سر آغاز سخن
گشایش وبلاگ شخصی خودم را به همه عزیزان اعلام می نمایم.امید که با یاری خدای مهربان یا همان اهورا مزدایی که هزاران سال روشنایی بخش دل های نیاکانمان بوده ، ایران عزیزمان را هماره آباد و سربلند بسازیم... ![]()
گشایش وبلاگ شخصی خودم را به همه عزیزان اعلام می نمایم.امید که با یاری خدای مهربان یا همان اهورا مزدایی که هزاران سال روشنایی بخش دل های نیاکانمان بوده ، ایران عزیزمان را هماره آباد و سربلند بسازیم... ![]()


یادش گرامی و راهش پر رهرو باد!
منبع:http://www.facebook.com/PARS.DARYA
به یاد شهید میهن پرست زرتشتی،فرهاد خادم
"...هرکس باید هست و نیستش را برای آزادی میهن بدهد"
در
آستانهی سیامین سالگرد شهادت فرهاد خادم با تاج گوهرخداداد کوچکی(خادم) به گفتوگو
نشستیم تا از فرهاد بگوید از روزهایی که بود و از آرمان هایی كه داشت و در نبودش،
عملی شد.
پس از 30 سال از نبودن فرهاد، هنوز اشک در چشمانش حلقه می زند و می گوید:« مرگ
فرهاد را هرگز باور نکردم چون فرهاد را اندیشه و آرمانش جاودانه کرد.»
کودکیش را اینگونه به یاد میآورد:« فرهاد کودکی
جستجوگر و کنجکاو بود. دوست داشت از درون هر چیزی سردربیاورد. پیش از هر کاری نخست
خوب میاندیشید و از همان کودکی کمک به مردم و روحیهی مددکاری در وجودش بود.»
خادم براي اينكه فرهاد تنها پسرش بود، تلاش کرد تا او را از رفتن به جبهه منصرف
کند اما آرمان فرهاد چیزی فراتر از مهر مادر بود و در جواب وی گفت:« مادر جان
زمانی که جوراب هدیهی مادر پیری بدستم رسید که به فکر گرم كردن پاهای من بود،
فهمیدم که نیروی مردم حقیقت دارد و من باید برای آرامش آنها و دور کردن دشمن از
میهن، جانم را هم فدا کنم.»
فرهاد تنها پسر و بزرگترین فرزند خانواده بود با آرزوهای بزرگ برای جامعهاش، او
موسیقی را دوست داشت و با آن آشنایی داشت. وی بیش از آنکه در کنار خانواده باشد
با همکیشانش بود و همهی اندیشهاش یاری رساندن به افراد نیازمند بود.
وی دوران ابتدایی و دبیرستان را در مدارس جهان دانش و خوارزمی گذراند و از دانش
آموزان نمونهی مدرسه بود. سال 1354 در کنکور 6 دانشگاه پذیرفته شد و در رشتهی
مهندسی سازه از دانشگاه صنعتی شریف دانشآموخته شد.
فرهاد با ایمان به درستی راهی که انتخاب کرده بود به جبهه رفت او به مادرش گفته
بود:« مادر با آنکه میدانم ایمان داری که باید هرکس، هست و نیستش را برای آزادی و
رهایی ایران بدهد، ولی اگر جز این بود و حتا کوشش میکردی تا مرا در خانه نگه
داری، باز هم به جبهه میرفتم و برای آزادی میهنم میجنگیدم.»
او از مرگ در راهی که انتخاب کرده بود نمیترسید و آن را آغاز زیستن برای دیگران
میدانست. وی از مردم درس میگرفت و با آنها میجوشید. او فقر و نداری را حس میکرد
و به مادرش میگفت:« چیزی در خانه بخوریم که همه مردم توانایی خوردن آن را دارند.»
خادم مادر فرهاد زمانی که سر خاک فرهاد گریه میکرد رانندهی ماشینی که فرهاد را
آورده بود به اوگفت:« چرا گریه میکنی مادر، فرهاد میان دوستانش محبوبترین بود.
چنانکه زمانی که شهید شد دوستانش ناراحت و گریان دورش را گرفتند و سایبانی از
رفاقت و دوستی برایش ساختند تا آفتاب جسدش را نیازارد.»
خادم زمانی که خبر شهادت فرهاد را شنید تا یکسال نتوانست نبودنش را باور کند تا
اینکه هموندان کانون دانشجویان زرتشتی که دوستان فرهاد هم بودند از وی خواستند با
همکاری و همازوری با آنها، کارهای
نیمه تمام فرهاد را پیگیرد.
خادم می گوید:« با اندیشههای فرهاد دوباره به زندگی برگشتم با این آرمان که راهش
را ادامه دهم و هر جا که فرهاد دوست داشت باشد، باشم و به آرزوهایش جامهی عمل
بپوشانم. شورای مددکاری را به یاد فرهاد و با همت دوستانش جان تازه ای بخشیدیم.
جام جانباختگان را که پیش از آن به گونهی بازیهای فوتبال در مدرسه فیروزبهرام
برگزار میشد به یاد شهیدان راه میهن و با نام جام جانباختگان زرتشتی رنگ دیگری
دادیم.»
وی در ادامه گفت:«فرهاد به آیین و سنت زرتشتی بسیار پایبند بود وبرای ادامهی راهش
سدره پوشیهای گروهی را در اردوهای دانش آموزی که کانون دانشجویان زرتشتی هر سال
برگزار میکند پایهگذاری کردیم. نه به خاطر اینکه مادر فرهاد بودم و اين خواست او
بود، بلکه به عنوان مادر همهی فرزندان زرتشتی به یاد او در اردوهایی که پس از
شهادت فرهاد هم برپاشد، باشنده بودم تا اندیشههای نیکش را که کامیابی جوانان
زرتشتی هم يكي از آنان بود ، در آنجا پیاده کنم.»
فرهاد عاشق آيينها و سنتهاي زرتشتي بود....
30 سال ناباورانه بدون فرهاد گذشت. فرهاد رفت اما اندیشه اش ماند ... فرهاد برای ایران جان داد آن گونه که آرش برای ایران.
برگرفته از خبرنامه امرداد
|
|
||
|
يارينامه:1- وحیدی،حسین- آوای زنگولهها- نشر فرزین- چاپ نخست 1377- برگ 52- نيكنام،كوروش - از نوروز تا نوروز- نشر فروهر 823- كزازي،جلال الدين-(گوشهايي از يك سخنراني)- همچنین کتاب هفته، ش 4، شنبه 26 اسفند85٤- كريستين سن،آرتور- ايران در زمان ساسانيان- برگردان رشيد ياسمي- نشر دنياي كتاب- تهران77 ٥ – مرادی غیاث آبادی،رضا- راهنمای زمان جشنها و گردهماییهای ملی ایران باستان- پژوهش های ایرانیتهران 84 – برگ 21 ٦ – کزازی، جلال الدین- همان(زیر نویس شماره 2) برگرفته از تارنمای امرداد- گردآوری- لیلا حاجعابد |
این تصویربر روی درگاه تارنمای معتبر نشنال جیوگرافیک قرار گرفته و در شمار ۵ تصویر برتر هفته جای دارد.
تصویری
که روز ۱۷ اردیبهشت (۷ می) ۱۳۸۸ سرزمین سوختهای را
در استرالیا نشان میدهد که اینچنین در آتش سوخت و با
خود جان ۱۷۳ انسان را هم گرفت و بیش از دو هزار خانه را سوزاند …
اما امروز دوباره دارد میروید و تو میتوانی شوق رویش دوباره و برق آن رنگ سبز
دوستداشتنی را باز هم بر خاکستر آن زمین نفرین شده ببینی و اوج بکشی …
اگر که یادت باشد، زندگی همواره و در سختترین شرایط کوره راههایی از امید دارد
تا به آدمهای مثبت اندیشش ارایه دهد …
و
البته این تصویر میتواند همچنان حامل پیامهای بیشتری هم باشد:
این که هرگز گمان مبرید که به انتها رسیدهاید؛
حتی اگر در تیرهترین یا کسل کننده ترین دوران زندگیتان قرار گرفتهاید …
این که زندگی بسیار مهربانتر از آن چیزی است که
گمان میکنید؛ به شرط آن که، آن مهربانی را باور کنید …
این که همیشه میتوان از دل سیاهترین و سوزانترین رخدادها، برترین
احساسات انسانی را درک کرد و آفرید …
این که مزهی گس و استثنایی حیات را نمیتوان و
نباید با هیچ مزهی دیگری برابر دانست …
این که رویش دوبارهی عشق میتواند در هر سرزمین خاکستری و در پس هر آتش
سوزانی شکل بگیرد …
فقط کافی است نگاهمان را عادت دهیم به خوب دیدن
و یادمان بماند که:
مردی که کوه را از میان برداشت، همان مردی بود که شروع به
برداشتن سنگریزهها کرده بود!
