدس مي‌زدند كاربرد اين بنا، تنها برای نگهداري كتاب اوستا و اسناد حكومتي يا محل گنجينه دربار و در نهایت آتشكده و محل نیایش بوده است و کاربرد دیگر آن یعنی گاهشماری را به حساب نمی آوردند.  تمامي بناهاي گاهشماري آفتابي در جهان فقط مي‌توانند روزهاي خاصي از سال (مانند روزهاي سرفصل) را مشخص كنند و حتي با سال خورشيدي هم تنظيم نيستند. اما اين بنا با دقت و علمي كه در ساخت آن اجرا شده، قادر است بسياري از جزئيات روزهاي مختلف سال و ماه‌ها را مشخص كند. زرتشتيان با استفاده از اين بنا مي‌توانستند بسياري از مناسبت‌ها و جشن‌هاي سال را روز به روز دنبال كنند و از زمان دقيق آنها آگاه شوند. بسياري از بناهاي چارطاقي در سطح كشور يا به طور كامل تخريب شده و يا تغيير كاربري داده شده است. ولي خوشبختانه تعدادي هم مانند چارطاقي «نياسر» و چارطاقي «تفرش»، سالم مانده و براي ما و نسل‌هاي بعدي باقي مانده‌اند.

 

متأسفانه بناي «كعبه زرتشت» با آن كه تقريباً سالم باقي مانده است به ثبت ميراث جهاني سازمان ملل نرسيده است! حتي سازمان ميراث فرهنگي هم اين بنا را همراه بناهاي عجايب هفتگانه جديد (كه برج ايفل هم يكي از كانديداها بود) پيشنهاد نداد! حتي پس از كشف راز اين بنا هم هيچ‌گونه انعكاس و خبر رسانی انجام نشد! اين بنا نه تنها محل نیایش زرتشتیان بوده، بلکه يك گاهشمار تمام سنگي ثابت در جهان است، ایرانیان از بسياري از نكات علميِ جغرافيايي، نجومي، سال كبيسه، مسير گردش زمين به دور خورشيد و... در حدود 3700 سال پيش، صد ها سال پیش از دوران هخامنشيان آگاهي داشته اند و این آگاهیها در دوران امپراتوری قدرتمند هخامنشیان تجلی پیدا کرده است. حال آنكه خيلي از این اطلاعات مانند كروي بودن زمين و گردش زمين به دور خورشيد را در چهارصد سال اخير در اروپا كشف كردند و به نام خود ثبت كردند!

www.asho.ir

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 17:50  توسط میر مهرداد میر سنجری  | 

نامه تامل برانگیز امیر کبیر به ناصرالدین شاه

                

"قربانت شوم

الساعه كه در ايوان منزل با همشيره ی همايونی به شكستن لبه ی نان

[منظور خوردن قطعه ای نان]مشغوليم خبر رسيد كه شاهزاده موثق

الدوله حاكم قم را كه به جرم رشا و ارتشا معزول كرده بودم به توصيه ی

عمه خود ابقا فرموده و سخن هزل بر زبان رانده ايد.

فرستادم او را تحت الحفظ به تهران بياورند تا اعليحضرت بدانند كه اداره ی

امور مملكت به توصيه ی عمه و خاله نمی شود.


زياده جسارت است.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 22:57  توسط میر مهرداد میر سنجری  | 

با استفاده از لیمو در برابر سرطان بیمه شویم

لیمو (مرکبات) محصولی معجزه آسا برای کشتن سلول های سرطان است؛ که 10000 بار قوی تر از شیمی درمانی است.

    چرا ما در مورد آن نمی دانیم؟ چون آزمایشگاه ها(شرکت های دارو سازی)  با ساخت مشابه مصنوعی آن سود زیادی میبرند. شما هم اکنون می توانید به یک دوست کمک کنید تا از آنها بی نیاز شود / بداند که آب لیمو در پیشگیری از بیماری مفید است.

  طعم آن شیرین و لذت بخش است و فاقد اثرات وحشتناک شیمی درمانی است.

چگونه است که بسیاری از مردم باید بمیرند، در حالی که این خواص محرمانه و محفوظ  نگه داشته شده است، تا مبادا منافع شرکت های بزرگ مولتی ملیونر را به خطر بیفتاد؟

همانطور که می دانید، درخت لیمو در دو نوع لیمو شیرین و لیموترش شناخته شده است. شما می توانید از این میوه به روش های مختلف مصرف کنید :

شما می توانیدآنرا به صورت استفاده از گوشت ، افشره، نوشابه های آماده، شربت، شیرینی، غذا و غیره، مصرف کنید.

لیمو بسیاری از خواص را داراست، اما جالب ترین اثر آن در کیست و تومورهاست .

خاصیت این گیاه در بهبود  سرطان از همه نوع ثابت شده  است. برخی می گویند که در تمامی انواع سرطان بسیار مفید  است.

همچنین به عنوان یک داروی ضد میکروبی در برابر عفونت های باکتریایی و قارچ، و مقابل انگلهای داخلی و کرم ها موثر است. و همچنین تنظیم کننده فشار خون  بیش از حد بالا و ضد افسردگی، استرس و اختلالات عصبی است.

منبع این اطلاعات جالب است : این اطلاعات از یکی از بزرگترین تولید کنندگان دارو در جهان می آید، که می گوید تست های آزمایشگاهی بیش از 20 سال از سال 1970، نشان داد که عصاره لیمو در  تخریب سلول های بدخیم در 12 سرطان، از جمله روده بزرگ  پستان، پروستات، ریه و لوزالمعده... تاثیر دارد.

ترکیبات این میوه 10،000 بار بهتر از محصول Adriamycin، و مواد دارویی که به طور معمول در شیمی درمانی در جهان استفاده می شود، کاهش رشد سلولهای سرطانی را نشان داد. و چه شگفت آور است، و شگفت آور تر این که؛ این نوع از درمان با عصاره لیمو تنها سلول های سرطانی بدخیم را از بین می برد و بر روی سلول های سالم تاثیر نمی گذارد.

 

منبع: موسسه علوم بهداشت،   819 N. L.L.C.   خیابان کیوز بالتیمور ، MD1201

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 11:5  توسط میر مهرداد میر سنجری  | 

تفاوت انسان های بزرگ ،متوسط و کوچک

 

انسان هاي بزرگ در باره عقاید سخن مي گويند

 

انسان هاي متوسط در باره وقایع سخن مي گويند

 

انسان هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند

 

 

انسان هاي بزرگ درد ديگران را دارند

 

انسان هاي متوسط درد خودشان را دارند

 

انسان هاي كوچك بي دردند

 

 

 

انسان هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند

 

انسان هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند

 

انسان هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند

 

 

 

انسان هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند

 

انسان هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند

 

انسان هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند

 

 

 

انسان هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند

 

انسان هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد

 

انسان هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند

 

 

 

انسان هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

 

انسان هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند

 

انسان هاي كوچك مسئله ندارند

 

 

 

انسان هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند

 

انسان هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند

 

انسان هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 14:46  توسط میر مهرداد میر سنجری  | 

ایرانیان را چه شده است؟

 

 از رفتارهایتان حالم بد است ، از طرز رانندگیتان ، از صف های صد شاخه تان ، از هجوم تاتارگونه تان به جعبه خرما یا شیرینی خیرات شده ، از برخورد و نگرش تان نسبت به جنس مخالف ، از داشتن غیرت های بی مورد راجع به خواهر و مادرتان و بی غیرتی محض راجع به عزیزان دیگران ، از تحلیل های سیاسی و اقتصادیتان در تاکسی ، از رد و بدل کردن بلوتوث های غیر اخلاقی ، از زیر پا گذاشتن حریم خصوصی دیگران ، از آشغال ریختنتان در خیابان ، از قابلیتتان برای تبدیل صحنه تصادف به محل قتل … ، از عمل های زیبائی ، از یکی نبودن حرف و عملتان ، از تعارف های بی موردتان ، از غیبت کردنهای کثیرتان ، از تغییر نظرهای یک ساعته تان ، از بی تفاوتیتان نسبت به کودکان کار ، از جو حاکم بر ورزشگاه هایتان … ، از عشق های یک شبه تان ، از انتخاب دوست پسرتان ر وی نوع خودرو اش ، از چاپیدن یکدیگرتان ، از قسم ها و دروغ های بی حد و حصرتان ، از بی مطالعه بودنتان ، از تن دادن و دل ندادنتان ، از ذوب شدنتان در فرهنگ غرب و فراموش کردن زبان مادریتان ، از رفتارهایتان در پاتایای تایلند و آنتالیای ترکیه ، از عدم رعایت نظافت شخصیتان ، ... ، از مدرک گرا بودنتان ، از کلاس گذاشتن های بی موردتان ، از جوک های قومیتیتان ، از نژاد پرستیتان ، از خواب دو هزار و پانصد ساله تان ، از ادعاهای گزافتان راجع به مشاهیر ایران و ندانستن تاریخ تولدشان ، از مصرف گرا بودنتان ، از قسطی خریدن بنزتان برای فخر فروشی ، از رقصیدنتان در مهمانی با روسری ، از خوردن مشروب بعد از اقامه نماز و....

از کجا بگویم از چه بگویم که حالم بد است ، خیلی هم بد است

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 14:41  توسط میر مهرداد میر سنجری  | 

عقب نشینی معنادار اماراتی ها در موضوع جزایر سه گانه ایرانی (نویسنده: دکترمیر مهرداد میر سنجری)

 سایت تابناک کد خبر: ۱۵۳۴۷۴
تاریخ انتشار: ۲۳ اسفند ۱۳۸۹ - ۰۱:۵۵
تعداد بازدید: ۲۹۴۸۳
 
 
انتشار خبری مشکوک از خارج کردن موضوع ادعاهای امارات نسبت به جزایر سه گانه همیشه ایرانی در اجلاس جاری کشورهای حاشیه خلیج فارس، در عین اثبات حقانیت تاریخی ایران شایبه هایی را هم در میان ایرانیان میهن دوست پدید آورده است. تأکید وزیر خارجه امارات مبنی بر این که مقدمات انجام توافقات مورد نظر امارات با ایران فراهم آمده، این نگرانی ها را تشدید کرده که مبادا جریان معامله پشت پرده بر سر مالکیت ایران بر جزایر سه گانه در جریان است.
انتشار خبری مشکوک از بیرون کردن موضوع ادعاهای امارات نسبت به جزایر سه گانه همیشه ایرانی در اجلاس جاری کشورهای حاشیه خلیج فارس، در عین اثبات حقانیت تاریخی ایران، شایبه هایی را هم در میان ایرانیان میهن دوست پدید آورده است.

تأکید وزیر خارجه امارات، مبنی بر این که مقدمات انجام توافقات مورد نظر امارات با ایران فراهم آمده، این نگرانی ها را تشدید کرده که مبادا جریان معامله پشت پرده بر سر مالکیت ایران بر جزایر سه گانه در جریان است.

به گزارش«تابناک»، برخی شنیده ها، حاکی از آن است که این امکان هست که ایران حضور شهروندان اماراتی در جزیره ابوموسی را مورد تأیید قرار دهد؛ امری که گام نخست توطئه های آتی اعراب برای تملک بر دیگر جزایر ایرانی خلیج فارس، می تواند تلقی شود.