امشب تهران رنگ دگری به خود گرفته همه جا پر است از نور زیبا و شعله فروزان آتش هیزم و صدای ترقه و نور افشانی ...
به خود می بالم به مردمی که همیشه به هویت ستیز ی و بی توجهی به تاریخ ملی متهمشان می کردم ولی در این هنگامه این گونه با شور و حرارتی وصف ناشدنی سنت کهن 8000 ساله خود را پاس می دارند...
امشب از بوی دود و آلودگی هوای آتشی لذت می برم که سنت و تاریخ کهن زاد بوم نیاکان خودم را در آن جستجو می کنم...
واز آلودگی صوتی ترقه ها و نورافشانی ها یی لذت می برم که پایداری و بی مرگی هویت ملی خودم را در آن می یابم...


نقشه های بلند مدت دشمنان ایرانیان برای تجزیه ایران به بهانه تنوع زبانی
فرمان دفتر سياسي کميته مرکزي اتحاد جماهير شوروي به مير [جعفر] باقراوف، دبير کميتهي مرکزي حزب کمونيست آذربايجان درباره:
«اقدامات براي ايجاد جنبش تجزيه طلبي در آذربايجان جنوبي و ديگر استان هاي شمالي ايران»
6 ژوئيه 1945 [16 امرداد 1324]
بهکلي سري
به رفيق باقراوف
اقدامات براي ايجاد جنبش تجزيه طلبي در جنوب آذربايجان و ديگر استان هاي شمالي ايران.
1ـ لازم است که اقدامات مقدماتي براي ايجاد منطقهي خود مختار ملي آذربايجان [oblast] با اختيارات گسترده در داخل کشور ايران آغاز گردد.
همزمان، جنبش تجزيه طلبي جداگانه در استان هاي گيلان، مازندران، گرگان و خراسان ايجاد گردد.
2ـ ايجاد يك حزب دموكرات در آذربايجان جنوبي، به نام «حزب دموكرات آذربايجان» [فرقه دموکرات آذربايجان]، با هدف راهنمايي [راهبري] جنبش تجزيه طلبي. ايجاد حزب دموکرات در آذربايجان جنوبي، بايد همزمان با تجديد سازمان تشکيلات حزب توده ايران در آذربايجان جنوبي و ادغام آن و همهي هواداران جنبش تجزيه طلبي، از هرگروه [در فرقه دموکرات] انجام شود.
3ـ در ميان کردهاي شمال ايران، اقدامات مقتضي براي جذب آنان به جنبش تجريه طلبي مجزا، براي ايجاد منطقهي خودمختار ملي کردستان، به عمل آيد.
4ـ استقرار يک گروه از کارگران مسئول، براي راهنمايي [راهبري] جنبش تجزيه طلبي و همآهنگ كردن اقدامات آنان، با سرکنسول اتحاد جماهير شوروي در تبريز
نظارت عالي اين گروه، به باقراوف و يعقوباوف سپرده شود.
5ـ مسئوليت کارهاي مقدماتي انتخابات آذربايجان جنوبي براي پانزدهمين دورهي قانونگزاري مجلس ايران، به عهدهي کميته، مرکزي حزب کمونيست آذربايجان (باقراوف و ابراهيماوف) گذارده ميشود تا اطمينان حاصل گردد که انتخابشوندگان از هواداران جنبش تجزيهي طلبي برپايه شعارهاي [اصول] زير ميباشند ...
6ـ ايجاد گروههاي رزمنده، مسلح به جنگافزارهاي ساخت خارج، با هدف فراهم آوردن امكان دفاع براي هواداران شوروي [و] فعالان جنبش تجريهطلبي دموكراتيك و سازمانهاي حزب [فرقهي دموكرات آذربايجان]
مسئوليت اين مهم به عهده رفيق [نيکلاي] بولگانين، همراه با رفيق باقراوف گذارده شود.
7ـ ايجاد انجمن روابط فرهنگي ايران و جمهوري سوسياليستي شوروي آذربايجان براي تقويت اقدامهاي فرهنگي و تبليغاتي در آذربايجان جنوبي.
8ـ براي جلب توده هاي وسيع به جنبش تجريه طلبي، لازم مي دانيم که «انجمن دوستاران آذربايجان شوروي» در تبريز و در تمامي نواحي آذربايجان جنوبي و گيلان، تشکيل شود.
9ـ كميتهي مرکزي حزب کمونيست آذربايجان شوروي، مامور است که يك مجلهي مصوري در باکو براي پخش در ايران و 3 روزنامه در آذربايجان جنوبي، ايجاد کند.
10ـ بنگاه انتشارات دولتي (Yudin) متعهد است كه سه ماشين چاپ مسطح در اختيار کميتهي مرکزي حزب کمونيست آذربايجان قرار دهد تا براي ايجاد امکان چاپ (tipografskaya baza) براي حزب دموکرات آذربايجان جنوبي [فرقه دموكرات آذربايجان]، بکار گرفته شود.
11ـ مسئوليت تهيهي کاغذ خوب براي چاپ مجلهي مصور در باکو و همچنين 3 روزنامه در آذربايجان جنوبي، به عهدهي Narkomvneshtorg ]کميسر خلق براي تجارت خارجي[ (رفيق ]آناستاس[ ميکويان) گذارده شود. جمع تيراژ کم تر از 30000 نسخه نباشد.
12ـ به كميسارياي خلق براي امور داخلي جمهوري آذربايجان، اجازه داده شود که زير نظر رفيق باقراوف، براي كساني كه مامور اجراي اين اقدامات ميباشند، اجازهي رفت به ايران و بازگشت از ايران صادر گردد.
13ـ براي تامين هزينههاي جنبش تجزيه طلبي در آذربايجان جنوبي و انتخابات پانزدهمين دورهي قانون گذاري مجلس، کميتهي مرکزي حزب کمونيست آذربايجان شوروي، از صندوق ويژهي با اختصاص يك ميليون روبل ارز خارجي («براي تبديل به تومان»)، ايجاد كند.
ششم ژوئيه 1945، دفتر سياسي کميته مرکزي
"ابتدا به شدت سعی داشتم تا دبیرستان را تمام کنم و
دانشکده را شروع کنم، سپس به شدت سعی داشتم تا دانشگاه را تمام کرده و وارد بازار
کار شوم، بعد تمام تلاشم این بود که ازدواج کنم و صاحب فرزند شوم، سپس تمام سعی و
تلاشم را برای فرزندانم به کار بردم تا آن ها را تا حد مناسبی پرورش دهم، سپس می
تونستم به کار برگردم، اما برای بازنشستگی تلاش کردم، اما اکنون که در حال مرگ
هستم، ناگهان فهمیده ام که فراموش کرده بودم زندگی کنم..."
اجازه ندهیم این اتفاق برای ما هم تکرار شود.
قدر دادن موقعیت فعلی خود باشیم و از هر روز خود لذت ببریم.
برای به دست آوردن پول، سلامتی خود را از دست می دهیم، سپس برای بازیابی مجدد سلامتی مان پول مان را از دست می دهیم، گونه ای زندگی می کنیم که گویا هرگز نخواهیم مردو گونه ای می میریم که گویا هرگز زندگی نکرده ایم......
در
10 دی ماه 1368 خورشیدی ( 31 دسامبر 1989 میلادی) هزاران تن از مردم مسلمان نخجوان که با
انعقاد عهدنامه های ننگین گلستان و ترکمانچای از ایران جدا مانده بودند ،
در کنار رود ارس در منطقه پلدشت ، جلفا و...در حاشیه مرزها تجمع کرده و با
شعارهای « الله اکبر » « لااله الا الله » « یاددان چیخماز ایرانیمیز » (
ایران ، هرگز فراموشت نمیکنیم ) در برابر مرزبانان روسی به اعتراض برخاسته و
با کندن موانع مرزی و سیم خاردارها ، خواستار پیوستن نخجوان به ایران و
الغای معاهده های ننگین گلستان و ترکمانچای شدند .به دنبال سست شدن شیرازه حکومت استبدادی و [ضد ایرانی] شوروی در اواخر دهه 90 میلادی و امکان انجام حرکت های مردمی در میان مسلمانان شوروی ، در 10 دی ماه 1368 ( 31 دسامبر 1989) هزاران تن از مردم مسلمان نخجوان که با انعقاد عهدنامه های ننگین گلستان و ترکمانچای از ایران جدا مانده بودند ، در کنار رود ارس در منطقه پلدشت ، جلفا و...در حاشیه مرزها تجمع کرده و با شعارهای « الله اکبر » « لااله الا الله » « یاددان چیخماز ایرانیمیز » ( ایران ، هرگز فراموشت نمیکنیم ) در برابر مرزبانان روسی به اعتراض برخاسته و با کندن موانع مرزی و سیم خاردارها ، خواستار پیوستن نخجوان به ایران و الغای معاهده های ننگین گلستان و ترکمانچای شدند . هزاران تن از اهالی با عبور از موانع مرزی و پشت سر نهادن مرزیانان روس به خاک میهن مادری خود وارد شده و از سوی مرزنشینان ایرانی مورد استقبال قرار گرفتند. خبر این اتفاق بزرگ ، در همان روزها در روزنامه های ایران نیز انعکاس یافت ... شگفت آنکه سه سال بعد از این خیزش تاریخی ، دولت باکو برای تحریف این قیام ، اعلام کرد که مردم نخجوان خواستار اتحاد با آذربایجان ایران بودند ! بعد از گذشت مدتی دولت نوپیدای باکو با استفاده از سکوت مقامات دولت وقت ایران ، روز 10 دی ماه را به عنوان « روز آذری های جهان » اعلام کردند ! تا به طور کلی ماهیت قیام مردم مسلمان نخجوان را از اساس تحریف کنند...
و هنوز این تحریف کاملا روشن تاریخی توسط غربی ها پیگیری می شود و مورد بهره برداری قرار می گیرد. به طور مثال به لینک زیر مراجعه کنید:
http://radioazerbaijan.ca/?p=397
در این لینک رادیو صدای آذربایجان از ونکوور به دروغ معاهده گلستان و ترکمنچای را عامل تقسیم آذربایجان به دو بخش روسی و فارسی معرفی می کند که به صورت واضح مغایر با اتفاق ننگینی است که به دست شاه ترک نژاد قجری برای واگذاری شمال ایران به تزار روس صورت گرفته است. در این معاهده ها شاه ایران و طرف روسی پذیرنده به وضوح معترف اند که بخشی از خاک ایران به روسیه واگذار می شود نه آنکه یک سرزمین مورد مناقشه میان ایران و روس تقسیم می شود. همواره تاریخ مناطق آران، شروان، ارمنستان و حتی گرجستان و ورای آن که شامل قفقاز جنوبی می باشند جزوی از خاک ایران بوده اند که هنوز هم آثار تاریخی تمدن اسلامی ایرانی در آن ها باقیست.
در هر حال ، اقدام بزرگ مردم نخجوان در 10 دی ماه 1368 برای همیشه در تاریخ ثبت شد . البته این نخستین اقدام مردم نخجوان برای پیوستن به میهن مادری خودشان نبود . در زمان جنگ جهانی اول نیز مقامات و چهره های شاخص و معتمدین نخجوان با امضای رسمی تومار و ارسال آن به دولت ایران ، خواستار پیوستن دوباره به خاک وطن شده بودند . .. دولت ایران ، چگونه این مطالبات تاریخی و واقعی هموطنان مسلمانی را که با زور و با عهدنامه های تحمیلی از وطن خود جدا شده اند ، پاسخ خواهد گفت ؟...
گرامی باد یاد و خاطره خیزش تاریخی اهالی مسلمان و مظلوم نخجوان برای پیوستن به میهن مادری در 10 دی ماه
برگرفته از سایت آذربایجان اویاخدی
|
| ||
برگرفته از خبرنامه امرداد |
روزی کزروس به کوروش بزرگ گفت: «چرا
از غنیمتهای جنگی چیزی را برای خود بر نمیداری و همه را به سربازانت میبخشی».
کوروش گفت: «اگر غنیمتهای جنگی را نمیبخشیدیم اینک دارایی من چقدر بود»؟
كزروس عددی را با معیار آن روزگار گفت.
کوروش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت: «برو به مردم بگو کوروش برای کاری به
مقداری پول و طلا نیاز دارد».
سرباز در میان مردم جار زد و سخن کوروش را به گوششان رسانید. مردم هرچه در
توان داشتند برای کوروش فرستادند. هنگامی که پولها و طلاهای گردآوری شده را حساب
کردند، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.
کوروش رو به کزروس کرد و گفت: «ثروت من اینجاست. اگر آنها را پیش خود نگه داشته
بودم همیشه باید نگران آنها بودم. هنگامی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی
بهرهاند مانند این است که تو نگهبان پولهایی هستی که مبادا کسی آن را ببرد».

داستانی از کلیله و دمنه
آنكس كه تنها در انديشهي اين جهان باشد و خوشبختي در جهان ديگر را بيهوده بداند، مانند آن مرد است كه از ترس شتري مست كه به دنبال او بود، بگريخت و به ناچار خود را در چاهي آويخت و دستانش را از دو شاخهي گياه كه بر لب چاه روييده بودند گرفت و پاهايش را بر روي چيزي كه در چاه بود گذاشت. اما هنگامي كه خوب نگاه كرد، پاهاي خود را بر سر چهار مار ديد كه از سوراخ بيرون آمده بودند. هنگامي هم كه به ته چاه نگاه كرد، يك اژدهاي ترسناك كه دهان گشوده بود تا او بيفتد را ديد. چون به بالا نگاه كرد، دو موش، يكي سياه و ديگري سفيد را ديد كه سرگرم بريدن بيخ آن دو شاخ بودند كه او خود را از آنها آويزان كرده بود. مرد در اين هنگام با خود راه چارهاي ميانديشيد تا شايد از اين رنج رهايي يابد. ناگهان چشمش به كندوي عسلي كه زنبورها در آن بودند افتاد. با زبان كمي از آن چشيد و چنان در شيريني آن از خود بيخود شد كه از آنچه بر سرش آمده بود غافل شد و همه چيز را فراموش كرد. لذت چشيدن آن اندك شيريني اين فراموشي بزرگ را براي او پيش آورد و پردهي تاريك ناداني را در برابر روشنايي دانش او كشيد. در اين هنگام موشها كار بريدن شاخهها را پايان دادند و مرد در دهان اژدها افتاد.
از نگاه من(برزويه پزشك)، جهان همان چاه تاريك و ترسناك است و موشهاي سياه و سفيد مانند شب و روز هستند كه از پي يكديگر ميآيند تا عمر انسان پايان يابد. و آن چهار مار همان چهار طبع انساني است (صفرا، سودا، بلخم، خون) كه در هر انساني هستند و كم يا زياد شدن هر يك از آنها مرگ آدمي را در پي دارد. چشيدن شهد از آن انگبين نيز بهمانند خوشي و شاديهاي زودگذر اين جهان كه سودي اندك و رنج و سختي بسيار دارد و آدمي را بيهوده از كار جهان ديگر باز ميدارد و راه رهايي را بر او ميبندد. اژدها نيز همان جايگاهي است كه همگان بايد به آن باز گرديم و هنگامي كه مرگ به ما برسد، بايد به آنجا رفت و ترس و بيم آن را به چشم خود ديد. آنگاه پشيماني و زاري كردن سودي ندارد.
برگرفته از روزنامه امرداد،سورنا لطفی نیا




ديروز
بعد از ظهر درميدان محسني تهران خانمي را
ديدم
که کيف دستي بزرگي همراه داشت از پوست حيوانات (خيلي جلوي خودم را
گرفتم
بدو بيراه نثارش نکنم امروز صبح در محل کار با تعجب از همان
کيف
دست يکي از همکارانم ديدم که وحشت بسياري از حيوانات دارد (پس گويا
اين
کيف ها اخيرا" وارد کشور شده و به شدت مورد توجه بانوان قرار گرفته
است)!!!!
نتوانستم جلوي خودم را بگيرم و به همکارم گفتم تو که گربه را
آن
طرف خيابان ميبيني جيغ مي زني چرا از اين کيف گنده اي که به احتمال زياد
از
موي همان گربه درست شده وحشت نمي کني !!!!! خبر داري اگر در اروپا چنين
کيفي
بدست بگيري در خيابان راه بيافتي کلي فحش ميشنوي و ممکنه کتک هم
بخوري...
تماشاي
اشخاصي که پالتو پوست يا چکمه پوستي و تازگي ها کيف پوستي بدست
مي
گيرند و آندسته از آقايان که پوست روباه بدبختي را پشت شيشه ماشين خود
مي
گذارند حالم را دگرگون مي کند!!!! گويا هر آنچه استفاده آن در دنياي
متمدن
منسوخ ميشود راهي کشورهاي جهان سوم (از جمله کشور ما) مي گردد. براي
نمونه
هيچ کس در دنياي متمدن پولش را به خاطر رفتن به شکنجهگاه حيوانات
(سيرک)
به هدر نمي دهد چون تماشاي دوچرخه سواري خرس و کله معلق زدن فيل و
چاچا
رقصيدن سگ برايشان تفريح به حساب نميايد.. تعداد کمي هم که هنوز به
سيرک
ميروند براي تماشاي آکروبات آنجاست نه بازي کردن با غرور حيوانات
حيات
وحش .