البته برخی نیز بر این باورند، مقامات اماراتی به دنبال وقوع اعتراضات گسترده در کشورهای عربی و این که بسیاری این اعتراضات را برگرفته از انقلاب ایران می دانند و نسبت به آن نگاه مثبتی دارند، تلاش می کنند با چنین اقدام تاکتیکی، به عبارتی به طور موقت هم که شده، از طرح موضوعات اختلافی با ایران پرهیز کنند. این بدان معناست که در صورت مردود بودن فرض نخست و جدی تر بودن فرض دوم، آنها با آرام شدن اوضاع منطقه، بار دیگر ادعای گذشته خویش را تکرار خواهند کرد. به همین سبب در اوضاع کنونی، لازم است تا مقامات کشورمان با اندیشیدن تدابیری، اماراتی ها را وادار کنند که رسما و برای همیشه به این ماجرا پایان دهند.

با اذعان به این که عقب نشینی اماراتی ها ـ به هر دلیلی که هست ـ نکته مثبت و امیدوار کننده ای در راستای کاهش اقدام علیه تمامیت ارضی و هویت ملی ایرانیان است، فراموش نکنیم که مالکیت دوباره ایران بر جزایر سه گانه پس از جداسازی، مصنوعی و غیر حقوقی بوده که هیچ گاه از یاد ملت ایران نرفته و از دید ملت ایران، هر گونه توافق احتمالی با امارات (بخوانید همه دولت های عربی) برابر با بازگشت حاکمیت ایران بر بخش هایی از کرانه های جنوبی خلیج فارس از جمله بحرین تعبیر خواهد شد.

پس از توطئه های پنهان انگلستان و شيوخ سرسپرده خليج فارس، قرار بر این شد که مسأله بحرين به سازمان ملل ارجاع شود؛ البته پس از آن، مأموريت دبير کل، فرستادن يک هيأت «تحقيق» به بحرين بود تا درباره خواست مردم بحرين درباره وضع آينده اين سرزمين تحقيق کند.

هيأت سازمان ملل در دوم ماه می 1970 گزارش داد که بیشتر مردم بحرين، خواهان استقلال هستند. اين در حالي بود که در هنگام همه پرسي، جو رعب آوري بر ساکنان ايراني بحرين تحميل شده بود که حتي به بازداشت و شکنجه بسياري از شیعیان ايران دوست بحريني منجر شد و سرانجام، اين رفراندوم مشکوک در هتلي در مرکز بحرين و تنها با نظرخواهي برخی از شيوخ محلي به انجام رسيد که طبیعتا این شیوخ سرسپرده، رأی به جدایی از ایران دادند.

پس از آن، شوراي امنيت، گزارش دبير کل سازمان ملل را در یازدهم ماه می همان سال تصويب کرد؛ جدايي که هيچ گاه از سوي قاطبه ملت ايران به رسميت شناخته نشد... .

حال باز هم پس از بیست سال، زمزمه های معامله بر سر جزایر سه گانه ایرانی، بسیاری از ایرانیان را نگران کرده و به یاد دو حادثه جدایی بحرین و قفقاز از ایران انداخته است.

در موضوع جزایر سه گانه ایرانی، یادآوری چند نکته به دست اندرکاران سیاست خارجی و مسئولان امر، ضروری است:

1 ـ مستندات انکارناشدنی تاریخی به اثبات می رساند که از هزاره دوم پيش از ميلاد مسيح (از بيش از چهار هزار سال پيش) تاكنون، جزاير سه‌گانه ابوموسي، تنب بزرگ و تنب كوچك به همراه ديگر جزاير، بنادر و سواحل شمال و جنوب خليج فارس قلمرو حكومت‌هاي گوناگون ايراني بوده است. وجود نقشه‌هاي باستاني حكومت هخامنشيان، اشكانيان و ساسانيان، سنگ‌نبشته‌هاي متعدد، نام‌هاي نژاد پارسي اين مناطق، بيش از 23 نقشه رسمي و نيمه‌رسمي كه توسط دولت‌هاي بريتانيا و ديگر دولت‌‌های غربي در قرون گذشته به چاپ رسيده، نامه‌هاي رسمي دولتي حكومت‌هاي گوناگون ايران ‌زمين و اسناد و كتاب‌هاي تاريخي موجود در كتابخانه‌هاي سراسر دنيا و بسياري اسناد ديگر، تعلق اين جزاير را به ايران به خوبي به اثبات مي‌رساند.

از جمله كتاب‌هاي تاريخي، مي‌توان به كتاب «محمود سديد كبابي بندر عباسي» اشاره كرد كه در آن، اسناد جالب توجهي است كه از آن ميان، مي‌توان به سندي اشاره كرد كه در آن اجداد حاكمان کنونی شارجه و رأس‌الخيمه ـ که در آن زمان به چوپاني اشتغال داشته‌اند ـ براي تعليف احشام خود در جزيره ابوموسي ـ كه به دليل مراتع سرسبز خود به «گت سبزو» نيز معروف بود ـ از حاكمان ايران اجازه مي‌گرفتند و پس از چرای دام‌ها هم مراتب خدمتگزاري و سپاس خود را به ايرانيان اعلام مي‌داشته‌اند!

ابوموسي، تنب بزرگ و تنب كوچك، سه جزيره‌اي هستند كه با وجود اين كه وسعت چنداني ندارند، ولي از اهميت استراتژيك منحصر به فردي برخوردارند. اين جزاير همچون زنجيره‌اي دفاعي و امنيتي در جنوب ايران، در دهانه خليج فارس و تنگه هرمز همانند ناوگاني ثابت، هر گونه تحرك و رفت و آمد كشتي‌ها به خليج فارس را در كنترل دارند.

2 ـ در زمان انعقاد تفاهم‌نامه ميان ايران و شيخ شارجه و بازگشت جزاير به ايران، هنوز دولتي با نام امارات متحده عربي، وجود خارجي نداشت تا بتواند ادعايي نسبت به جزاير تاريخي ايران داشته باشد. در واقع، موجوديت کشوري با نام امارات متحده عربي پس از بازگشت جزاير تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسي به ايران به عنوان يك كشور مستقل، موجوديت يافت.

3 ـ شوراي همكاري خليج فارس نيز در زمان انعقاد اين تفاهم‌نامه هنوز تشكيل نشده بود؛ بنابراين، از لحاظ حقوق بين‌الملل، صلاحیت حقوقی برای طرح ادعا علیه تماميت ارضي ايران را نداشته و نخواهد داشت.

4 ـ بنا بر يك اصل حقوقي در روابط بين‌الملل، وجود قرارداد دوجانبه، حق و مسئوليتي براي كشور سوم ايجاد نمي‌كند؛ بنابراين، دخالت هر كشور و نهاد و سازمان ثالث در مسأله جزيره ابوموسي، غيرقانوني است.

5 ـ پس از اعمال حاكميت دوباره ايران بر جزاير سه‌گانه، چند كشور عربي از جمله ليبي، عراق و يمن، در دسامبر 1971 از ايران به شوراي امنيت سازمان ملل شكايت كردند كه شوراي امنيت با بررسي پرونده، آن را براي هميشه پایان یافته اعلام كرد، چرا که اين شورا براي يک موضوع، دو بار تصميم گيري نمي‌کند.
و اين‌گونه بود كه اعراب به دنبال راهكاري براي بين‌المللي كردن دوباره اين ادعاهاي بي‌پايه خود بودند تا اين‌كه بهترين حربه را برای اعمال فشار به ایران برای چشم پوشی از مالکیت بر جزایر سه گانه ایرانی را توسل به دادگاه لاهه يافتند.

با توجه به آن چه گفته شد، اوضاع کنونی توجه بيش از پيش مسوولان سیاست خارجی ایران را می طلبد هوشياري، قاطعيت و اعمال حساسيت لازم در برابر توطئه های پیوسته برای کوچک و کوچک تر شدن ایران است که باید آماده مقابله با این تهدیدهای رو به گسترش باشیم.

نمایندگان مجلس شورای اسلامی هم به خوبی می دانند، اهميت حفظ تماميت ارضي ایران در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به خوبی نمود داشته است. در قانون اساسي جمهوري اسلامي، آشکارا حفظ تماميت ارضي کشور را به همراه استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي از مهمترين ارکان حفظ کشور عنوان کرده است. در اين باره، در اصل نهم قانون اساسي آمده است: «در جمهوري اسلامي ايران، آزادي، استقلال، وحدت و تماميت ارضي کشور از يکديگر تفکيک‌ناپذيرند».

اصل هفتاد و هشتم قانون اساسي تصريح مي‌کند: «هر گونه تغيير در خطوط مرزي، ممنوع است» و در اصل يکصد و پنجاه و دوم نيز آمده است: «سياست خارجي ما بر اساس نفي هرگونه سلطه‌جويي و سلطه‌پذيري، حفظ استقلال همه‌جانبه و تماميت ارضي کشور است ... » همچنين بنا بر اصل 153 قانون اساسي «هر گونه قرارداد که موجب سلطه بيگانه شود، ممنوع است».

در پایان باید گفت، در حالی که کشور های عربی از بحرین و منطقه شیعه نشین شرق عربستان یا استان «الشرقیه» تا تونس و مراکش یک به یک در بدترین دوران سیاسی اجتماعی هستند که بیداری ملت هایشان، ثبات اقتصادی آن ها را هم در معرض تهدید قرار داده، نه تنها دادن کوچکترین باجی به این دولت های ذره بینی زیبنده شکوه و هژمونی تاریخی ایران در منطقه نیست، بلکه هم اینک فرصتی تاریخی است، برای بازگشت اقتدار تاریخی و حاکمیت دوباره ایران بر هر دو کرانه شمالی و جنوبی خلیج تا ابد فارس.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 21:11  توسط میر مهرداد میر سنجری  | 

انقلاب بحرین و الزام تاریخی حمایت استراتژیک

سایت خبری تحلیلی تابناک کد خبر: ۱۵۱۵۲۵
تاریخ انتشار: ۱۵ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۳:۲۷
 

 

دکتر میر مهرداد میرسنجری
انقلاب همه گیر مردمی در بحرین به عنوان کشوری که محل استقرار ناوگان پنجم آمریکاست، پیام های متعددی دارد که متأسفانه، از سوی رسانه های ایرانی، کمتر بدان توجه شده است.

نکته مهمی که در قیام همگانی بحرینی ها قابل تأمل است، این که قیام همه گیر شیعیان در کشوری که یکی از بالاترین نرخ های رفاه را در سطح جهان داراست، نه از جنس قیام علیه وضعیت معیشت عمومی و چپاول ثروت ملی (آن گونه که در مصر و یمن و تونس دیدیم) بلکه به جهت تبعیض ناروایی است که در سال ها یک خاندان دست نشانده از تبار غیر بومی در حق بیشتر شیعیان ایرانی تبار آن سامان روا داشته اند.

این گونه است که بیشترین ترس را در خاندان آل سعود می بینیم که با فرستادن سرباز و تسلیحات نظامی، از هیچ کمکی ـ که به پابرجایی آل خلیفه، که دو سده پیش از صحرای عربستان به بحرین تجاوز کرده اند ـ فروگذار نمی کند... .