عکس ها در بازار تهران محل فروش پوست حيوانات گرفته شده . همان طور که در
عکس
مي بينيد اينها بيشتر پوست سگ و گربه هاي بدبخت است. گويا پوشيدن پوست
همان
سگ نجس براي خانمهاي ايراني هيچ مانعي ندارد !!!
سالانه
بيش از 50 ميليون حيوان ، از جمله : چين چيلا، روباه، مينک،
خرگوش،
سمور ، راکون و ديگر حيوانات حيات وحش + ٢ ميليون سگ و گربه در
مزارع
توليد پوست در شرايط هولناک پرورش يافته و به روش های گوناگون کشته
مي
شوند. 50% پوست حيوانات در کشور چين تهيه و صادر ميشود.
درطول زمان پرورش حيوانات در قفس هاي فلزي نگهداري شده و به دليل نداشتن
حق
زندگي و رفتار طبيعي دچار استرس شديد رواني مي گردند.
توليد
مثل مداوم و پرورش حيوانات جهت توليد رنگ هاي خاص باعث ناهنجاري هاي
شديد
جسمي و روحي در آنان ميگردد.
روش کشتار در مزارع توليد پوست :
کشتن با برق جهت جلوگيري از آسيب به پوست
روباه ها بيشتر توسط برق کشته مي شوند. معمولا" با اتصال يک الکترود
به
مقعد
حيوان و ديگري در دهان حيوان و در نهايت وارد کردن 240 ولت برق.
حيوان
فرياد مي زند ... ميلرزد.... بدنش سفت و خشک مي شود و دندان هايش
بيرون
مي ريزد. اتصال برق بعنوان يک فلج کننده عمل ميکند و حيوان بعد از
گذشت
حدود 5 دقيقه دچار حمله قلبي شده و ميميرد...
شکستن
گردن حيوان
براي کشتن حيوانات داراي جثه کوچک روش آسان و ارزان شکستن گردن استفاده
مي
شود. قاتل يک دست خود را دور گردن حيوان حلقه ميکند و با دست ديگر قسمت
پائين
بدن حيوان را ميگيرد و گردن را به شدت ميپيچاند. حيوان 5 دقيقه بعد
از
شکسته شدن گردن با زجر و درد فراوان مي ميرد.
تزريق
سم به حيوان
مزارع توليد پوست حق استفاده از سم (سوديم پنتوباربيتال) را که براي از
بين
بردن بدون درد حيوانات خانگي توسط دامپزشکان استفاده ميشود ندارند ،
زيرا
اين سم از نظر قانوني تحت کنترل بوده و فقط در اختيار دامپزشکان و
مراکز
مجاز گذاشته مي شود و از طرفي از نظر قيمت بسيار گران ميباشد، لذا
براي
از بين بردن حيوانات در مزارع تهيه پوست استفاده نميشود. در اين
موارد
براي از بين بردن حيوانات با سم از سولفات منيزيم، هيدرات کلرال و
سولفات
نيکوتين (اغلب مخلوط شده با الکل) استفاده مي شود که مرگي بسيار
دردناک
را به دنبال دارد.
کشتن
با گاز :
استفاده از گاز دي اکسيد کربن و يا منوکسيد کربن بيشتر براي کشتن
مينکها
(خزها). گاز دي اکسيد کربن با غلظت 100% حيوان را زود از بين
مي
برد ولي قبل از آن باعث سوزش بسيار شديد و سوخته شدن دماغ حيوان مي شود.
حيوان
در اطاقک گاز دور خود مي چرخد و سرش را براي دوري از گاز بالا نگه
مي
دارد. محققين باين نتيجه رسيدهاند که به دليل اينکه مينکها ميتوانند
نفس
خود را به مدت طولاني نگهدارند استفاده از اين گاز بسيار غير انساني
مي
باشد. منوکسيد کربن معمولا" از طريق اگزوز موتور تراکتور وارد اطاقک
گاز
مي شود. اين گاز باعث بيهوش شدن حيوان بعد از 40 ثانيه مي شود، لذا
معمولا"
بعد از استشمام گاز پوستشان درحاليکه هنوز زنده هستند کنده
مي
شود.

فکرش
را بکنيد براي تهيه يک پالتو 15 روباه بيگناه بايد کشته شوند
غير از مزارع توليد پوست شکارچيان بيرحم نيز به طرق زير حيوانات را براي
استفاده
از پوست آنها به قتل مي رسانند:
تله
پابند فلزي
مخصوص
حيواناتي از قبيل : راکون، روباه، باب کت، لينکس و ..... اگر حيوان
بعد
از چند روز براثر گرسنگي و يا حمله حيوانات ديگر (قبل از رسيدن قاتل
اصلي)
از بين نرود معمولا" براي فرار کردن يکي از پاهاي خود را با دندان
ميکند
ولي دورتر به دليل عفونت ويا خونريزي شديد جان خود را از دست
مي
دهد. معمولا" اين گونه تله ها را نزديک درياچه يا رودخانه عميق مي گذارند
تا
حيوان بعد از فرار در آب غرق شود..
از آنجایي که حيواناتي اسير در اين گونه تله ها معمولا" زنده مي مانند،
دام
گذاران
شيطان صفت از روش هاي زير براي کشتن حيوانات گرفتار شده در دام
استفاده
مي کنند.
خرد کردن سر حيوان با چماق و چوبدستي.
خفه کردن حيوان با طناب .
خفه
کردن حيوان در آب.
شليک
تير به مغز حيوان.
بچه سيل هاي مظلوم و بي گناه نيز توسط شکارچيان با خرد کردن مغزشان توسط
چماق
کشته مي شوند.
درخواست
مي کنم اين مطالب را به آگاهی همه برسانید
باشد که دل های انسانی به درد آيد و بازار فروش پوست حيوانات در اين مملکت بيش از
اين رونق نگيرد.
زشت ترین لبخند این قاتل جنگل های منحصر به فرد شمال را ببینید...
هر درختي كه فرو مي افتد
نفس گرم زمين است كه در
سينه مي شكند


بخشی از گزارش مهم محمد امين رسول زاده (سوسيال – دمکرات و ناسيوناليست معروف و هوادار پان ترکيسم که بعدها «در ۳۴ سالگی رئيس جمهوری نخستين جمهوری اعلان شده در جهان اسلام» يعنی آذربايجان – اران – گرديد) که به اعتبار زبان فارسی در آذربايجان مربوط است:
«ممکن نيست. در اينجا (اروميه) نمی توانيد غير از چند مشترک حبل المتين روزنامه خوان ديگری پيدا بکنيد. روزنامه های ترکی قفقاز نيز در اينجا خريدار و خواننده ندارند. اصلاً در اينجا ترکی خواندن متداول نيست. اگرچه همه ترک هستند اما ترکی نمی خوانند. در همه جای آذربايجان چنين است. حتّی چنان تيپ هائی وجود دارند که اين حال را برای قفقاز نيز پيشنهاد می کنند و خيال می بافند که بايد همه عالم اسلام زبان فارسی ياد بگيرند و به فارسی بخوانند. … در عرض پانزده روزی که در اروميه ماندم، هرچه جست و جو کردم بلکه يک نفر خريدار روزنامه ترکی پيدا کنم … ممکن نگرديد.» (برگرفته از کتاب “ایران، ناسیونالیسم و تجدد” نوشته ی ماشالله آجودانی)
لازم به توضیح است که این فقط یک حقیقت تاریخی است و جوابیست به ادعاهای پنهان و آشکاری که مدعی است زبان فارسی با تحکم و قلدری رضا شاه پهلوی و به زور نظام اجباری و آموزش همگانی عصر او به عنوان زبان رسمی به مردم ایران تحمیل شده است. سال ها پیش از آنکه رضا شاه به حکومت برسد، در عصر رونق صنعت چاپ و انتشار در ایران، خود به خود و به طور طبیعی، زبان فارسی تنها زبان اصلی و مهمی بود که کار نشر در شکل عموم آن، با آن آغاز شده بود. به همین جهت در ایران، زبان اصلی و عمومی روزنامه هایی که تا پیش از مشروطیت منتشر شده بودند، فارسی بوده است. طبیعی است ایران برای همه ی ایرانیان است و تحصیل به زبان مادری حق هر ایرانی است و همه ی فرهنگ ها و زبان های ایرانی از کردی و لری و آذری و تاتی و مازندرانی و تالشی و لک و گیلکی تا بختیاری و بلوچی و خوزستانی و لک و...، جزو میراث تاریخی و فرهنگی این کهن سرزمین می باشند و باید از آن پاسداری شود.