تاريخ پيوستگي‌هاي ايران و بحرين

طول تاریخ کهن خلیج فارس بحرین، نه تنها جزیره کنونی بحرین بلکه کرانه های شرقی عربستان سعودی را در بر می گرفته و کشور قطر هم بخشی از بحرین بوده است. (قطر در سال 1868 میلادی، از قلمرو بحرین جدا شده است.

منبع: List of countries by – statehood-)
From Wikipedia, the free encyclopedia

بحرين کنونی، نام مجموعه جزايري است به وسعت 333 کيلو متر مربع و کمتر از 688000 نفر جمعيت (آمار 2008) در جنوب غربي ايران واقع شده است. مردم جزيره بحرين تا پيش از استقلال، بيش از 70 درصد ايراني تبار شيعه مذهب و پارسي زبان بوده‌اند، ولی متأسفانه، پس از جدا شدن اين کشور از ايران، کشورهاي عربي و انگلستان تلاش بسیاری در تغيير هويت ايراني آنجا داده و عرب‌هاي بسياري را با وعده مالي و فراهم کردن امکانت رفاهي راهي بحرين کردند. همزمان با اين اقدامات، ايرانيان بسياري مجبور به کوچ به سواحل شمالي خليج فارس شدند و در حالي که تا آن هنگام پول ايران، پول رايج بحرين بود ولي انگلستان پول خود را جايگزين آن کرد.

شهر منامه، پرجمعيت‌ترين شهر بحرين است. بسياري از مناطق بحرين نام‌هاي ايراني دارد از جمله: توبلي، دراز، توري، دمستان، سبز، شاخوره، فارسيه، کرانه، کرزکان، مرخ، مروزان، نويدرات که همگي مشتق شده زبان پارسي هستند.

اسناد متعدد تاريخي بين المللي که از گذشته‌هاي دور بر جاي مانده است، ارتباط گسترده تاريخ بحرين با ايران را اثبات مي‌کند که در زير به بخشي از اين اسناد مي‌پردازيم.

کتيبه داريوش بزرگ در بيستون نيز سندي ديگر بر مالکيت ايران بر خليج فارس و کليه جزاير آن است: داريوش شاه از اربابه (بخشي از عربستان)، ماکا (قسمت مجاور تنگه هرمز) و... نام مي‌برد و اين که جنوب تنگه هرمز و سواحل خليج فارس نيز کاملا تحت اختيار ايران بوده است.

يکي از قديمي‌ترين اسناد مالکيت ايران بر بحرين، به محمد ابن جرير طبري بازمي گردد. وي مي‌نويسد: در زمان اشکانيان عرب ها همه در حجاز بودند و بايده و مکه و يمن سکونتگاه آنان. آن گروهي که در حجاز و باديه بودند، به قحطي و گرسنگي دچار شدند، چرا که از سويي نمی توانستند به عراق وارد شوند، زيرا این کشور در اختيار اشکانيان ايران بود. پس از حجاز به بحرين کوچ کردند که در اختيار ايران بود.

«دکتر وستفلد» مي‌گويد: پيش از اسلام، سواحل غربي درياي پارس توسط ايرانيان اداره مي‌شد؛ حتي شهري نيز از دوره ساساني نيز باقي است که به نام يکي از سرداران ايراني نامگذاري شده است. اين شهر، امروزه اسپيدگان (اسفنج) نام دارد که از سردار اسپيدويه گرفته شده است.

بحرين در چهارصد و اندي سال حکمراني ساسانيان بر بخش زيادي از خاورميانه، جزوي از خاک ايران بود. در تاريخ آمده که شاپور دوم، پادشاه ساساني (ملقب به شاپور ذوالكتاف، 309-337 ميلادي) با قواي كامل و كشتي هاي متعدد به بحرين ـ که بخشي از ايران پيش از اسلام بوده ـ وارد شده و تا زمان سقوط دولت ساساني به دست اعراب (651ميلادي) آرامش كاملي در آنجا برقرار بود.

پس از اسلام، عرب‌ها تشكيلات اداري سرزمين‌هاي فتح شده را تغيير نمي‌دادند،‌ زيرا تشكيلات اداري كه جانشين آن كنند، نداشتند و برای همین، به جاي آن،‌ از بزرگان آن سرزمين‌ها كه داراي تمدن و فرهنگي درخشان و بالاتر از اعراب بودند، براي ايجاد و اداره تشكيلات اداري ـ اسلامي خود استفاده مي‌نمودند که اين روش به آنان كمك شاياني مي‌كرد.

تاريخ طبري آورده است: در زمان پادشاهي اردشير بابکان در بحرين، حاکمي محلي به نام سنطرق حکمراني مي کرد. اردشير سرداري به جنگ وي فرستاد و او را شکست داد و قلعه او را تصرف کرد و اموال وي را به عنوان غنيمت به ايران آوردند. فرزند خويش را به شاهي آنجا گماشت.

اردشير شهري در بحرين بنا کرد به نام «خط» که در زمان وي پايتخت اين جزيره بوده است. پس از وي در زمان شاپور ذوالاکتاف، برخي اعراب تابع ايران، شورش مي‌کنند. آنان از ناحيه هجر ضد شاهنشاه ايران شورش کردند. شاپور قواي دريايي ارتش ايران را راهي اين منطقه کرد و اين نبرد، پس از جنگ سناخريب، نخستين نبرد دريايي است که در منطقه ثبت شده است. شاپور راهي خط، هجر، يمامه شد و آنان را در سر جاي خود نشاند.

شرق شناس معروف فرانسوي کوسن دو پرسوال در کتاب خود به نام تاريخ اعراب پيش از اسلام اين جمله طبري را عينا تکرار کرده است.

«سرآرنلدويلسن»، مولف کتاب خليج فارس درباره شاهپور مي‌نويسد: شاپور در قطيف از کشتي پيدا شد... و کل جزيره را تحت کنترل گرفت. سپس به سوي تميم راهي شد، ولي چون شرارت اعراب پایان نيافت و شورش‌هاي سختي کردند، شاهپور آنان را براي عبرت گرفتن ديگران به يکديگر بست و شانه هايشان را سوراخ کرد و طنابي از ميان آنها عبور داد. پس از اين واقعه، بحرين براي هميشه آرام شد و تحت کنترل ايران.

بيشتر مورخان عرب بر اين باور هستند که نخستين شهري از ايران که توسط سپاه اسلام گشوده شده، بحرين است.

«کلمان هوار» مي‌نويسد: در زمان پادشاهي خسرو پرويز ساساني در سالهاي 590 تا 627 ميلادي، پيامبر اسلام، شاه بحرين به نام منذربن ساوي را که زير کنترل شاهنشاه ايران بود به اسلام دعوت کرد و او اسلام آورد. در آن وقت در هجر پاتخت بحرين، مرزباني به نام اسبي بخت کنترل نظامي بحرين را بر عهده داشت.

وي از سوي شاهنشاه ايران برگزيده شده بود و چون برخي از بحريني‌ها اسلام نياوردند و مجبور به دادن خراج به مأموران پيامبر شدند، ساکنين بحرين سر به شورش نهادند.

شرق شناس فرانسوي به نام «شارل شفر» در ترجمه کتاب ناصر خسرو قباداني مي‌نويسد: نام مرزبان بحرين همان «اسپيدويه» ايراني است.

«کلمنت اوار» مي‌گويد: در زمان انوشيروان عادل، سپاهي عظيم راهي خليج فارس شد. نيروي دريايي ايران در «ابوله»، واقع در مصب فرات تجهيز شد و از دماغه حد به عدن رفت و بيشتر نواحي عربستان را به زير کنترل ايران درآورد و سرانجام، حکومت سواحل جنوب خليج فارس و شمال شرق جزيره العرب و جزاير بحرين به نعمان ابن منذر مأمور پادشاه ايران سپرده شد. شاهنشاهان ايران بر همه نواحي حکومتي خود از خود مردمان آن ناحيه مأمور مي‌گماشتند.

امين روحاني در کتاب خود، معروف به «ملوک العرب» نوشته است: در سال‌هاي نخستين اسلام، بحرين در قلمرو ايران بود. مردمانش زرتشتي و يهودي و نصاري. منذر و تيمي از مأموران پادشاه ايران مسوول حکمراني بر بحرين بوده‌اند.

پس از اسلام در زمان حضرت محمد(ص) مأموري از سوی ايشان، حامل پيام به مأمور ايراني در بحرين مي‌شود.

در کتاب «الخراج» آورده شده است: پيامبر اسلام از مجوسان (زرتشتيان) هجر در بحرين جزيه مي‌گرفت و قرار شد، هر کسي به دين اسلام روي آورد، مال و خون و زندگي اش در امان باشد.

البته در سال‌هاي پس از 633 ميلادي، مطابق با سال 12 هجري مردم بحرين به پيشوايي منذر ايراني، دوباره از زير کنترل اعراب بیرون آمدند و ايرانيان بر آنجا حکمراني کردند.

متن نامه پيامبر اسلام (ص) به نعمان ابن منذر، مأمور ايران در بحرين: به نام خداي بخشنده مهربان. اين نامه اي است از سوي محمد فرستاده و رسول خدا به سوي منذرابن نعمان ساوي. سلام بر تو باد. به درستي که من. حمد مي‌کنم به سوي تو چنان خدايي را که نيست خدايي جز او و اينک محمد فرستاده و رسول اوست. پس من به درستي که خدا را به ياد تو مي‌آورم و هر که نصيحت کند، براي خود کرده است و هر کس اطاعت نمايد فرستادگان مرا براي من خير خواهي کرده است؛ يعني تو به حق ايمان داري و فروتن و خاضعي. من شفاعت وي و خاندانش را خواهم نمود. پس تو و خاندانت امان خواهي يافت پس اگر مسلمان شوي. پس گناهان تو را خواهم بخشيد و تا زماني که صالح و نيکوکار باشي در مقامت خواهي ماند و هرکه از قوم تو در دين يهود و زرتشت باقي باشد، بايد جزيه پرداخت نمايد... .

جزيره بحرين از گذشته‌هاي دور، مورد توجه گردشگران وسياحان و مسافران بوده و نويسندگان متعددي درباره آن کتاب نوشته‌اند.

در سال 443 هجري ناصر خسرو به بحرين سفر کرد. مردم آنجا را عموما قرامطي و همگي ايراني توصيف کرده است. وي مي‌نويسد: علي بن احمد، نامي ايراني مسجدي در لحسا ساخت و مسافران را در آن منزل مي‌داد.

«ابن بطوطه»، مورخ مشهور عرب که به شهرهاي بسيار سفر کرده بود، پس از رسيدن به بحرين مي‌نويسد: «بحرين شهر معتبر قشنگي است که انهار و بساتين (باغ ها) و اشجار فراوان دارد و آب در آنجا به آساني به دست مي‌آيد؛ يعني همين که قدري خاک زمين را با پنجه کندند آب از زير آن جاري مي‌شود. در اين ناحيه، نخل خرما و انار و ليمو و پنبه به عمل مي‌آيد و هوا فوق العاده گرم است و به قدري شن در آنجا وجود دارد که غالباٌ ابنيه و منازل را در زير خود مدفون مي‌سازد. محصول بحرين خرما، پنبه، انار و مرواريد است. ساکنين آنجا از رافضيان هستند.» (رافضي اصطلاح مورد استفاده اعراب در مورد مردم بوده است).

خواجه نظام الملک نيز در سياست نامه خود، باطنيه بحرين را همگي ايراني توصيف کرده است. نهضت قرمطيان نهضتي ايراني بود که حمدالله مستوفي آن را به سال 319 هجري مي‌داند که ايرانيان براي بيرون رفتن از زير حکومت اعراب ايجاد نموده بودند. پس از قرامطه شورش صاحب الزنج در سال 449 هجري رخ داد که صاحبان آن ايرانيان بودند. اين نهضت ضد حکومت‌هاي عرب بود و با برده داري در تضاد کامل بود.

در دوره ديلميان بحرين و عمان بخشي از ايران بود و شاهزادگان ايراني بر آنان حکمراني مي‌نمودند. «ابن بلخي»، مورخ نامدار در کتاب فارس نامه مي‌نويسد: چون نوبت به عضدوالدوله ديلمي رسيد، چندان عمارت ساخت که آن را حد نبود. در عهد او، مجموع ممالک پارس کرمان و عمان و باعشر و مشرعه دريا به سيراف (بوشهر امروزي) و پارس و... بود. پس از انقراض آل بويه و روي کار آمدن سلجوقيان، بحرين نيز متعلق به ايران بود. در زمان عماد الدوله سلجوقي حکمران کرمان تا زمان فوت ارسلان شاه سلجوقي، بحرين توسط شاه کرمان اداره مي‌شد. پس از وي سلجوقشاه حاکم بحرين شد.

پس از سال 1505 امپراتوري دريايي پرتغال برای استيلاي استعماري به منطقه خليج فارس وارد مي‌شود و موفق مي‌شوند، براي کمتر از يکصد سال، سلطه خود را بر خليج فارس تحميل کنند و امراي هرمز را خراجگزار خودشان قرار دهند، ولي در زمان شاه عباس (1603 ميلادي) ايرانيان موفق مي‌شوند، بر بنادر و جزاير خليج فارس به ويژه قشم و بحرين که در زمان آلبو کرک پرتقالي به تصرف پرتغالي‌ها درآمد، اعاده حاکميت کنند و در سال 1612 منطقه امروزي امارات و دیگر مناطق جنوب خليج فارس را از دست پرتغالي‌ها خارج کنند.

در سال 1620 حاکميت ايران قشم و هرمز نيز اعاده حاکميت صورت مي‌گيرد. در اين دوره حاکميت پرتغالي‌ها به مسقط و عمان محدود مي‌شود. در زمان صفويه يک حاکميت کامل و موثر بر سر تا سر خليج فارس بود.

پس از حمله افغانیان و بحران داخلي ناشي از ضعف حکومت مرکزي در ايران، عماني‌ها براي مدتي، راهزني دريايي را در پيش مي‌گيرند، تا اينکه نادرشاه با نيروي دريايي موثري دوباره اعمال حاکميت کرده و اعراب راهزن را سرکوب مي‌کند و در خدمت نيروي دريايي ايران قرار مي‌گيرند.

چرا مردم بحرین از آل خلیفه بیزارند و آنها را نمی خواهند؟

حضور و اعمال قدرت شيوخ عرب در بحرین و دیگر کرانه های جنوبی خليج فارس به قرن 18 برمي گردد.

در اواسط قرن هجدهم، با حمله وحشیانه قبایل عربی ـ که از صحراهای حجاز آمده بودند ـ بحرين به تصرف اعراب «حواله» درآمد، ولي ايرانيان به آساني آنها را مغلوب ساخته و  دوباره بر بحرين تسلط يافتند. شيوخ خليج فارس پیشتر اقتدار و شوکت نادرشاه آن‌ها را بر سر جاي خود نشانده و از ترس او جرأت تجاوز نداشتند تا این که پس از درگذشت کريمخان زند در سال 1783 اعراب طايفه «عتبي» به کمک قبايل «الصباح» با سوءاستفاده از فرصت پیش آمده بر جزيره بحرين مسلط شدند. پس از آن به دلیل ضعف و وطن فروشی سران بی کفایت قاجار، این طايفه در بحرين پيوسته به انحای گوناگون، سعي در گسترش نفوذ و اقتدار خود کرده اند و برای دور ساختن بیشتر شیعیان بحرین از ایران، حتي از ابراز سرسپردگي به استعمار انگليس هم دريغ نکردند و این گونه بود که جد شیخ سلمان آل خلیفه حاکم کنونی بحرين در سال 1861 معاهده دوستانه‌اي با دولت انگليس بست و به موجب آن به موارد زير متعهد شد:

نخست: جلوگيري از تجارت برده.
دوم: تعهد نمود که پس از آن، از اقدام به جنگ و دزدي در دريا (!) خودداري کند.
سوم: تعهد نمود که موارد شکايت خود را از تجاوزات ديگران به حکميت و قضاوت انگليسي‌ها واگذار نمايد(؟!)
چهارم: تعهد نمود به انگليسي‌ها اجازه بدهد که آزادانه در قلمرو مملکت او سکونت کرده و به تجارت بپردازند.
پنجم: هيچ گونه قرارداد و عهدنامه‌اي با دولت های ديگر منعقد نسازد، مگر با تصويب و رضايت دولت انگليس و به هيچ مملکت ديگري اجازه ندهد که در خاک بحرين نمايندگي سياسي و قونسولگري و مخزن سوخت تأسيس نمايد.
ششم: زمین ها و متصرفات خود را به هيچ دولت ديگري غير از انگلستان به عنوان رهن و فروش و پيشکش يا به عناوين ديگر انتقال ندهد.

(توجه خواننده عزيز را به اين مطلب بسيار مهم جلب مي‌کنيم، همه مفاد قرارداد‌هاي بسته شده با شيوخ بحرين تا سال 1971 که انگلستان تصميم گرفت، از خليج فارس خارج شود، پا بر جای و به مرحله اجرا درمي‌آمد!)


اين گونه بود که آل خلیفه در دوره انحطاط قاجاريه، از ضعف دولت مرکزي ايران سوء استفاده کرد و به موجب قراردادهايي که در سال‌هاي 1820، 1861، 1880 و 1892 با دولت انگلستان منعقد کرد، به تدريج بر نفوذ خود در آن سرزمين افزود و بعدها مدعي شد که از زمان قرارداد 1820 دولت انگلستان، آل خلیفه را مستقل مي‌شناخته است.

دولت ايران، همواره نسبت به اين امر معترض بود و حتي رضاشاه پهلوی در نوامبر 1927 مسأله بحرين را به جامعه ملل (نام پيشين سازمان ملل متحد) ارجاع کرد، ولي راهکاري در اين مورد به دست نيامد.

پس از جنگ جهاني دوم، لوايحي در ايران به تصويب رسيد و به موجب آن دولت ايران موظف شد که نسبت به احقاق حقوق ايران در بحرين اقدام کند. همچنين دولت ايران در سال 1957 رسما بحرين را به عنوان استان چهاردهم ايران اعلام کرد و در 1958 نيز از شيخ سلمان بن احمد ال خليفه شيخ بحرين خواست، وفاداري خود را به دولت ايران نشان دهد.

دولت ايران در مورد حاکميت خود بر بحرين چنين استدلال مي‌کرد؛

بحرين هرگز کشوري کاملاً مستقل نبوده و حاکميت ايران بر اين جزيره چندين قرن ادامه داشته است، به استثناي دوره کوتاه 1507 - 1602 ميلادي که پرتغالي‌ها اين جزيره را اشغال کرده بودند.

ايران هرگز حاکميت خود را بر بحرين به قدرت ديگري واگذاري نکرده و حاکم بحرين را به عنوان رييس يک کشور به رسميت نشناخته است. حتي شاه در مارس 1968 مسافرت خود را به عربستان سعودي به دلیل اعتراض به اين کشور ـ که از حاکم بحرين به عنوان ریيس يک کشور در ديدار از عربستان سعودي استقبال کرده بود ـ لغو کرد.

ايران حمايت بريتانيا را از بحرين به عنوان مداخله در امور داخلي جزاير و در نتيجه در امور داخلي خود تلقي کرده است.

اما بعدها سياست دولت ايران نسبت به بحرين تغيير کرد و دولت ايران تحت تأثير بستر سازي‌هاي برخي افراد ذي نفع، حاضر شد از حاکميت تاريخي ايران بر بحرين صرف نظر کند. يکي از اين افراد، عباس مسعودي، نماينده مجلس رژيم گذشته بود که در گرماگرم تهيه مقدمات جدايي بحرين از ايران پس از مسافرت به بحرين، کوشيد به اشکال گوناگون، اين مسأله را در اذهان ايرانيان جای بيندازد که بحرين از نظر اقتصادي، ارزشي براي ايرانيان ندارد و نگاهداري اين سرزمين، مستلزم هزينه بسياري است، زيرا منابع نفتي آن رو به پايان است! در حالي که بر پايه آمارهاي بين‌المللي، درآمد سرانه مردم بحرين سي سال پس از جدايي از ايران (در سال 1999 ميلادي) 9656 دلار و در همان سال، درآمد سرانه مردم ايران 692 دلار بوده است! [چکيده تاريخ تجزيه ايران، دکتر هوشنگ طالع]

پس از اين القائات و پس از سخنراني امير عباس هويدا، نخست‌وزير وقت در مجلس شوراي ملي سابق، در روز يکم ارديبهشت 1349، نمایندگان فرمایشی مجلس شوراي ملي وقت که در اقدامی ضد ملی با 199 رأي موافق در برابر تنها چهار رأي مخالف (نمايندگان حزب پان‌ايرانيست)، با اشتباهي توجيه‌ناپذير، رأي بر همه‌پرسي در اين جزيره دادند... توجیهاتی که براي اين خبط تاريخي ذکر مي‌شد، متعدد بود.

به هر حال، پس از مذاکرات مفصلي که بين دولت ايران، انگلستان و شيوخ خليج فارس صورت گرفت، اين تفاهم به دست آمد که ايران حل مسأله بحرين را به سازمان ملل ارجاع کند. پس از آن، نمايندگان ايران و بريتانيا در سازمان ملل متحد، طي نامه‌هايي از دبير کل سازمان درخواست کردند که مساعي جميله خود را براي تعيين سرنوشت بحرين به کار گيرد. مأموريت دبير کل اعزام يک هيأت «تحقيق» به بحرين بود تا درباره خواست مردم بحرين راجمع به وضع آينده اين سرزمين تحقيق کند.

هيأت سازمان ملل در مارس 1970 رهسپار بحرين شد و در دوم ماه می 1970 گزارش داد که بیشتر مردم بحرين، خواهان استقلال هستند. اين در حالي بود که در هنگام همه پرسي، جو رعب آوري بر ساکنان ايراني بحرين تحميل شده بود که حتي به بازداشت و شکنجه بسياري از شیعیان ايران دوست بحريني منجر شد و سرانجام، اين رفراندوم مشکوک در هتلي در مرکز بحرين و تنها با نظرخواهي برخی از شيوخ محلي عرب سني به انجام رسيد که طبیعتا این شیوخ سرسپرده، رأی به جدایی از ایران دادند.

پس از آن، شوراي امنيت گزارش دبير کل سازمان ملل را در یازدهم ماه می همان سال تصويب کرد؛ جدايي که هيچ گاه از سوي قاطبه ملت ايران به رسميت شناخته نشد.
اين گونه بود که آخرين سناريوي تجزيه نافرجام گوشه‌اي ديگر از خاک ايران زمين به اجرا درآمد.