"ایران یکی از ۱۰ کشور اصلی تخریب کننده محیط زیست در جهان است"؛ این اعتراف کسی نبوده جزآقای محمد جواد محمدی زاده ریاست سازمان حفاظت محیط زیست که این جمله را در همان آغازین روزهای صدارتش بر سبزترین صندلی کابینه دهم انجام داد.
بعدها خبری از قول همین فرد منتشر شد مبنی بر این که" موفقیت های سازمان در دوره ریاست ایشان رشدی سه برابری داشته است!!"
با وجود این ادعا امروز شاید کمتر ناظر بی طرفی را بتوان پیدا کرد که عنوان سیاه ترین سال محیط زیست ایران را مناسب سال ۱۳۸۹ نداند.........
حفاظت از محیط زیست در حالی مورد بی توجهی مسئولان قرار گرفته که تنها اتفاقاتی که در این سازمان رخ می دهد عزل و نصب های پی در پی مدیران بخش های مختلف بوده است. تغییرات مدیریتی که نه تنها تاثیری در روند عملکرد سازمان نداشته بلکه فقط باعث ترک مدیران لایق و دلسوز و با تجربه از این سازمان شده است …….
چرا سازمان محیط زیست با وجود بسیاری از مدیران غیر متخصص در ساختار مدیریتی، خود را از مشاوره گرفتن از هیات علمی و متخصصان محیط زیست دانشگاه ها بی نیاز می بیند و در مواردی هم چون مبادله غیر قابل توجیه پلنگ ایرانی و ببر سیبری و نیز چگونگی نگهداری منجر به مرگ ببر سیبری موجود در باغ وحش تهران پس از فاجعه به فکر مشاوره با نیرو های متخصص دانشگاهی میفتد؟
http://www.tabnak.ir/fa/news/168953/محیط-زیست-ایران،-تابلوی-توسعه-یا-کلکسیون-منابع-رو-به-قهقرا؟!
نقشه بدون دریا یعنی چشم پوشی از جزایر سه گانه و حاکمیت ایران درخلیج فارس و دریای کاسپین
چندی است استفاده از نقشه های کشور ایران بدون استفاده از دریاهای شمال و جنوب کشور ،شامل خلیج فارس،دریای مکران(عمان) و دریای کاسپی(مازندران) در رسانه های مختلف و تبلیغات داخلی و بیگانه متداول شده است.
عدم حساسیت کافی به ترسیم صحیح نقشه های ایران توسط ایرانیان متاسفانه سبب شده که حتی برخی نهاد های رسمی و دولتی كشورمان اخیرا در نقشه های مورد استفاده خود به طور کامل خلیج فارس ، دریای مازندران و دریای مکران(عمان) را حذف بکنند که این بی توجهی می تواند زنگ خطری برای تمامیت ارضی و منافع بلند مدت ملی تلقی شود.
در همین راستا به نظر می رسد حذف سهوی یا تعمدی دریاهای شمال و جنوب از نقشه های ایران می تواند به تدریج حساسیت های ملی را نسبت به دریاهای شمال و جنوب کشور کاهش دهد.
از دیگر سو نباید فراموش کرد که حذف دریاها از نقشه ایران می تواند دستاویزی برای دشمنان ایران زمین فراهم آورد مبنی بر چشم پوشی ایرانیان از هویت و تعلق تاریخی و نیز حاکمیت سرزمینی ایرانی این دریا ها به ویژه خلیج فارس و جزایر استراتژیک آن از جمله جزایر سه گانه ،بحرین .
در حالی که در نقشه های متداول در ایران با قصوری آشکار، نقشه های جغرافیایی ایران با فشردگی زیاد تهیه می شود به صورتی که نیمه شمالی دریای مازندران ترسیم نمی شود و یا بخش های جنوبی خلیج فارس(کرانه های امارات) حذف می شوند لازم است برای حفظ هویت ایرانی دریاهای شمال و جنوب ایران، دریای کاسپی(مازندران) ، خلیج فارس و دریای مکران(عمان) ، به ویژه در نقشه های رسمی ریاست جمهوری، دولتی، دیپلماتیک و رسانه های گروهی ایرانی به طور کامل و با همه مرز های خود مورد استفاده قرار گیرند تا هر نقشه تاکیدی باشد بر هویت تاریخی و حاکمیت سرزمینی ایران.
در زیر نقشه ناقص ایران که دریاهای شمال و جنوب کشور حذف شده اند و نقشه صحیح با مرز های کامل دریاهای شمال و جنوب ایران آورده شده است.
|
در «نقش رستم» استان فارس کشور ایران بنايي با معماري خاص با نام «كعبه زرتشت» وجود دارد، ولی تا سده گذشته كاربرد واقعي آن مشخص نبود. در ديوار داخل اين ساختمان لغت «کعبه» حکاکي شده است. در کتابهاي زرتشتي آمده است که حضرت زرتشت «زاراتشترا» در اين محل، نيايش ميکرده است. اعراب، لغت کعبه را از پارسي پهلوي گرفتند. همانطور که در زمان داريوش کبير به كشور «عمان» امروزي «مکه» ميگفتند؛ می توان گفت كلمه مكه نيز فارسي است. در محاسبه روز نوروز در کتب زرتشتي نوشته شده است که زرتشت در اين رصدخانه، محل شروع نوروز را محاسبه کرد. نوروز در روز اول فروردين از محلي شروع ميشود که اولين اشعه آفتاب در آنجا بتابد. بر اساس برآورد گاهنامه زرتشت، هر 700 سال يکبار نوروز از ايران شروع ميشود. آخرينباري که نوروز از ايران شروع شد، 300 سال پيش بود.
|
متأسفانه بناي «كعبه زرتشت» با آن كه تقريباً سالم باقي مانده است به ثبت ميراث جهاني سازمان ملل نرسيده است! حتي سازمان ميراث فرهنگي هم اين بنا را همراه بناهاي عجايب هفتگانه جديد (كه برج ايفل هم يكي از كانديداها بود) پيشنهاد نداد! حتي پس از كشف راز اين بنا هم هيچگونه انعكاس و خبر رسانی انجام نشد! اين بنا نه تنها محل نیایش زرتشتیان بوده، بلکه يك گاهشمار تمام سنگي ثابت در جهان است، ایرانیان از بسياري از نكات علميِ جغرافيايي، نجومي، سال كبيسه، مسير گردش زمين به دور خورشيد و... در حدود 3700 سال پيش، صد ها سال پیش از دوران هخامنشيان آگاهي داشته اند و این آگاهیها در دوران امپراتوری قدرتمند هخامنشیان تجلی پیدا کرده است. حال آنكه خيلي از این اطلاعات مانند كروي بودن زمين و گردش زمين به دور خورشيد را در چهارصد سال اخير در اروپا كشف كردند و به نام خود ثبت كردند!

"قربانت شوم
الساعه كه در ايوان منزل با همشيره ی همايونی به شكستن لبه ی نان
[منظور خوردن قطعه ای نان]مشغوليم خبر رسيد كه شاهزاده موثق
الدوله حاكم قم را كه به جرم رشا و ارتشا معزول كرده بودم به توصيه ی
عمه خود ابقا فرموده و سخن هزل بر زبان رانده ايد.
فرستادم او را تحت الحفظ به تهران بياورند تا اعليحضرت بدانند كه اداره ی
امور مملكت به توصيه ی عمه و خاله نمی شود.
زياده جسارت است.
لیمو (مرکبات) محصولی معجزه آسا برای کشتن سلول های سرطان است؛ که 10000 بار قوی تر از شیمی درمانی است.
چرا ما در مورد آن نمی دانیم؟ چون آزمایشگاه ها(شرکت های دارو سازی) با ساخت مشابه مصنوعی آن سود زیادی میبرند. شما هم اکنون می توانید به یک دوست کمک کنید تا از آنها بی نیاز شود / بداند که آب لیمو در پیشگیری از بیماری مفید است.
طعم آن شیرین و لذت بخش است و فاقد اثرات وحشتناک شیمی درمانی است.
چگونه است که بسیاری از مردم باید بمیرند، در حالی که این خواص محرمانه و محفوظ نگه داشته شده است، تا مبادا منافع شرکت های بزرگ مولتی ملیونر را به خطر بیفتاد؟
همانطور که می دانید، درخت لیمو در دو نوع لیمو شیرین و لیموترش شناخته شده است. شما می توانید از این میوه به روش های مختلف مصرف کنید :
شما می توانیدآنرا به صورت استفاده از گوشت ، افشره، نوشابه های آماده، شربت، شیرینی، غذا و غیره، مصرف کنید.
لیمو بسیاری از خواص را داراست، اما جالب ترین اثر آن در کیست و تومورهاست .