با این حال، نکته مهمی که در پس جدایی ناپذیرفتنی بحرین از ایران مطرح بوده، این که شاه برای جبران این خبط بزرگ تاریخی، یعنی جداسازی مصنوعی بحرین از ایران، در برنامه های بلندمدت خود، می خواست بحرین را به یکی از کشورهای اقماری ایران تبدیل کند.

به این بخش از خاطرات علم توجه فرمایید:

«خاطرات جمعه 4 دي 1349: براي اولين بار در دويست سال اخير، يك شيخ بحرين سفري رسمي به ايران كرده است. در فرودگاه، شاهپور غلامرضا، نخست وزير و من از او استقبال كرديم. خيلي جالب است كه تا همين اواخر ما از او با عنوان: «شيخ فلان فلان شده و غاصب بحرين » نام مي‌برديم. اما امروز او ميهمان عزيز و محترم ماست. ناهار را با شاه صرف كرد كه بعدا به او افتخار داد و در اقامتگاه او چاي صرف كرد. اين هم يكي از اولين‌هاي ديگر؛ تاكنون سابقه نداشته كه شاه ديدار يك شيخ خليج فارس را پس بدهد. به اين موضوع اشاره كردم و گفتم شايد داريم ادب و نزاكت را از حد مي‌گذرانيم، ولي شاه پاسخ داد كه مايل است شيخ يكي از اقمار ايران بشود. شيخ از بازديد شاه بسيار خوشوقت شد...».

فرجام سخن این که

مردم شیعه بحرین که اعراب در محافل خود از آن ها به عنوان «مستعرب» (منظور عجم یا ایرانی عرب شده) نام می برند، از دو قرن حاکمیت استعماری خاندان آل خلیفه خسته شده اند و می خواهند به پیشینه غنی فرهنگی تاریخی خود بازگردند، چرا که:

شیخ سلمان آل خلیفه همچون جد بزرگ خود که با قراردادهای تحقیر آمیز سرسپردگی خود به استعمار انگلیس را تثبیت می کرد، امروزه نیز در برابر آمریکا، همان نقش را بازی می کند و جزیره کوچک بحرین را به ستاد فرماندهي ناوگان پنجم آمريکا تبدیل کرده است.

در بحرین به عنوان قانون نانوشته دیکته شده از سوی خاندان آل سعود عربستان، خاندان عرب سنی مذهب آل خلیفه باید بر اکثریت شیعیان بحرین که به زعم آنان ناتوان و فقیر هستند، حاکمیت داشته باشند و شیعیان از حق حاکمیت در بحرین تا ابد محرومند.

شيخ خالد بن احمدآال خليفه، وزير خارجه کنونی بحرين در اظهاراتی گفته است: «بحرين توسط يک گروه سني اداره مي‌شود. جمعيت فقير آن بیشتر شيعه هستند» و با این حال، در ادامه سخنان خود اعتراف کرده که «به اين خاطر با ايران که اين جزيره را در سده هفدهم به مدت کوتاهي (!) اداره کرده، مردم شیعه بحرین احساس نزديکي بسياری به ایران مي‌کنند.»

خاندان آل خلیفه بحرین را به مرکز عیش و نوش شاهزاده های عربستان تبدیل کرده اند که بر این اساس، دولت عربستا ن با احداث پل ملک فهد در جنوب جزیره بحرین اتصال زمینی با خاک عربستان را تسهیل کرده و این گونه است که با کارهای شنیع شاهزاده های عربستانی در خاک بحرین انتقاد و خشم شدید شیعیان غیرتمند بحرین به طور روز افزونی در حال گسترش است.

خاندان آل خلیفه در عمل از هیچ کاری علیه هر آنچه رنگ شیعه، فارس و یا ایرانی دارد، فروگذار نمی کنند؛ از جمله به عنوان یکي از کشورهاي شش گانه عضو شوراي همکاري خليج فارس به همراه ديگر اعضاي این شورا، در بيانيه پاياني نشست‌هاي رسمي خود ادعاي مالکيت امارات متحده عربي بر سه جزيره ايراني را در خليج فارس مطرح مي‌کند و ايران را اشغالگر جزاير ابوموسي، تنب بزرگ و تنب کوچک مي‌خواند و دانشگاهي بزرگ با نام خليج ع... تأسيس کرده است... و در همین راستا، حاکمان اقلیت سنی و عرب بحرین اکثریت شیعیان ایرانی تبار و فارسی زبان را مورد تحقیر و بی احترامی قرار می دهند و از کوچکترین حقوق اجتماعی آنها را محروم می کنند.

فیلم ها و عکس های منتشره اخیر، از جنایت ها، کشتار و شکنجه های وحشیانه دولت بحرین علیه شیعیان در زندان های آن کشور، موید این نکته است.

بنابراین، منافع بلندمدت تاریخی ایران در خلیج فارس، ایجاب می کند که رسانه های گروهی ایران، بحرین و شیعیان ایرانی تبار آن کشور را به عنوان متحدی استراتژیک مورد توجه بیشتری قرار دهند؛ بنابراین، لازم است دولت ایران از قیام شیعیان بحرین قاطعانه حمایت کرده و از هر کاری که خواسته های برحق مردم ستم کشیده بحرین، از جمله سر نگونی دولت دست نشانده استعماری آل خلیفه را در بر داشته باشد، مورد حمایت قاطع قرار دهد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 8:32  توسط میر مهرداد میر سنجری  | 

فردوسی ومصر







    روزی از حسنین هیکل  نویسنده و متفکر بزرگ جهان عرب و مصر پرسیدند شما مصریان با آن پیشینه درخشان فرهنگی چه شد که عرب زبان شدید؛ گفت:

 "ما عرب زبان شدیم برای این که فردوسی نداشتیم"

     ما هم اگر فردوسی را نمی داشتیم امروز همانند مردمان مصر و سوریه و لبنان و اردن و فلسطین و عراق و حبشه و بسیاری از مردمان دیگر عرب زبان می شدیم؛ این ها هیچ کدام عرب نبودند؛
زور شمشیر و نداشتن فردوسی ها آنان را عرب زبان کرد؛ اما ما عرب زبان نشدیم نه برای این که شمشیری در کار نبود؛ و نه برای این که به گناه فارسی گویی زبان را از دهان بیرون نمی کشیدند که می کشیدند؛ تنها برای این که ما فردوسی را داشتیم و دیگران نداشتند .



جهان كرده ام از سخن چون بهشت

 ازين بيش تخم سخن كس نكشت

 بناهاي آباد گردد خراب

 زباران و از تابش آفتاب

 بسي افكندم از نظم كاخي بلند

 كه از باد و باران نيابد گزند

 نميرم، ازين پس، كه من زنده ام

که تخم سخن را پراگنده ام

 

 

                    

       
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 15:57  توسط میر مهرداد میر سنجری  | 

آیا آرش کمانگیر زمانه رامی شناسیم؟

 

 

مروری بر زندگینامه عقاب تیز پرواز مازندران شهید سرلشگر خلبان حسین خلعتبری


سرلشگر خلبان شهید حسین خلعتبری معروف به حسین ماوریک:شکارچى ناوهاى اوزا و قهرمان جنگ های دریایی

یکی از لیدر های عملیات غرور آفرین کمان 99 و پرواز 140 عقاب ایرانی بر فراز عراق..... (يادآور اسطوره ملی ایران زمین،"آرش كمانگير" در تعيين مرزهاي دو كشور ايران و توران بود، ضمن اين كه عدد 99از طرح 99صفحه‌اي نبرد البرز الهام گرفته شده بود.و بزرگترین حمله هوایی بعد از جنگ جهانی دوم در جهان به حساب میاد)

حمله به اچ 3 بی نظیر ترین حمله هوایی و حضور پر رنگ خلعتبری
حماسه هفت آذر 59 و عملیات مروارید بر فراز خلیج فارس
به هلاکت رساندن 48 افسر عالی رتبه و دو ژنرال عراقی فقط در یک عملیات


 جملات ابتدایی وصیت نامه ایشان جالب توجه است:"اگر ذره ای از خاک وطنم به پوتین سرباز دشمن چسبیده باشد، آن را با خونم در خاک وطن می شویمو نمي گذارم كه حتي ذره اي از خاك پاك ايران را اين وحشي هاي بي سر و پا ( بعثی ) با خود ببرند و مرگ در این راه را افتخار می دانم و اگر ارزشمندتر از جانم هدیه ای داشتم، حتما به این مردم خوب تقدیم می کردم."

و در قسمتی دیگر از وصیت نامه نیز این چنین آمده است:" در ولایت خودمان شیرود، کوهی است که می گویند در آن جا علیه روسیه می جنگیده اند. اگر افتخار شهادت پیدا کردم، آن چه از من باقی ماند حتی اگر ذره ای از گوشت بدنم باشد، را در کنار قله آن کوه دفن کنید تا روح من هم پاسدار این مرزوبوم باشد. "

درسال 1328 در روستای "بصل کوه" شهرستان رامسر، به دنیا آمد کسی که بعدها در بین بعثیون به "حسین ماوریک" شکارچی ناوهای اوزای عراقی معروف شده بود و برای خود او یا پیکرش، جایزه تعیین کرده بودند. شخصی که مهارت او در خلبانی و شلیک موشک ماوریک (نوعی موشک هوا به سطح) در نیروی هوایی شهره بود.
حسین دوران کودکی و جوانی را در رامسر سپری نمود و بعد از گذراندن دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان، در سال 1349 به خدمت مقدس سربازی اعزام شد.

پس از گذراندن دوران سربازی، در سال 1351 به دلیل علاقه وافری که به فن خلبانی داشت وارد دانشکده خلبانی نیروی هوایی شد و بعد از گذراندن دوره مقدماتی، پرواز جهت طی نمودن دوره پیشرفته به کشور آمریکا اعزام شد.
قبل از سفر به آمریکا، حسین خلعتبری به دیدار خانواده می شتابد و به مادرش وکالت می دهد که:

"مادر تمام حقوق ماهیانه‌ام را براى رفع مشکلات نیازمندان هزینه کن"

در کشور آمریکا حسین ابتدا دوره خود را در دانشگاه شپارد آغاز کرد و سپس به دانشگاه تگزاس منتقل شد.
استعداد خیره کننده او در یاد گیری و درپی آن هدایت هواپیما، باعث شده بود به عنوان دانشجوی ممتاز شناخته شود و نام او را تمامی اساتید به عنوان یک دانشجوی برجسته بر زبان آورند.

در همین حین به خاطر مهارت خاصی که درخلبانی داشت، دوره شلیک موشک ماوریک که یک موشک هوا به سطح است و به وسیله آن می توان انواع شناورها را هدف قرار داد، را با موفقیت طی کند.

سرانجام دوره خلبانی پایان می یابد و او با دریافت گواهینامه خلبانی در هواپیمای اف 4 به ایران باز می گردد و در پایگاه ششم شکاری بوشهر با درجه ستوان دومی مشغول به خدمت می شود

با شروع جنگ، عقاب تیز پرواز مازنداران به دشمن می تازد بلافاصله بعد از حمله عراقی ها، نیروی هوایی ارتش ایران دست به کار شده و ترتیب انجام دو عملیات را در همان روز می دهد که بر اساس آن یکی از عملیات ها با رمز البرز به پایگاه هوایی بوشهر می رسد. هدف پایگاه شعیبیه در استان بصره بود. با رسیدن به هدف، حسین با مهارت خاصی که در شیرجه زدن با هواپیما دارا بود تمامی اهداف از پیش تعیین شده را بمباران می کند و سالم بازمی گردد.

حمله 140 عقاب به عراق او از پایگاه ششم شکاری به پرواز درآمده و به عنوان فرمانده یک دسته 8 فروند به بغداد حمله می کند. مانورهای عالی از میان ساختمان ها و پرواز با ارتفاع بسیار پایین او و تعدادی دیگر از خلبانان در شهر بغداد، باعث می شود خبرگزاری ها لب به تحسین از مهارت خلبانان ایرانی باز کنند.

ماموریت ، پایگاه الرشید و المثنی

وي در فروردين سال 1360 در مصاحبه با نشريه روابط عمومي عقيدتي_سياسي نيروي هوايي گفت:مأموريت‌هاي من شامل اهداف دريايي، بنادر، پل، تأسيسات پالايشگاهي،تأسيسات برقي و پشتيباني نيروي زميني دشمن بوده است و هيچ‌گاه قانون «موشك جواب موشك را» عمل نكرديم و....

شهيد«خلعتبري» از جمله اولين خلباناني بودند كه پس از حمله هوايي عراق به فرودگاه مهرآباد به بغداد حمله كردند. وي با ذكر خاطره‌اي از اولين پرواز دفاع مقدس مي‌گويد:اولين مأموريت برون مرزي من، اول مهرماه 1359 بود، پس از بمباران مهرآباد توسط عراق به ما دستور ماموريت داده شد تا بلافاصله با هشت فروند هواپيما به بغداد حمله كنيم.

در طول مسير، هر پنج مايل ما را هدف قرار مي‌دادند و موشك مي‌زدند ولي ما همچنان در دل آسمان پيش مي‌رفتيم تا بالاخره به هدف رسيديم و پايگاه «الرشيد» و «المثني» را در بغداد درهم كوبيديم و خاطره جالب من در اين مأموريت ديدن يك گنبد طلايي در بخش جنوبي بغداد بود.از طريق راديو به هواپيماهاي همراه گفتم، من يك گنبد طلايي مي‌بينيم " جناب سرهنگ محققي در جوابم گفت: زيارتتان قبول، آن جا حرم مطهر حضرت امام موسي كاظم (ع) است" به ناگاه اشك از چشمانم سرازير شد و گفتم: "السلام عليك يا اباعبدالله"

ماموریت، پایگاه شعیبه

ماموریتی برای انهدام تاسیسات پایگاه شعیبه به پایگاه ششم شکاری محول شد. خلعتبری برای این ماموریت انتخاب می شود. ماموریت را با موفقیت انجام می دهد و خسارات جبران ناپذیری به پیکره بعثیون وارد می کند. در راه بازگشت خلبان کمک می گوید:
- حسین، مثل این که نوک مگسک این موشک ها کج است.
شهید خلعتبری می گوید:
- چطور؟
و کمک جواب می دهد: تا حالا 28 موشک برای ما شلیک کرده اند ولی هیچ کدام به ما اصابت نکرده است. واقعا معجزاتی بوده که ما شاهدش بوده ایم.

حماسه هفت آذر 59 ( مروارید)

در روزهای ابتدایی آذر ماه سال 1359 طبق هماهنگی های به عمل آمده از سوی نیروهای هوایی و دریایی ارتش ایران، قرار می شود در روز هفتم آذر ماه، نیروی دریای و هوایی به دو اسکله البکر و الامیه حمله کنند.

روز عملیات فرا می رسد و حسین این دلاور مازندرانی، سواربر اسب آهنین خود می شود و به همراه تعدادی دیگر از خلبانان شجاع نیروی هوایی همچون شهید سرلشکر خلبان عباس دوران و شهید سرلشکر خلبان یاسینی در دل آسمان جای می گیرند. این جاست که حسین کاری می کند که تا مدت ها حتی بعد از شهادتش افسران نیروی هوایی و دریایی عراق از شنیدن نام او لرزه به اندام شان می افتاد.

پرواز آغاز شده و حسین با مانورهای دیدنی، خود را در بهترین موقعیت ها قرار می دهد و یکی پس از دیگری ناوچه های عراقی را غرق می کند.
شهید خلتعبری در این عملیات توانست ناوهای اوزا، ناوهای مین جمع کن، ناو نیروبر و چندین اژدر افکن به ارزش کلی 240 میلیون دلار را هدف قرار دهند و نیروی دریایی عراق را منهدم کنند. بعد از این عملیات بود که به شهید خلعتبری لقب "حسین ماوریک" شکارچی ناوهای اوزا را دادند.
به ایشان می گفتند: «قاتل اوزا» حالا نمی دانم چقدر شما از ناوچه های اوزا عراق اطلاعات دارید. از آن قایق های موشک اندازی بود که به علت برد بلند موشک و قابلیت مانورش، به راحتی ناوهای ما را در خلیج فارس مورد هدف قرار می داد.
این دلاور آن زمان که در بوشهر خدمت می کرد و زمان عملیات از هواپیمای خودش پیاده می شد و سوار هواپیمای دیگر می شد و با موشک های "ماوریک تلویزیونی" این ناوها را مورد هدف قرار می داد و به همین سبب به نام قاتل اوزا معروف شد.

 



بر اساس گفته کارشناسان، شهید خلعتبری در استفاده از هواپیماى اف 4،‌ انجام مانورها و عملیات‌ جنگی،‌ انهدام هدف و شلیک موشک ماوریک همتا نداشت. به قدری مهارت داشت که در هر شیرجه به چندین هدف می توانست حمله کند.

حمله به اچ 3 بی نظیر ترین حمله هوایی و حضور پر رنگ حسین در اواخر سال 1359 با توجه به این که عراق تمامی هواپیماهای ذخیره خود را به دلیل سالم ماندن از حملات تیزپروازان نیروی هوایی ارتش ایران، به مجموعه پایگاه های الولید در نزدیکی مرز اردن انتقال داده بود، نیروی هوایی تصمیم می گیرد که این پایگاه ها را به هر طریق ممکن هدف قرار دهد. طرح اولیه آماده می شود و تعدادی از برجسته ترین خلبانان نیروی هوایی برای این عملیات انتخاب می شوند و دلیل آن این بود که اگر فرمانده دسته پروازی مورد هدف قرار گرفت، خلبانان حاضر مهارت این را داشته باشند که خود هدف را پیدا و آن را منهدم کنند.

پس جمعی از بهترین ها انتخاب شدند که در بین آنها نام حسین خلعتبری نیز به چشم می خورد.
سرانجام روز پانزدهم فروردین ماه سال 1360 تعداد 8 فروند هواپیمای فانتوم از پایگاه هوایی همدان به پرواز در آمدند و با چهار بار سوخت گیری هوایی و طی مسافتی بالغ بر 1000 کیلومتر، پایگاه های الولید را بمباران کردند و همگی سالم برگشتند.
نقش حسین در این عملیات هم خیره کننده بود. در هنگام رسیدن به یکی از پایگاه ها، حسین خلعتبری ارتفاع را زیاد می کند و با شیرجه ای زیبا و مانورهای پی در پی تمامی بمب های خود را بر روی اهداف فرو می ریزد و افتخار دیگری برای خود و میهن عزیزمان خلق می کند. و این عملیات هنوز هم هم دز بزرگترین مدرسه های هوایی آمریکا و ... تدریس و برسی میشود.

ماموریت، زدن پل العماره

از سوی فرماندهی به پایگاه ششم شکاری ماموریت داده می شود تا پل العماره را بزنند. خلعتبری و چند تن از خلبانان شجاع این پایگاه انتخاب می شوند. پل درست وسط شهر بود. خلعتبری وقتی روی پل می رسد، حملات ضدهوائی دشمن به اوج خود رسیده بود. اتومبیل های مختلف که مشخص بود شخصی است، روی پل درحال حرکت بودند. او با قبول خطر دور می زنند و پس از عبور آنها، پل را منهدم می کنند. وقتی از او سوال کردند که چرا چنین کردی؟ گفت:
- فرزندی یک ساله ای دارم، یک لحظه احساس کردم که ممکن است توی ماشین بچه ای مثل «آرش» من باشد. چطور قبول کنم که پدری بچه سوخته اش را در آغوش بگیرد؟

بچه سوخته دزفولی

یادم نمی رود در دزفول بودم. زن لری بچه سوخته اش را گذاشت بغل من و گفت:
- بی غیرت تو خلبان مائی؟ بگیر!!
خواستم به او بگویم مادر! ما بی غیرت نیستیم لکن دیدم زن خیلی عصبانی است.
هنگامی که خبر سقوط خرمشهر را شنیدم و مطلع شدم که به پیرها و بچه ها رحم نکرده و به زن ها هم تجاوز کرده اند، به خدای لایزال و به شرفم قسم خوردم که این بار اگر وارد خاک عراق شدم شهرک "صفوان" را درهم بکوبم با این که بیش از هفتاد مرتبه به خاک عراق حمله کرده ام، ولی قانع نیستم. من باید بجنگم و مرگ برای من افتخار است.
دولتمردان عراق با بودن او آرامش ندارند با توجه به مهارت او در اکثر عملیات به عنوان فرمانده دسته پروازی به دفاع از میهن می پردازد.
تاسیسات نفتی، یگان‌هاى دریایی،‌ پل الاماره و پالایشگاه کرکوک بارها توسط او مورد حمله و تخریب قرار گرفت که تنها قسمتی از دلاوری های این مرد بزرگ است.


ماموریت حیاتی

از سوی فرماندهی نیروی هوایی ماموریتی به پایگاه ابلاغ می شود و خلعتبری برای انجام این ماموریت انتخاب می شود. ماموریت بدین شکل بود که:
هدفی پشت سر نیروهای پشتیبانی عراق بمباران شدید شود. ماموریت حیاتی بود. جنگنده ها می بایست 460 مایل از وسط پدافند قوی عراق در ارتفاع بالا پرواز کنند. در حین ماموریت لحظه به لحظه به سمت اف 4 های نیروی هوایی موشک می زدند. فانتوم ها درست روی هدف رسیده بودند که ناگهان یک موشک سام ـ 6 از بالای کاناپی خلعتبری رد شد. هواپیما لرزید. در وسط نیروهای عراقی تعدادی از خانه های متحرک دیده می شود. خلعتبری متوجه این خانه ها می شود و گویا به او الهام شده بود که این خانه ها را بزند. هدف بمباران تانک های دشمن بود ولی خلعتبری ارتفاع هواپیما را زیاد می کند و در یک آن به سمت خانه ها شیرجه می رود. با توجه به مهارتی که او در این کار داشت، خانه ها را هدف گرفته و دقیقا با یک شیرجه تمام آنها را منهدم می کند. در این هنگام ساعت شش و نیم صبح را نشان می دهد. خلعتبری بلافاصله بعد از ماموریت با سرعت به پایگاه برمی گردد و در گزارش پس از پرواز خود این گونه می نویسد که تعدادی از خانه های متحرک را دیدم و بجای اهداف از پیش تعیین شده آنها را مورد هدف قرار دادم. روز بعد از اطاق ویژه اطلاع دادند که:
- به خلعتبری بگوئید دیدت عالی بود. زمانی که آن جا را زدی 48 افسر عالی رتبه و دو ژنرال عراقی داخل این خانه ها بودند که به درک واصل شدند.