خاصیت این گیاه در بهبود سرطان از همه نوع ثابت شده است. برخی می گویند که در تمامی انواع سرطان بسیار مفید است.
همچنین به عنوان یک داروی ضد میکروبی در برابر عفونت های باکتریایی و قارچ، و مقابل انگلهای داخلی و کرم ها موثر است. و همچنین تنظیم کننده فشار خون بیش از حد بالا و ضد افسردگی، استرس و اختلالات عصبی است.
منبع این اطلاعات جالب است : این اطلاعات از یکی از بزرگترین تولید کنندگان دارو در جهان می آید، که می گوید تست های آزمایشگاهی بیش از 20 سال از سال 1970، نشان داد که عصاره لیمو در تخریب سلول های بدخیم در 12 سرطان، از جمله روده بزرگ پستان، پروستات، ریه و لوزالمعده... تاثیر دارد.
ترکیبات این میوه 10،000 بار بهتر از محصول Adriamycin، و مواد دارویی که به طور معمول در شیمی درمانی در جهان استفاده می شود، کاهش رشد سلولهای سرطانی را نشان داد. و چه شگفت آور است، و شگفت آور تر این که؛ این نوع از درمان با عصاره لیمو تنها سلول های سرطانی بدخیم را از بین می برد و بر روی سلول های سالم تاثیر نمی گذارد.
منبع: موسسه علوم بهداشت، 819 N. L.L.C. خیابان کیوز بالتیمور ، MD1201
انسان هاي بزرگ در باره عقاید سخن مي گويند
انسان هاي متوسط در باره وقایع سخن مي گويند
انسان هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند
انسان هاي بزرگ درد ديگران را دارند
انسان هاي متوسط درد خودشان را دارند
انسان هاي كوچك بي دردند
انسان هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند
انسان هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند
انسان هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند
انسان هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند
انسان هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند
انسان هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند
انسان هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند
انسان هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد
انسان هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند
انسان هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند
انسان هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند
انسان هاي كوچك مسئله ندارند
انسان هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند
انسان هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند
انسان هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند
از رفتارهایتان حالم بد است ، از طرز رانندگیتان ، از صف های صد شاخه تان ، از هجوم تاتارگونه تان به جعبه خرما یا شیرینی خیرات شده ، از برخورد و نگرش تان نسبت به جنس مخالف ، از داشتن غیرت های بی مورد راجع به خواهر و مادرتان و بی غیرتی محض راجع به عزیزان دیگران ، از تحلیل های سیاسی و اقتصادیتان در تاکسی ، از رد و بدل کردن بلوتوث های غیر اخلاقی ، از زیر پا گذاشتن حریم خصوصی دیگران ، از آشغال ریختنتان در خیابان ، از قابلیتتان برای تبدیل صحنه تصادف به محل قتل … ، از عمل های زیبائی ، از یکی نبودن حرف و عملتان ، از تعارف های بی موردتان ، از غیبت کردنهای کثیرتان ، از تغییر نظرهای یک ساعته تان ، از بی تفاوتیتان نسبت به کودکان کار ، از جو حاکم بر ورزشگاه هایتان … ، از عشق های یک شبه تان ، از انتخاب دوست پسرتان ر وی نوع خودرو اش ، از چاپیدن یکدیگرتان ، از قسم ها و دروغ های بی حد و حصرتان ، از بی مطالعه بودنتان ، از تن دادن و دل ندادنتان ، از ذوب شدنتان در فرهنگ غرب و فراموش کردن زبان مادریتان ، از رفتارهایتان در پاتایای تایلند و آنتالیای ترکیه ، از عدم رعایت نظافت شخصیتان ، ... ، از مدرک گرا بودنتان ، از کلاس گذاشتن های بی موردتان ، از جوک های قومیتیتان ، از نژاد پرستیتان ، از خواب دو هزار و پانصد ساله تان ، از ادعاهای گزافتان راجع به مشاهیر ایران و ندانستن تاریخ تولدشان ، از مصرف گرا بودنتان ، از قسطی خریدن بنزتان برای فخر فروشی ، از رقصیدنتان در مهمانی با روسری ، از خوردن مشروب بعد از اقامه نماز و....
از کجا بگویم از چه بگویم که حالم بد است ، خیلی هم بد است
|
|
"ما عرب زبان شدیم برای این که فردوسی نداشتیم"
ما هم اگر فردوسی را نمی داشتیم امروز همانند مردمان مصر و سوریه و لبنان و اردن و فلسطین و عراق و حبشه و بسیاری از مردمان دیگر عرب زبان می شدیم؛ این ها هیچ کدام عرب نبودند؛
زور شمشیر و نداشتن فردوسی ها آنان را عرب زبان کرد؛ اما ما عرب زبان نشدیم نه برای این که شمشیری در کار نبود؛ و نه برای این که به گناه فارسی گویی زبان را از دهان بیرون نمی کشیدند که می کشیدند؛ تنها برای این که ما فردوسی را داشتیم و دیگران نداشتند .
جهان كرده ام از سخن چون بهشت
ازين بيش تخم سخن كس نكشت
بناهاي آباد گردد خراب
زباران و از تابش آفتاب
بسي افكندم از نظم كاخي بلند
كه از باد و باران نيابد گزند
نميرم، ازين پس، كه من زنده ام
که تخم سخن را پراگنده ام
مروری بر زندگینامه عقاب تیز پرواز مازندران شهید سرلشگر خلبان حسین خلعتبری
سرلشگر خلبان شهید حسین خلعتبری معروف به حسین ماوریک:شکارچى ناوهاى اوزا و قهرمان جنگ های دریایی
یکی از لیدر های عملیات غرور آفرین کمان 99 و پرواز 140 عقاب ایرانی بر فراز عراق..... (يادآور اسطوره ملی ایران زمین،"آرش كمانگير" در تعيين مرزهاي دو كشور ايران و توران بود، ضمن اين كه عدد 99از طرح 99صفحهاي نبرد البرز الهام گرفته شده بود.و بزرگترین حمله هوایی بعد از جنگ جهانی دوم در جهان به حساب میاد)
حمله به اچ 3 بی نظیر ترین حمله هوایی و حضور پر رنگ خلعتبری
حماسه هفت آذر 59 و عملیات مروارید بر فراز خلیج فارس
به هلاکت رساندن 48 افسر عالی رتبه و دو ژنرال عراقی فقط در یک عملیات
جملات ابتدایی وصیت نامه ایشان جالب توجه است:"اگر ذره ای از خاک وطنم به پوتین سرباز دشمن چسبیده باشد، آن را با خونم در خاک وطن می شویمو نمي گذارم كه حتي ذره اي از خاك پاك ايران را اين وحشي هاي بي سر و پا ( بعثی ) با خود ببرند و مرگ در این راه را افتخار می دانم و اگر ارزشمندتر از جانم هدیه ای داشتم، حتما به این مردم خوب تقدیم می کردم."
و در قسمتی دیگر از وصیت نامه نیز این چنین آمده است:" در ولایت خودمان شیرود، کوهی است که می گویند در آن جا علیه روسیه می جنگیده اند. اگر افتخار شهادت پیدا کردم، آن چه از من باقی ماند حتی اگر ذره ای از گوشت بدنم باشد، را در کنار قله آن کوه دفن کنید تا روح من هم پاسدار این مرزوبوم باشد. "
درسال 1328 در روستای "بصل کوه" شهرستان رامسر، به دنیا آمد کسی که بعدها در بین بعثیون به "حسین ماوریک" شکارچی ناوهای اوزای عراقی معروف شده بود و برای خود او یا پیکرش، جایزه تعیین کرده بودند. شخصی که مهارت او در خلبانی و شلیک موشک ماوریک (نوعی موشک هوا به سطح) در نیروی هوایی شهره بود.
حسین دوران کودکی و جوانی را در رامسر سپری نمود و بعد از گذراندن دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان، در سال 1349 به خدمت مقدس سربازی اعزام شد.
پس از گذراندن دوران سربازی، در سال 1351 به دلیل علاقه وافری که به فن خلبانی داشت وارد دانشکده خلبانی نیروی هوایی شد و بعد از گذراندن دوره مقدماتی، پرواز جهت طی نمودن دوره پیشرفته به کشور آمریکا اعزام شد.
قبل از سفر به آمریکا، حسین خلعتبری به دیدار خانواده می شتابد و به مادرش وکالت می دهد که:
"مادر تمام حقوق ماهیانهام را براى رفع مشکلات نیازمندان هزینه کن"
در کشور آمریکا حسین ابتدا دوره خود را در دانشگاه شپارد آغاز کرد و سپس به دانشگاه تگزاس منتقل شد.