پزشکان: نباید پرواز کنی

شهید خلعتبری در طول حضورش در دوران جنگ تحمیلى بیش از 70 پرواز برون ‌مرزى برفراز خاک دشمن انجام می دهد. البته این فقط پروازهای عمقی به خاک عراق می باشد و پروازهایی که او بر روی خلیج فارس از جمله در عملیات مروارید انجام می داد، بسیار بیشتر از این تعداد می باشد .
با این که پزشکان او را به خاطر پروازهاى متعدد و پى ‌در پى و فشارهایى که بر جسم او وارد شده بود از ادامه پرواز منع کرده بودند، اما خلعتبرى کسی نبود که جسمش را بر خاک و مردم کشورش ترجیح دهد و از این رو توصیه پزشکان و فرماندهان جنگى‌اش را براى توقف پروازهاى جنگى نپذیرفت.

قهرمان جنگ های دریایی برای همیشه خاموش می شود

تعطیلات نوروز سال 1364 در پیش است، ولی گویا حسین هوس سفری دیگر را در سر دارد. او در پایگاه می ماند و به زادگاهش نمی رود. در جواب دوستانش هم که می گویند چرا به دیدن خانواده نمی روی؟ می گوید:
- در این شرایط بحرانی مردم هر لحظه به کمک ما نیاز دارند. وجدانم اجازه نمی دهد که این مردم را تنها بگذارم.

روز یکم فروردین ماه سال 1364، خلعتبری و ستوان محمد زاده به عنوان شیفت آلرت پایگاه سوم شکاری همدان هستند. ناگهان صدای آژیر بلند می شود و در پایگاه اعلام اسکرامبل (حالت آماده باش) می شود.

حسین خلعتبری به همراه کمک خود ستوان یا یک فروند هواپیمای فانتوم دی با نام رمز آریو 31 برای مقابله با هواپیماهای دشمن به پرواز در می آید. در کردستان در منطقه سقز با دو فروند میگ 23 عراقی و یک فروند میگ 25 عراقی درگیر می شود. سریعا به سمت یکی از هواپیما گردش کرده و به پرواز ادامه می دهد و در ارتفاع 35000 پایی یکی از میگ های 23 را مورد هدف قرار می دهد که پس از برخورد موشک، میگ منهدم می شود. در همین حین از ایستگاه های رادر زمینی مرزی به اطلاع خلعتبری می رسانند که یک فروند میگ 25 پی دی، در تعقیب آنها می باشد. در این نبرد که حتی تعقیب و گریز آن نابرابر می باشد، میگ 25 اقدام به شلیک یک تیر موشک r-40 می کند موشک با فانتوم برخورد می کند. ستوان محمد زاده موفق می شود اجکت کند و به سختی از ناحیه دست راست آسیب می بیند و توسط نیروهای امداد و نجات نیروی هوایی نجات پیدا می کند. ولی سرلشکر خلبان حسین خلعتبری فرصت اجکت پیدا نمی کند و بدین شکل قهرمان جنگ های دریایی برای همیشه خاموش می شود و به معراج ابدی می رود.

 


بدن قطعه قطعه شده اش را به عنوان سند افتخاری به این امت همیشه بیدار تقدیم می کند و پیکر مطهرش در میان اندوه انبوه کثیری از مردم منطقه که می گفتند تاکنون در منطقه سابقه نداشته تشییع شد و طبق وصیت خودش در قله میرزا کوچک خان (گلزار چهل شهیدان رامسر) به خاک سپرده می شود تا آن گونه که خود می خواست، روحش نیز پاسدار مرز و بوم وطن اسلامی مان باشد.

تلویزیون عراق با اعلام این خبر با آب و تاب اعلام کرد که موفق شده یکی از بهترین خلبانان ایرانی را از بین ببرد (شهید کند). ولی آنها نمی دانستند که با شهید شدن خلعتبری و خلعتبری ها، هزاران خلعتبری دیگر از بین مردم سلحشور ایران به پا می خیزد و سلاح بدست می گیرد و علیه آنها دلاورانه می جنگند که این چنین هم بود.

نام او هنوز بر سر زبان هاست

در هنگام حیات و حتی بعد از شهادت در مجله‌هاى جنگى آمریکا بارها از شهید خلعتبرى به عنوان یک نابغه جنگى و خلبان توانمند درهدایت هواپیماى اف 4، در پروازها و مانورهاى حساس نظامى و عملیاتى نام برده شد.
همچنین نام او به عنوان یکى از شاگردان موفق وممتاز دانشگاه شپارد و تگزاس در فراگیرى علوم خلبانى اف 4 طى دوران آموزشش در مصاحبه‌ها و گفتگوهاى اساتید این دانشگاه برده شد است.
در سال 2006 یکى از مجلات جنگى آمریکا ویژه‌نامه‌اى در مورد مهارت‌هاى پروازى و ابتکار عمل‌ها و خلاقیت‌هاى شهید خلعتبرى منتشر کرد. و او را بهترین خلبان اف 4 جهان معرفی نمود.

برگرفته ازنوشته حامد میان محله  وسایت  iranian airforce 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 15:55  توسط میر مهرداد میر سنجری  | 

" استــان مرکزی" و ضرورت تغییر نام

سایت تابناک-کد خبر: ۱۴۵۳۹۳
تاریخ انتشار: ۱۶ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۹:۳۱
تعداد بازدید: ۱۳۶۵

 

دكترمير مهرداد ميرسنجري
آغاز سخن

       در تمام دنيا با نامگذاری هر منطقه جغرافیایی پیشینه تاریخی و میراث و دستاورد های تمدنی هر ملت  مورد یاد آوري قرار مي گيرد. نام هاي جغرافيايي ريشه در فرهنگ هر مرز و بوم داشته و ثبت صحيح آن در نقشه ها، اطلس ها و مدارك و اسناد جغرافيايي امري ضروري، هويتي و ملي به شمار مي رود. بر اين بنيان بسياري از کشور هاي نوظهور تلاش كرده اند با ربودن افتخارات و پيشينه و شخصيت هاي تاريخي ديگران و مصادره آنان به نام خود  پشتوانه اي حتي دروغين  براي خويش دست و پا كنند.

     تهديد جدي همه كشور هاي عربي براي تغيير نام خليج فارس نمونه اي است كه بر اساس آن دشمنان ايران زمين مي كوشند  هويتي غير ايراني  و عرب براي خليج فارس و كرانه هاي جنوبي و حتي شمالي آن  باز تعريف نمايند با اين حال ایرانیان ميهن دوست در سراسر دنيا با اين توطئه ها همواره مقابله كرده و در پاسداشت نام تاریخی،هویتی خلیج فارس و جلو گیری از تحریف  آن همواره با جدیت کوشا بوده اند.

  با توجه به اين كه استاني كه به عنوان " مركزي" خوانده مي شود و شهرهاي آن شامل اراك ، فراهان،آشتيان،تفرش و... با پشتوانه تاريخي كهن،مهدتربيت و پرورش علما ، رجال و دانشمندان و ادباي بزرگ بوده است كه هر يك ميراث جاودان ارزشمندي را در پهنه تاريخ و فرهنگ و ادب كشور از خود باقي گذارده اند زيبنده است با نام گذاري مناسب براي آن استان ، گام ارزشمند و ماندگاري براي پاسداشت پيشينه غني تاريخي فرهنگي  بخشي مهم از تاريخ و فرهنگ ايران زمين برداشته شود.


چرا نام "مركزي" براي استان به مركزيت اراك زيبنده نسيت؟

         مروري بر وجه تسميه   و دلايل نام گذاری استان های 31 گانه ايران هر یک یاد آور  و تثبیت کننده پیشینه تاريخي و يادگاري از سکونت اقوام رنگارنگ كشور عزيزمان و يا ويژ گي هاي جغرافيايي  هر منطقه است که از آن میان می توان به ريشه هاي لغتي نام استان هاي زير اشاره كرد:

 نام استان ایلام (  ياد آور تمدن باستاني ايلام  كه براي اين استان به عنوان بخشی کوچک از سرزمین تمدن باستانی عیلام انتخاب شده)
استان فارس ( سكونت گاه پارس ها به عنوان یکی از سه قوم باستانی آریایی ساکن ایران به همراه ماد و پارت)
نام استان همدان(با توجه به اهمیت تاریخی هگمتانه یا اکباتان باستانی)
 استان مازندران(  يا تپورستان بر گرفته از نام باستاني موجود در شاهنامه)
استان کردستان(به عنوان بخشي از سکونتگاه  باستاني اقوام کرد )
استان گيلان(برگرفته از نام قوم باستاني گيل)
 آذربایجان ( به نام سردار دلاور هخامنشي آتور پات ،آتورپاتگان يا آذر آبادگان)
 یزد ( برگرفته از نام يزدان پاك و خداوند يكتا)
استان کرمان ( بر گرفته ازساتراپ يا استان  باستاني ايران زمين، كرمانيا)
خوزستان (بر گرفته از نام باستاني  ساتراپ سوزيانا)
استان لرستان(به عنوان بخشي از سكونت گاه اقوام لر)
 خراسان ( سرزمين خورشيد تابنده)
و استان تازه تاسیس البرز ( بر گرفته از نام رشته كوه هاي  تاريخي البرز و ياد آور دماوند محل جانفشاني آرش كمانگر) 

     نكته مهم اين كه همگی  اين نام ها از ریشه واژگان آريايي و پارسی بوده وهر یک، بخشی از تاریخ و فرهنگ و پیشینه گران سنگ ایران زمین را بر اذهان متبادر می سازد ولی در این میان نام  يك استان مقوله اي ديگر است و آن استان مرکزی ،چرا كه:

1-  واژ ه "مركزي"تنها نام استان با ریشه غیر فارسی در بین تمام استان های کشور است.
2-واژه "مرکزی" از نظر ادبی ،نام  به حساب نمي آيد و بر خلاف نام بقیه استان های کشور، صفت محسوب می شود.
3- واژه "مركزي" بر خلاف نام بقيه استان هاي كشور در هنگام استفاده هيچ پيشينه تاريخي،فرهنگي مشخصي را بر اذهان متبادر نمي سازد.
4-نام گذاری استان مرکزی زمینه جغرافيايي هم نداشته  و  اين استان بيشتر به غرب كشور نزديك بوده و مركز ايران  بيشتر با اصفهان و يزد مطابقت دارد.
5- واژه مركزي تنها به  این دلیل برای این استان به کار رفته که اراک و شهر های اطراف در مقطعی به همراه تهران و قم و قزوین و استان تازه البرز همه با هم " استان مرکزی" ایران را تشکیل می دادند و بعد از جدایی هر یک از این استان ها واژه "مرکزی" بر روی استان به مرکزیت اراک بر جای ماند.