استعداد خیره کننده او در یاد گیری و درپی آن هدایت هواپیما، باعث شده بود به عنوان دانشجوی ممتاز شناخته شود و نام او را تمامی اساتید به عنوان یک دانشجوی برجسته بر زبان آورند.
در همین حین به خاطر مهارت خاصی که درخلبانی داشت، دوره شلیک موشک ماوریک که یک موشک هوا به سطح است و به وسیله آن می توان انواع شناورها را هدف قرار داد، را با موفقیت طی کند.
سرانجام دوره خلبانی پایان می یابد و او با دریافت گواهینامه خلبانی در هواپیمای اف 4 به ایران باز می گردد و در پایگاه ششم شکاری بوشهر با درجه ستوان دومی مشغول به خدمت می شود
با شروع جنگ، عقاب تیز پرواز مازنداران به دشمن می تازد بلافاصله بعد از حمله عراقی ها، نیروی هوایی ارتش ایران دست به کار شده و ترتیب انجام دو عملیات را در همان روز می دهد که بر اساس آن یکی از عملیات ها با رمز البرز به پایگاه هوایی بوشهر می رسد. هدف پایگاه شعیبیه در استان بصره بود. با رسیدن به هدف، حسین با مهارت خاصی که در شیرجه زدن با هواپیما دارا بود تمامی اهداف از پیش تعیین شده را بمباران می کند و سالم بازمی گردد.
حمله 140 عقاب به عراق او از پایگاه ششم شکاری به پرواز درآمده و به عنوان فرمانده یک دسته 8 فروند به بغداد حمله می کند. مانورهای عالی از میان ساختمان ها و پرواز با ارتفاع بسیار پایین او و تعدادی دیگر از خلبانان در شهر بغداد، باعث می شود خبرگزاری ها لب به تحسین از مهارت خلبانان ایرانی باز کنند.
ماموریت ، پایگاه الرشید و المثنی
وي در فروردين سال 1360 در مصاحبه با نشريه روابط عمومي عقيدتي_سياسي نيروي هوايي گفت:مأموريتهاي من شامل اهداف دريايي، بنادر، پل، تأسيسات پالايشگاهي،تأسيسات برقي و پشتيباني نيروي زميني دشمن بوده است و هيچگاه قانون «موشك جواب موشك را» عمل نكرديم و....
شهيد«خلعتبري» از جمله اولين خلباناني بودند كه پس از حمله هوايي عراق به فرودگاه مهرآباد به بغداد حمله كردند. وي با ذكر خاطرهاي از اولين پرواز دفاع مقدس ميگويد:اولين مأموريت برون مرزي من، اول مهرماه 1359 بود، پس از بمباران مهرآباد توسط عراق به ما دستور ماموريت داده شد تا بلافاصله با هشت فروند هواپيما به بغداد حمله كنيم.
در طول مسير، هر پنج مايل ما را هدف قرار ميدادند و موشك ميزدند ولي ما همچنان در دل آسمان پيش ميرفتيم تا بالاخره به هدف رسيديم و پايگاه «الرشيد» و «المثني» را در بغداد درهم كوبيديم و خاطره جالب من در اين مأموريت ديدن يك گنبد طلايي در بخش جنوبي بغداد بود.از طريق راديو به هواپيماهاي همراه گفتم، من يك گنبد طلايي ميبينيم " جناب سرهنگ محققي در جوابم گفت: زيارتتان قبول، آن جا حرم مطهر حضرت امام موسي كاظم (ع) است" به ناگاه اشك از چشمانم سرازير شد و گفتم: "السلام عليك يا اباعبدالله"
ماموریت، پایگاه شعیبه
ماموریتی برای انهدام تاسیسات پایگاه شعیبه به پایگاه ششم شکاری محول شد. خلعتبری برای این ماموریت انتخاب می شود. ماموریت را با موفقیت انجام می دهد و خسارات جبران ناپذیری به پیکره بعثیون وارد می کند. در راه بازگشت خلبان کمک می گوید:
- حسین، مثل این که نوک مگسک این موشک ها کج است.
شهید خلعتبری می گوید:
- چطور؟
و کمک جواب می دهد: تا حالا 28 موشک برای ما شلیک کرده اند ولی هیچ کدام به ما اصابت نکرده است. واقعا معجزاتی بوده که ما شاهدش بوده ایم.
حماسه هفت آذر 59 ( مروارید)
در روزهای ابتدایی آذر ماه سال 1359 طبق هماهنگی های به عمل آمده از سوی نیروهای هوایی و دریایی ارتش ایران، قرار می شود در روز هفتم آذر ماه، نیروی دریای و هوایی به دو اسکله البکر و الامیه حمله کنند.
روز عملیات فرا می رسد و حسین این دلاور مازندرانی، سواربر اسب آهنین خود می شود و به همراه تعدادی دیگر از خلبانان شجاع نیروی هوایی همچون شهید سرلشکر خلبان عباس دوران و شهید سرلشکر خلبان یاسینی در دل آسمان جای می گیرند. این جاست که حسین کاری می کند که تا مدت ها حتی بعد از شهادتش افسران نیروی هوایی و دریایی عراق از شنیدن نام او لرزه به اندام شان می افتاد.
پرواز آغاز شده و حسین با مانورهای دیدنی، خود را در بهترین موقعیت ها قرار می دهد و یکی پس از دیگری ناوچه های عراقی را غرق می کند.
شهید خلتعبری در این عملیات توانست ناوهای اوزا، ناوهای مین جمع کن، ناو نیروبر و چندین اژدر افکن به ارزش کلی 240 میلیون دلار را هدف قرار دهند و نیروی دریایی عراق را منهدم کنند. بعد از این عملیات بود که به شهید خلعتبری لقب "حسین ماوریک" شکارچی ناوهای اوزا را دادند.
به ایشان می گفتند: «قاتل اوزا» حالا نمی دانم چقدر شما از ناوچه های اوزا عراق اطلاعات دارید. از آن قایق های موشک اندازی بود که به علت برد بلند موشک و قابلیت مانورش، به راحتی ناوهای ما را در خلیج فارس مورد هدف قرار می داد.
این دلاور آن زمان که در بوشهر خدمت می کرد و زمان عملیات از هواپیمای خودش پیاده می شد و سوار هواپیمای دیگر می شد و با موشک های "ماوریک تلویزیونی" این ناوها را مورد هدف قرار می داد و به همین سبب به نام قاتل اوزا معروف شد.
بر اساس گفته کارشناسان، شهید خلعتبری در استفاده از هواپیماى اف 4، انجام مانورها و عملیات جنگی، انهدام هدف و شلیک موشک ماوریک همتا نداشت. به قدری مهارت داشت که در هر شیرجه به چندین هدف می توانست حمله کند.
حمله به اچ 3 بی نظیر ترین حمله هوایی و حضور پر رنگ حسین در اواخر سال 1359 با توجه به این که عراق تمامی هواپیماهای ذخیره خود را به دلیل سالم ماندن از حملات تیزپروازان نیروی هوایی ارتش ایران، به مجموعه پایگاه های الولید در نزدیکی مرز اردن انتقال داده بود، نیروی هوایی تصمیم می گیرد که این پایگاه ها را به هر طریق ممکن هدف قرار دهد. طرح اولیه آماده می شود و تعدادی از برجسته ترین خلبانان نیروی هوایی برای این عملیات انتخاب می شوند و دلیل آن این بود که اگر فرمانده دسته پروازی مورد هدف قرار گرفت، خلبانان حاضر مهارت این را داشته باشند که خود هدف را پیدا و آن را منهدم کنند.
پس جمعی از بهترین ها انتخاب شدند که در بین آنها نام حسین خلعتبری نیز به چشم می خورد.
سرانجام روز پانزدهم فروردین ماه سال 1360 تعداد 8 فروند هواپیمای فانتوم از پایگاه هوایی همدان به پرواز در آمدند و با چهار بار سوخت گیری هوایی و طی مسافتی بالغ بر 1000 کیلومتر، پایگاه های الولید را بمباران کردند و همگی سالم برگشتند.
نقش حسین در این عملیات هم خیره کننده بود. در هنگام رسیدن به یکی از پایگاه ها، حسین خلعتبری ارتفاع را زیاد می کند و با شیرجه ای زیبا و مانورهای پی در پی تمامی بمب های خود را بر روی اهداف فرو می ریزد و افتخار دیگری برای خود و میهن عزیزمان خلق می کند. و این عملیات هنوز هم هم دز بزرگترین مدرسه های هوایی آمریکا و ... تدریس و برسی میشود.