        بناي فعلي شهر اراك از نظر تاريخي  به دوره قاجار و سلطنت فتحعلي شاه  باز مي گردد . در اوايل سلطنت قاجار  و در زمان فتحعلي شاه ، بلوك عراق عجم  يعني بخش بزرگي از محدوده ي استان مركزي امروزين به علت وسعت زياد و جمعيت فراوان ، همواره نا امن بود كه يوسف خان گرجي از فتحعلي شاه اجازه گرفت تا براي  قشون عراق عجم  قلعه ايي نظامي احداث كند. با احداث اين قلعه به نام سلطان آباد بناي اوليه شهر نهاده شد كه در سال 1231 خورشيدي به پايان رسيد .

        حاج زين العابدين شيرواني كه كتاب بستان السياحه خود را به سال 1248 به پايان رسانيده مي نويسد : ً سلطان آباد كه همان عراق عجم است و يوسف خان گرجي بنا نموده و به غلامحسين خان پسرش رسيده است و اكنون در ضبط ديوان اعلي است . ً

         در جايي ديگر ذكر شده "شهر اراك فعلي قبل از سال 1317 خورشيدي به نام عراق و پيش از آن به اسم سلطان آباد و در بدو امر عنوان قلعه سلطان آباد داشته است . شهر اراك از بناهاي زمان فتحلعيشاه قاجار است كه به دست محمد يوسف خان گرجي كه گويا اين شخص برادر يكي از همراهان شاه كه از اهالي گرجستان بوده و به دلايلي شاه با سياست وي را به بهانه امر و سامان دادن به اين مناطق همراه سپاهي وي را گسيل داشته تا از مركز دور باشد  بنا شده .تاريخ بناي شهر را چنانچه در افواه معروف است به حساب 1231 ضبط نموده اند ."

     براساس آمار كتاب ايرانشهر در سال 1320 خورشيدي، جمعيت اراك 51000 نفر بود .

              در دوران معاصر در سال 1326 هجری شمسی با تغییراتی كه در تقسیمات كشوری به وجود آمد شهرستان اراك و سایر شهرستان های وابسته آن در محدوده استان مركزی ( تهران ) به مركزیت شهر تهران قرار گرفت. بعد از سی سال از این تقسیم بندی  در سال 1356 هجری شمسی دولت وقت تصمیم گرفت استان تهران به مركزیت تهران ،از استان مرکزی منتزع شود  و بدين سان اراك به عنوان مركز استان مركزي انتخاب شد و تشكيلات استان مركزي از سال 1357 در اين شهر مستقر شد  و این گونه بود که از آن زمان واژه  مرکزی برای اين استان به مرکزیت اراک بی تغییر باقی ماند.

پيشينه تاريخي استان موسوم به "مركزي"

       با توجه به مطالعات باستان شناسي و تاريخي پيشينه سكونت در اين نقطه از ايران زمين به
مسيح(5000-4000 سال پيش) باز مي گردد.   پيش از ميلاد هزاره دوم
            براي دستيابي و تدوين جغرافياي تاريخي استان، علاوه بر تحقيقات و بررسي هاي زنده ياد استاد دهگان و پژوهش هاي  سال هاي اخير، بايد از تاريخ و جغرافياي دوران حكومت مادها قبل از هخامنشيان در ايران، آگاهي داشت زيرا چنانچه  به آن اشاره مي شود، استان مركزي امروز قسمت بزرگي از ماد سفلي يا ماد بزرگ بوده  و ماد عليا  يا ماد كوچك منطقه آذربايجان امروزين را شامل مي شده است.

  قوم ماد به همراه قوم پارس در جنوب ايران و قوم پارت در شمال شرقي ايران  سه پايه اصلي تاريخي اقوام آريايي را تشكيل مي دادند .

       پایه گذاری دولت ماد به عنوان نخستین دولت بر پایه «وحدت ملی» اقوام مختلف ساکن فلات ایران با مشترکات و پیوندهای فرهنگی را باید به عنوان مهم‌ترین رویداد در تاریخ ایران به شمارآورد.(تاریخ ماد. ایگور میخائیلوویچ دیاکونوف. ترجمه کریم کشاورز)

         از خط و نوشته دوران ماد، در داخل ايران چيز زيادي باقي نمانده، مگر برخي نوشته هاي الواح آشوري و بابلي . تنها سند مهم موجود ، زبان تاتي است كه از شاخه هاي زبان مادي بوده و اكنون در بخش هايي از استان مركزي با آن زبان سخن مي گويند.

       الفباي اين زبان متاسفانه از بين رفته است، شايد بتوان الفبا و خط اين زبان را در بين تات زباناني كه از داخل ايران براي جلوگيري از حمله سكاها در زمان ساسانيان به باكو و ديگر نواحي اران   و شروان(  شمال ارس)كوچانده شدند پيدا كرد. در حال حاضر  واژگان زبان تاتي  كه در بخش وفس بدان سخن گفته مي شود قابل مقايسه با زمان هاي اوستائي و پهلوي  هستند.

         بنابر برخي نوشته ها ي تاريخي،  اوستا كتاب ديني ايرانيان بر روي ششهزار جلد پوست گاو با آب طلا نوشته شده بود كه اسكندر مقدوني آن را به يغما برد و در آن زمان دانشمندان يوناني و مقدو ني ها آن را به زبان لاتين برگرداندند و  به  عنوان انديشه هاي خود جا زدند.اين گونه بود كه  آنچه نوشته به زبان مادي و هخامنشي بود نابود گرديد.

          پس از حمله تازيان به ايران  و سپس تهاجم تركان و مغولان نيز، بسياري از كتاب هاي مذهبي، فرهنگي، تاريخي و علمي  ايرانيان يا سوزانده شدند يا آن ها را به رودخانه ها ريختند و به اين دليل اطلاع و آگاهي ما از تاريخ و جغرافيا  بسيار محدود گرديده است.

      شاهنامه  ابومنصوري كه تا اواخر  دوران ساساني  توسط ملت ايران سينه به سينه حفظ گرديد بعد ها توسط فرزانه توس، فردوسي بزرگ به نظم در آمد  كه در شاهنامه فردوسي اطلاع دقيقي از دوران ماد و اشكاني به دست مي آيد.

     در مورد  تاريخ بعد از اسلام  منطقه اطلاعات خوبي قابل دستيابي است كه مي توان از تاريخ هاي طبري و ابن اثير و مجموعه كتاب هاي  مسالك و ممالك سود برد.

       بررسی اسناد  تاریخی از جمله تاريخ ماد نوشته ي دياكونوف و ايران در زمان ساساني نوشته ي كريستين سن دانماركي و ايران از آغاز تا اسلام گريشمن و بسیاری مستندات ديگر  نشان می دهد ، استان مركزي امروزین از هزاره ی نخست پیش از میلاد قسمت اصلی سرزمین ماد سفلي يا ماد بزرگ بوده است و سه ایالت مادها كه به ماد سفلی معروف بوده در محدوده استان مرکزی قرار داشته  این محدوده  منطقه وسیعی از حوزه شازند ، خنداب ، فراهان ، وفس تا آشتیان و تفرش و قسمت هایی از ساوه را شامل می شده است .

     يورش هاي مداوم 46 ساله آشوريان به سرزمين ماد (834 تا 878 پيش از ميلاد سبب ويراني شهرها و شهرك ها گرديد، وجود تعداد كثيري تپه هاي باستاني  استان مركزي به احتمال قوي بازمانده از آن دوران است.

         بر اساس متون  تاريخي از مناطقي كه مورد هجوم آشوريان قرار گرفته بودند مشرق هگمتانه ( منطقه فراهان  و اراك امروزين) ذكر شده است.

     در اسناد تاریخی ،هجوم بيست و پنج ساله  اقوام مهاجم سكاها به ماد سفلي (استان مركزي امروزین) و ويراني شهرها و شهرك های این منطقه  نیز ذکر شده است. در زمان سلوكيان منطقه ماد بزرگ را  مناطق بين همدان و ري (محدوده استان مرکزی امروزین) می دانستندو در اسناد آن دوران از  شهري به نام "كره"  نام برده شده  و هم اكنون نيز منطقه اي به نام" كره رود" در اراك وجود دارد.

    در زمان اشكانیان  نیز  استان مرکزی امروزین بخش اصلی ولایت ماد بزرگ بوده است.
     لازم به ياد آوري است كه واژه ً كره ً در  اسناد دوران اسلامي به نام هاي الكرح _ كرح تغيير يافته است .

           جغرافی نویسان مسلمان محدوده استان مركزی را در سده های نخستین اسلامی  به نام «ایالت جبال» نامیده اند.بعدها به ویژه در دوران سلجوقیان منطقه استان مرکزی همراه با همدان، ری و اصفهان به نام «عراق عجم» و نواحي مياندو رود دجله و فرات «عراق عرب»  نامیده شد.

         لازم به ذکر این که از دیگر میراث ارزشمند معنوی زنده برجای مانده از گذشته های دور تاریخی استان مرکزی می توان به کاربرد زبان های با ریشه مادی در این استان اشاره کرد  ازجمله زبان تاتی که هم اكنون در بخش هايي از استان مركزي با آن زبان سخن مي گويند. همچنین می توان به شهر های دليجان و محلات اشاره کرد که مردم این مناطق به زبان راجي حرف مي زنند كه این زبان ريشه در زبان و واژه هاي دوره مادي دارد  و جالب توجه اين كه واژه معرب دليجان  به گويش راجي  دليگون خوانده مي شود .


فرجام سخن اين كه

        به رغم اين كه نام پارس يا فارس به درستي بر روي يكي از استان هاي ايران قرار گرفته ، عدم به كار گيري نام هاي تاريخي ويژه ايران بر روي سرزمين هاي تاريخي آن مي تواند سبب سوء استفاده ديگران قرار گيرد آن گونه كه متاسفانه  هم اكنون كشور تركمنستان تنها به دليل مطابقت جغرافيايي تقريبي مرز هاي كشورش با  قلمرو" پارت" ها، تاريخ خود را به آن ارتباط مي دهد و متعلق به خود معرفي مي كند!! و اگر براي به كارگيري نام تاريخي"ماد"  هم به عنوان يكي از سه قوم تاريخي ايران زمين ، راهكاري مناسب ارائه ندهيم  دشمنان غيرايراني آن سوي مرز ها آن را هم تصاحب  و به نام خود معرفي خواهند كرد.

        لذا با تاکید بر اهمیت پاسداشت میراث هاي معنوي، تاريخي، فرهنگی استان مرکزی به عنوان زادگاه بزرگان تاریخی فرهنگی ایران زمین همچون امام خمینی،امیر کبیر ،نظامی تفرشی(گنجوی)،قائم مقام فراهانی،پروفسور حسابی و...و برای حفظ و نگاهداری بخشی از میراث معنوی و فرهنگ و تاریخ ایران زمین و نیز ارج نهادن به قدمت جایگاه غنی فرهنگی ،تاریخی این استان فرهنگ پرور  به عنوان يكي از مهم ترين بخش هاي  قلمرو تاریخی استقرار قوم ایرانی" ماد"،  تغيير نام استان " مرکزی"  به  نامي تاريخي همچون " استان ماد "، از سوي نهاد هاي مسوول به ويژه وزارت كشور و استانداري مركزي، سازمان نام گزيني و يكسان سازي نام هاي جغرافيايي، موسسه جغرافيايي دانشگاه تهران ،سازمان نقشه برداري... اقدامي ارزشمند،شايسته و ماندگار خواهد بود.
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 10:38  توسط میر مهرداد میر سنجری  |