ماموریت، زدن پل العماره
از سوی فرماندهی به پایگاه ششم شکاری ماموریت داده می شود تا پل العماره را بزنند. خلعتبری و چند تن از خلبانان شجاع این پایگاه انتخاب می شوند. پل درست وسط شهر بود. خلعتبری وقتی روی پل می رسد، حملات ضدهوائی دشمن به اوج خود رسیده بود. اتومبیل های مختلف که مشخص بود شخصی است، روی پل درحال حرکت بودند. او با قبول خطر دور می زنند و پس از عبور آنها، پل را منهدم می کنند. وقتی از او سوال کردند که چرا چنین کردی؟ گفت:
- فرزندی یک ساله ای دارم، یک لحظه احساس کردم که ممکن است توی ماشین بچه ای مثل «آرش» من باشد. چطور قبول کنم که پدری بچه سوخته اش را در آغوش بگیرد؟
بچه سوخته دزفولی
یادم نمی رود در دزفول بودم. زن لری بچه سوخته اش را گذاشت بغل من و گفت:
- بی غیرت تو خلبان مائی؟ بگیر!!
خواستم به او بگویم مادر! ما بی غیرت نیستیم لکن دیدم زن خیلی عصبانی است.
هنگامی که خبر سقوط خرمشهر را شنیدم و مطلع شدم که به پیرها و بچه ها رحم نکرده و به زن ها هم تجاوز کرده اند، به خدای لایزال و به شرفم قسم خوردم که این بار اگر وارد خاک عراق شدم شهرک "صفوان" را درهم بکوبم با این که بیش از هفتاد مرتبه به خاک عراق حمله کرده ام، ولی قانع نیستم. من باید بجنگم و مرگ برای من افتخار است.
دولتمردان عراق با بودن او آرامش ندارند با توجه به مهارت او در اکثر عملیات به عنوان فرمانده دسته پروازی به دفاع از میهن می پردازد.
تاسیسات نفتی، یگانهاى دریایی، پل الاماره و پالایشگاه کرکوک بارها توسط او مورد حمله و تخریب قرار گرفت که تنها قسمتی از دلاوری های این مرد بزرگ است.
ماموریت حیاتی
از سوی فرماندهی نیروی هوایی ماموریتی به پایگاه ابلاغ می شود و خلعتبری برای انجام این ماموریت انتخاب می شود. ماموریت بدین شکل بود که:
هدفی پشت سر نیروهای پشتیبانی عراق بمباران شدید شود. ماموریت حیاتی بود. جنگنده ها می بایست 460 مایل از وسط پدافند قوی عراق در ارتفاع بالا پرواز کنند. در حین ماموریت لحظه به لحظه به سمت اف 4 های نیروی هوایی موشک می زدند. فانتوم ها درست روی هدف رسیده بودند که ناگهان یک موشک سام ـ 6 از بالای کاناپی خلعتبری رد شد. هواپیما لرزید. در وسط نیروهای عراقی تعدادی از خانه های متحرک دیده می شود. خلعتبری متوجه این خانه ها می شود و گویا به او الهام شده بود که این خانه ها را بزند. هدف بمباران تانک های دشمن بود ولی خلعتبری ارتفاع هواپیما را زیاد می کند و در یک آن به سمت خانه ها شیرجه می رود. با توجه به مهارتی که او در این کار داشت، خانه ها را هدف گرفته و دقیقا با یک شیرجه تمام آنها را منهدم می کند. در این هنگام ساعت شش و نیم صبح را نشان می دهد. خلعتبری بلافاصله بعد از ماموریت با سرعت به پایگاه برمی گردد و در گزارش پس از پرواز خود این گونه می نویسد که تعدادی از خانه های متحرک را دیدم و بجای اهداف از پیش تعیین شده آنها را مورد هدف قرار دادم. روز بعد از اطاق ویژه اطلاع دادند که:
- به خلعتبری بگوئید دیدت عالی بود. زمانی که آن جا را زدی 48 افسر عالی رتبه و دو ژنرال عراقی داخل این خانه ها بودند که به درک واصل شدند.
پزشکان: نباید پرواز کنی
شهید خلعتبری در طول حضورش در دوران جنگ تحمیلى بیش از 70 پرواز برون مرزى برفراز خاک دشمن انجام می دهد. البته این فقط پروازهای عمقی به خاک عراق می باشد و پروازهایی که او بر روی خلیج فارس از جمله در عملیات مروارید انجام می داد، بسیار بیشتر از این تعداد می باشد .
با این که پزشکان او را به خاطر پروازهاى متعدد و پى در پى و فشارهایى که بر جسم او وارد شده بود از ادامه پرواز منع کرده بودند، اما خلعتبرى کسی نبود که جسمش را بر خاک و مردم کشورش ترجیح دهد و از این رو توصیه پزشکان و فرماندهان جنگىاش را براى توقف پروازهاى جنگى نپذیرفت.
قهرمان جنگ های دریایی برای همیشه خاموش می شود
تعطیلات نوروز سال 1364 در پیش است، ولی گویا حسین هوس سفری دیگر را در سر دارد. او در پایگاه می ماند و به زادگاهش نمی رود. در جواب دوستانش هم که می گویند چرا به دیدن خانواده نمی روی؟ می گوید:
- در این شرایط بحرانی مردم هر لحظه به کمک ما نیاز دارند. وجدانم اجازه نمی دهد که این مردم را تنها بگذارم.
روز یکم فروردین ماه سال 1364، خلعتبری و ستوان محمد زاده به عنوان شیفت آلرت پایگاه سوم شکاری همدان هستند. ناگهان صدای آژیر بلند می شود و در پایگاه اعلام اسکرامبل (حالت آماده باش) می شود.
حسین خلعتبری به همراه کمک خود ستوان یا یک فروند هواپیمای فانتوم دی با نام رمز آریو 31 برای مقابله با هواپیماهای دشمن به پرواز در می آید. در کردستان در منطقه سقز با دو فروند میگ 23 عراقی و یک فروند میگ 25 عراقی درگیر می شود. سریعا به سمت یکی از هواپیما گردش کرده و به پرواز ادامه می دهد و در ارتفاع 35000 پایی یکی از میگ های 23 را مورد هدف قرار می دهد که پس از برخورد موشک، میگ منهدم می شود. در همین حین از ایستگاه های رادر زمینی مرزی به اطلاع خلعتبری می رسانند که یک فروند میگ 25 پی دی، در تعقیب آنها می باشد. در این نبرد که حتی تعقیب و گریز آن نابرابر می باشد، میگ 25 اقدام به شلیک یک تیر موشک r-40 می کند موشک با فانتوم برخورد می کند. ستوان محمد زاده موفق می شود اجکت کند و به سختی از ناحیه دست راست آسیب می بیند و توسط نیروهای امداد و نجات نیروی هوایی نجات پیدا می کند. ولی سرلشکر خلبان حسین خلعتبری فرصت اجکت پیدا نمی کند و بدین شکل قهرمان جنگ های دریایی برای همیشه خاموش می شود و به معراج ابدی می رود.
بدن قطعه قطعه شده اش را به عنوان سند افتخاری به این امت همیشه بیدار تقدیم می کند و پیکر مطهرش در میان اندوه انبوه کثیری از مردم منطقه که می گفتند تاکنون در منطقه سابقه نداشته تشییع شد و طبق وصیت خودش در قله میرزا کوچک خان (گلزار چهل شهیدان رامسر) به خاک سپرده می شود تا آن گونه که خود می خواست، روحش نیز پاسدار مرز و بوم وطن اسلامی مان باشد.
تلویزیون عراق با اعلام این خبر با آب و تاب اعلام کرد که موفق شده یکی از بهترین خلبانان ایرانی را از بین ببرد (شهید کند). ولی آنها نمی دانستند که با شهید شدن خلعتبری و خلعتبری ها، هزاران خلعتبری دیگر از بین مردم سلحشور ایران به پا می خیزد و سلاح بدست می گیرد و علیه آنها دلاورانه می جنگند که این چنین هم بود.
نام او هنوز بر سر زبان هاست
در هنگام حیات و حتی بعد از شهادت در مجلههاى جنگى آمریکا بارها از شهید خلعتبرى به عنوان یک نابغه جنگى و خلبان توانمند درهدایت هواپیماى اف 4، در پروازها و مانورهاى حساس نظامى و عملیاتى نام برده شد.
همچنین نام او به عنوان یکى از شاگردان موفق وممتاز دانشگاه شپارد و تگزاس در فراگیرى علوم خلبانى اف 4 طى دوران آموزشش در مصاحبهها و گفتگوهاى اساتید این دانشگاه برده شد است.
در سال 2006 یکى از مجلات جنگى آمریکا ویژهنامهاى در مورد مهارتهاى پروازى و ابتکار عملها و خلاقیتهاى شهید خلعتبرى منتشر کرد. و او را بهترین خلبان اف 4 جهان معرفی نمود.
برگرفته ازنوشته حامد میان محله وسایت iranian airforce